معرفی نادر نینوایی


نادر نینوایی
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 4 بهمن 1365
کشور: ايران شهر: کرج


آخرین داستان ها ارسالی

قسمت سوم/ وقتی خواب هم برایم ناز می کند

نمایش مشخصات نادر نینوایی قدم‌هاي سنگينم را با سختي از روي زمين برمي‌دارم و سرسراي خانه را مي‌پيمايم تا به اتاقم برسم. سيگاري برداشته و آهسته آنرا بين دو لبم قرار مي‌دهم، كمي با دستم آنرا مي‌چرخانم و خيره مي‌شوم به پنجره، هر چند كه پرده‌هاي ضخيم اتاق مانع مي‌شوند كه چيزی ببينم. وانگهي هيچ چيز برايم

آبشار

نمایش مشخصات نادر نینوایی از خانه مدینه خانم جایی که اتاقکی اجاره کرده ام تا آبشار دست کم بیست دقیقه ای پیاده راه است. باید یک سراشیبی را بین آلونکهای چوبی که سقفشان با چند تکه حلبی پوشیده شده بالا بروی و بعد بپیچی دست چپ، که از آنجا دیگر جاده خاکی هم تمام می‌شود و کل پهنای مسیر عبوری گل و شل است. این مسیر را پیاده می‌روم که مرغی می‌پیچید توی پایم و قدقد راه می‌اندازد

قسمت دوم/ زندان مسخره

نمایش مشخصات نادر نینوایی برگ‌هاي خشك را دانه دانه زير پاهايم له مي‌كنم و قدم‌زنان به جلو مي‌روم؛ سرم پايين است، يك دستم به سيگار، و دست ديگرم در جيب شلوارم. سرماي هوا لرزش نامحسوسي بر اندامم انداخته . به فكر مي‌روم، به زماني فكر مي‌كنم كه پنج ساله بودم و با پدرم مي‌رفتم كه نان سنگك بخرم اما پايم روي برف سرخورد و محکم زمین خوردم

آدم های خاکستری

نمایش مشخصات نادر نینوایی امروز جلسه ی آخر تدریسم در درس مبانی جامعه شناسی بود. همیشه فکر می کردم به عنوان استاد دانشگاه می توانم با کنار هم قرار دادن دانشجویانی که تفکرات مختلفی دارند در رشد عقلانی آن ها کمک کرده و تحمل دگری و نقد را درآنها بپرورانم. مگر خودم کم در دوران دانشجویی چوب استادانی را خورده

قسمت اول / این بیهودگی

نمایش مشخصات نادر نینوایی در اتاقم روی تخت دراز کشیده ام، و به درب چوبی اتاق که یک چوب لباسی و چند پیراهن و شلوار پشت آن آویزان است نگاه می کنم. بر می گردم و به دیوارپشت سرم چشم می دوزم . شصت،هفتاد سانتی بالای سرم پنجره ی اتاق است که با پرده های ضخیم سورمه ای پوشانده شده است. ترکی روی دیوار کناره ی پنجره افتاده ،که یک سرش به گوشه ی پنجره و سردیگرش به شیر شوفاژ ختم می شود

نامه ای به مقصد آمریکا

نمایش مشخصات نادر نینوایی سلام آجی. خیلی وقت است یکدیگر را ندیده ایم. خیلی دلتنگت هستیم و دل همه مان برایت یک ذره شده. خودت می دانی که هیچ وقت دوست نداشتم قضاوت کنم و یا قضاوت شوم. ولی این مدت من و فرشته خیلی نگرانت هستیم. نگران خودت و آینده ات. این همه از دوست داشتن توست. ما هنوز خواهری را که روی پنیر مربای

قسمت اول / این بیهودگی

نمایش مشخصات نادر نینوایی در اتاقم روی تخت دراز کشیده ام، و به درب چوبی اتاق که یک چوب لباسی و چند پیراهن و شلوار پشت آن آویزان است نگاه می کنم. بر می گردم و به دیوارپشت سرم چشم می دوزم . شصت،هفتاد سانتی بالای سرم پنجره ی اتاق است که با پرده های ضخیم سورمه ای پوشانده شده است. ترکی روی دیوار کناره ی پنجره افتاده ،که یک سرش به گوشه ی پنجره و سردیگرش به شیر شوفاژ ختم می شود

خانه ی جدید بد شگون است

نمایش مشخصات نادر نینوایی ساعت هشت شب است. ظهر که برادرم می رفت کتابخانه به مادرم گفت تا قبل از اذان مغرب می آید. -مامان اذون مغرب ساعت چنده؟ -یه ربع به نه پسرم. یعنی چهل و پنج دقیقه مانده تا هم اتاقی ام بیاید.سه ماه است که هم اتاقی شدیم.از وقتی آمدیم توی این خانه . طاهره خانم به مادرم گفته این خانه بدشگونه

از شادمان تا انقلاب با چشمان کاملا بسته

نمایش مشخصات نادر نینوایی ایستگاه بعد "آزادی-تقاطع شادمان". وقتی احمد این کلمات را از اپراتور مترو شنید خودش را به زحمت از بین جمعیت عبور داد تا به درب خروجی مترو نزدیک شود .مترو ایستاد و احمد بدون آنکه سرش را پایین بیاورد تا جلوی پایش را نگاه کند مثل آدم آهنی ها از قطار آهنی پیاده شد. در بین ازدحام مردمی

وقتی کارگران ربات می شوند

نمایش مشخصات نادر نینوایی در خیابان همه چیز مثل همیشه بود. ماشین ها با سرعت عبور می کردند و آب هایی را که ریزش باران دیشب گوشه ی خیابان جمع کرده بود به اطراف پخش می کردند. عابرانی که در پیاده-روها راه می رفتند مرتب در عرض پیاده رو جا به جا می شدند تا در گودال های کوچک که از آب مملو شده بود نرفته و خیس نشوند.