معرفی زهرا محمدزاده


زهرا محمدزاده
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 27 آبان 1368
کشور: ايران شهر: آمل
گفته بودی از دلتنگی هایم بنویسم....اما لحظه ای فکر نکردی

که دفتر دلتنگی هایم برگ برگش پر از دلتنگی بود و نیامدی...........


آخرین داستان ها ارسالی

رهایی

نمایش مشخصات زهرا محمدزاده از میان غبار ؛ مردی برمی خیزد....رویاهایم رو با خود می برد دیگر نه غباریست ...نه دردی و نه..... تنها من هستم و او ...اویی که در چشمهایش غرق می شوم یاد بچگی...یاد آن دوست داشتن های بی منت ....یاد آن عشق بازی کودکی امانم را بریده. این سالها جز درد تنهایی و به تو رسیدن پیاله ای نداشتم و عشق دوست

مادر

نمایش مشخصات زهرا محمدزاده دخترک لب پنجره اتاقش کز کرده بود و با عروسکاش حرف می زد یهو مادرش اومد بالاسرش واسه شام ,گفت:دخترم چته؟؟؟ چند روزه تو حال خودتی ....درساتم نمی خونی من مادرتم هر حرفی داری بگو عزیزم ....بگو چته.... دخترک بغضش رو شکوند و گفت : حرفی با آدم دروغگو ندارم تو که..... تو که مادر من نیستی ... مادر

ملاقات با روح در باغ....

نمایش مشخصات زهرا محمدزاده وقتی به ماجرای اون روزم فکر میکنم تموم تن و بدنم می لرزه .... تو یه خونواده چهار نفری بزرگ شدم که طعم تلخ بی پدری رو تو سن شش سالگی چشیدم دنیایم شده بود مادر و تنها برادرم که سه سال ازم بزرگتر بود...تو اون سالهای بچگی چیزی از مرگ نمی دونستم واسه پدرم بی تابی می کردم مادرم به تنهایی

زندگی دوباره

نمایش مشخصات زهرا محمدزاده هیچ وقت اون شب بارونی از یادش نمیره , اون شبی که صدای اذان از گلدسته مسجد رساتر از قبل بود تنها خواهرش *مریم* هنوز از مدرسه نیومده بود... نگرانش نبود؛ چون وقتی می آمد اولین کارش سر به سر گذاشتن او و عروسکهایش بود ولی مهسا ته دلش می ترسید نکند اتفاق بدی برا مریم افتاده باشد ,آخه سابقه

او همین نزدیکی هاست...

نمایش مشخصات زهرا محمدزاده او تنها کسی بود که حرف دلم رو باور کرد... یک عمر باهاش لجبازی کردم و هیچ وقت بازخواست نشدم ...می تونست اما رسوایم نکرد. هر بهانه ای آوردم قبول کرد ..هر چه خواستم بخشید هر جا هر مکانی صدایش کردم ؛ حاضر شد .اما من چی!! هیچگاه حرف او را باور نکردم برای اینکه صدایش را نشنوم گوشهایم را بستم