معرفی سروش جنتی


سروش جنتی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 7 آبان 1374
کشور: ايران شهر: شیراز
soroush.boy95@yahoo.com
مشتی باش.


آخرین داستان ها ارسالی

برگرد

نمایش مشخصات سروش جنتی سیگار را گرانید. لرزش دستانش، خاکستر سیگار را ناخودآگاه روی لباس می ریزد. لباسش از حرارت خاکستر سوراخ شد و از سوزش رانش، غرید. لرزش دستش را دید. نگران تر شد. . قبل تر: - کی این بچه رو راه داده؟ -بچه باباته عنتر - زبون درازت رو می چینم می اندازم جلوی سگ تا دیگه زر مفت نزنی. -غلط می کنی

صدا-تصویر-حرکت

نمایش مشخصات سروش جنتی نشسته است. حرکت را تماشا می کند. به سمت راست می نگرد. مردی میانسال به سختی درحال هل دادن جعبه ای است. دست مرد قوه‌ای کافی ندارد. شاید جعبه زیادی سنگین است. چه چیز درون آن است؟ شاید... صدای تصادف می آید. به سمت چپ می نگرد: -کدوم خری به تو گواهینامه داده گوساله -گوساله باباته توله سگ

درد شیرین زندگی

نمایش مشخصات سروش جنتی این بار از نزدیک دو بام و هوا بود و نمی دانستم از باران لذت ببرم یا آفتاب را تماشا کنم. گاهی اینطوری میشوم که می ایستم گویی همه ی دنیا می ایستد. وزوزی درون گوشم می پیچد و بعد از چندین ثانیه به خود می آیم. این به "خود آمدن" بعضا با فریاد یک نفر همراه است. یا رفیقم یا استاد یا راننده ای

ایستاده در سیل

نمایش مشخصات سروش جنتی "این بار از همه چیز خواهم برید و به سمت ناکجا آباد می روم. به جان خودم تا جایی مه پاهایم جان داشته باشند می تازم و از هر جا که شد آذوقه ای گیر می آورم و فارغ از تمامی اطرافیان یک نعل تا خود نا کجا آباد می روم. بیشتر از نیمروزی در جایی نمی مانم تا راکد نشوم و گند نزنم.می روم تا نگویند همیشه می ماند، کسی که می ماند همان کسی است که احمق تر می شود

در به در

نمایش مشخصات سروش جنتی در به در دنبال او می گشتم هر در را که باز می کردم محیطی جدید به رویم باز می شد که تجربه ای از بودن در آن نداشتم. گاهی به خودم فحش می دادم که لعنت به من توی این هوای سرد با این وضعیت سینوزیت خرابم دنبال چی می گردم؟ گاهی در رو که باز می کردم کتک می خوردم. یاد گرفتم قبل از باز کردن در، در بزنم و اگر بیش از 5 ثانبه کسی جواب نداد بعد سر زده وارد بشم

توی هم

نمایش مشخصات سروش جنتی از خواب بیدار می شوم و هنوز نمی توانم بفهمم بیدارم یا نه، این حالت اغلب اوقات سراغم می آید و می پندارم که هنوز در خواب هستم و اولین درد مرا از خواب بیدار می کند. نور اتاق آنقدری نیست که آن را روشن کند و رب دوشامبر مسخره را که فقط برای ایجاد توهم زندگی در پاریس می پوشم را گره می زنم و با خمیازه به سمت آینه ی دستشویی می رم

اساسا ظاهر به ما "نیامده"

نمایش مشخصات سروش جنتی نسیم ملایمی که امروز می وزید مرا ترغیب کرد تا برای پیاده روی به پارک محله بروم، آخر تابستان های شیراز هر دو هفته شاید این هوا اینچنین خنک می‌شود. امیدوار بودم تا شاید بتوانم امروز کمی از اضافه وزنم را تفریق کنم و با غلبه بر معضل چاقی، تغییری ظاهری در خودم ایجاد کنم و اگر امروز خوب پیش رفت، برای بعد هم برنامه بریزم

چگونه بخوابم

نمایش مشخصات سروش جنتی در اين كشور كه نمى شود يك دلِ سير،آسوده خوابيد آخر من كه تا دير وقت مى نويسم چرا؟ صبح ساعت ٥:٣٠ با صداىِ زنگِ كوك كرده ى همسايه ى سمتِ راستى،از خواب مى پرم كه معلمى مذهبى و زنى خانه دار با چهار بچه در آن زندگى مى كند. ساعت ٦ دوباره با صداى همسايه ى سمتِ چپى از خواب مى پرم كه زن و شوهرى كارمند در آنند كه بعد از ٨ سال ازدواج هنوز بچه اى ندارند

زبانِ طیّور

نمایش مشخصات سروش جنتی سرگذشت عجیبِ قلندر خانِ سه لو! دلمان را به آن خوش کرده بودیم که شاید در آن روزِ نسییمی، بتوان زاغ چند نفر را چنان چوب زد که صدای سگ بدهند،به امید چند سکّه ای! آن چند سکه را نه برای خود،برایِ مِهریه ی دخترک میرلاغر،سرآفتابه کشِ همایونی،می خواستیم ،که بتوانیم پس از نکاح، دستش را بگیریم و با الاغِ چموش قلم دستِ پیر، به یکی از دهاتِ والیِ یزد،برویم

نکند

نمایش مشخصات سروش جنتی ساعت شش و سی دقیقه،وقت بیدار شدن،ساعت شش و سی دقیقه،وقت بیدار شدن. اه،کسل کننده تر از این مگه می شه که هر روز صبح با صدای مسخره ی این زنک بیدار شی؟ بالاخره باید خودم را از جا می کندم.گوشی ام را در دستم گرفتم و با همان چشم نیمه باز،پلی لیست انرژی را باز کردم،زدم روی قسمت در هم! "ابر اگر از مشرق آید سخت باران می شود