معرفی پروين خواجه دهي


پروين خواجه دهي
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 12 بهمن 1353
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

چرا نمی نویسم؟!

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي یک فایل باز آماده برای تایپ؛ یک فنجان چای خوشرنگ در ماگ قرمز با آرم نسکافه و یک سکوت دلپذیر مهیاست. اما نمیدانم چرا ترجیح می دهم کنترل تلویزیون را در دست بگیرم و ساعتها و بی وقفه کانالها را بالا و پایین کنم؟! نمیدانم چرا انگشتم روی صفحه موبایل روی تلگرام مدام میلغزد؟! چه خوب است

در باکس زباله

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي سر کیسه زباله را گره زد و چک کرد از زیرش نم پس ندهد! نمیخواست مثل کسانی باشد که رد پای لکه های زشت چکیده شده از کیسه زباله هایشان از توی آسانسور تا بیرون درب ورودی ساختمان کشیده می شد. بخصوص حالا که دوربین مداربسته ای راهروی ورودی را نشانه گرفته بود! کیسه را با یک حرکت دورانی بلند کرد تا در باکس مخصوص سر کوچه بیندازد

وقتي خدا هست...

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي چشمهايش را بسته بود و سمت راست نيمكت ايستگاه اتوبوس نشسته بود.آفتاب گرم مرداد روي صورتش پهن شده بود و دانه هاي ريز عرق پشت لبش ديده مي شد.از روزنامه نيازمنديهاي روي زانوانش معلوم بود دنبال كار مي گردد! در آن هياهوي بلوار كشاورز كه پر از تاكسي هاي سبز و زرد بود؛ انگار بطور غريزي صداي

بعد از چهلم...

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي صداي پيرزن صف نانوايي در گوشم مثل زنگ بيدار باش ساعت مي پيچد كه موقع رفتن گفت:" آخه آدمي كه يه پاش لب گوره چطوري ميتونه به فكر مال دنيا باشه؟" به حكم تخليه ملك كه در دستم بود نگاه كردم و به مردي كه جلوي در ايستاده بود و اين پا و آن پا ميكرد. دو روز از مراسم چهلم شوهرم گذشته بود و تازه

تا حقش را بگيرد!

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي از اتاق خانم وكيل كه بيرون آمد چشمهايش از خوشحالي برق ميزد. دلش ميخواست به همه لبحند بزند .به منشي پير و عينكي و بي حوصله ، به زن جوان و پسر بچه اش كه مفش آويزان بود و مادر اينقدر به دوردست خيره بود كه متوجه پسرك نبود! پله هاي تنگ و تاريك را دو تا يكي پايين آمد و آغوشش را به روي گرماي روز باز كرد

ما لايق عشق نيستيم!

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي -براي بار هزارم دارم بهت ميگم كار من نبوده! حميد اين را گفت و با عصبانيت در اتاق را بهم كوبيد و رفت توي هال روي مبل نشست و به صفحه سياه تلويزيون خيره شد. هميشه كارش همين بود..اگر كار اشتباهي ميكرد چنان انكار ميكرد كه حتي اگر خدا هم بعنوان شاهد مي آمد،هرگز اعتراف نميكرد.. من هم ناراحت بودم ولي از جايي كه مطمئن بودم كار خودشه ته دلم آروم بودم

سرنوشت كاموايي

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي زن نگاهش را از چشمهاي هيز درون آينه تاكسي ميدزدد، قاب صورتش را بيشتر در حصار چادرش ميپوشاند. همان موقع كه دستش را جلوي تاكسي بلند كردو گفت: " كلانتري" پشيمان شد. مگر ميشد كبودي بنفش پاي چشمش را پنهان كند؟ لابد راننده فهميده بود ميرود كلانتري تا از شوهرش شكايت كند.. پيرزني كه كنارش

آدمهايي كه خودشان را به خواب زده اند

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي "اينجا هم مثل خيلي از محيطهاي كارگري ديگر است." اين را من مي گويم . ولي آقاي رئيس باز هم مخالفت مي كند و مي گويد : " هيچ جاي دنيا آدمهاي به اين بدي ندارد!" و من مجبور ميشوم سكوت كنم چون نميتوانم درباره اين موضوع جر و بحث كنم! آن هم با رئيس شركت!!! توپش خيلي پر است .او 2 سال قبل از من به اين شركت آمده و مي گويد آدمهاي اينجا را خوب ميشناسد

پيامك اشتباهي

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي همچنان به صفحه گوشي اش خيره مانده بود ولي ديگر كلمات را نميديد. ذهنش به روزهاي قبل پر كشيده بود . چشمهايش تهي از زندگي بود.صداي دختر 2 ساله اش را هم نميشنيد كه با شيرين زباني با خرس عروسكي پشمالويش حرف ميزد..سه روز پيش دوستش مريم زنگ زد و بعد از نيم ساعت حرف زدن از همه كس و همه جا لابلاي

شيك مرد!

نمایش مشخصات پروين خواجه دهي ديروز مراسم ختمش بود و من از لحظه اي كه به مسجد رسيدم و توي بغل پرنيان زبونم بند اومد و اشكهام عين سيلاب روي صورتم راه افتاد تا همين الان فقط ميگم اي كاش دير نشده بود!!! ديگه سني ازش گذشته بود ..يه چيزي نزديك 90 سال داشت! يه خانم بزرگ واقعي بود..شيك و با كلاس ، مهربون و دست و دلباز، قرآن