معرفی علي طرهاني نژاد


علي طرهاني نژاد
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 1 فروردين 1372
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

متفاوت (قسمت پایانی)

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد من و پروانه در پیاده روی خیابان در حال عبور از موج عظیمِ نگاه های نافذِ مردم بودیم که ناگهان با برخورد مقداری آب بر روی صورتم چشمانم باز شد. تا چند ثانیه نمی دانستم کجا هستم و چه اتفاقی افتاده. اما با دیدنِ فروشنده ی کفش و مردِ کناریش که رو به روی من و روی صندلی نشسته بودند همه چیز برایم تداعی شد

متفاوت

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد به تازگی از باشگاهِ بدنسازی آمده بودم و پس از یک دوش حسابی تلفن همراه خود را برداشتم و از طریق نرم افزار ((واتساپ)) به پروانه پیام دادم که ساعت شش در نزدیکیِ پارک منزلمان آماده ی رفتن به بازار باشد. بعداز ارسال پیام با خوشحالیِ زیاد به سمت دراور و آینه ی اتاقم حرکت کردم و ابتدا با کشیدن سشوار بر موهای بلند و طلایی رنگم آن ها را خشک و حالت دادم

معمای حل نشدنی

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد به نام خدا به همراهِ پسرِ هفده ساله ام روی صندلیِ انتظارِ مطبِ دکترِ روانشناس منتظر نشسته بودم، که ناگهان با بیرون آمدن یک نفر از مطب، منشی از ما خاست تا وارد اتاق شویم. وقتی وارد شدیم دو مبلِ یک نفره را رو به روی هم دیدم و چند متر آن طرف تر یک میز و صندلی که دکتر روی آن صندلی نشسته بود

چاقِ با ادب (قسمت دوم)

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد داشتیم به راهمون ادامه می دادیم که قرار شد قبل از رسیدن به مقصد، سر راه یه دسته گل به همراه یه جعبه شیرینی بر حسب رسومات تهیه کنیم. وقتی به گل فروشی رسیدیم، قبل از اینکه از ماشین پیاده بشم پدرم گفت: لازم نیست یه دسته گل خیلی بزرگ بگیری. به فروشنده بگو برات یه دسته گلی رو فقط سریع سرِهم کنه

چاقِ با ادب (قسمت اول)

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد من به همراهِ پدر و مادر و خواهرم داشتیم با ماشینِ پدرم به سمتِ خونه ی خانوم جوادی برای مراسم خاستگاری حرکت می کردیم، من پشت فرمون نشسته بودم و هنوز چراغ سبز نشده بود. توی این شهر شلوغ و پر سر و صدا می بایست سیصد ثانیه که میشه معادل پنج دقیقه، پشت یه چراغ قرمز ناقابل صبر کنی. همه ساکت

مهمانِ اشتباهی (قسمت پایانی)

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد همینطور که دوستانِ شاعر در حال خواندنِ شعرهایشان بودند، من هم در فکری برای حل این فضاحت غوطه ور گشته بودم. نوبتِ شعر خانی کماکان به من نزدیک و نزدیک تر می شد. چیزی نگذشت که به پدر کیارش رسید و من هم در این مدت که برگه های شعرم را تا کرده بودم، آرام آرام زیر رانم قایم کردم. به ناگه

مهمانِ اشتباهی (قسمت اول)

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد مدتی بود که در حال سرودن شعر بودم و تنها برای دلِ خود این کار را می کردم. شبی یکی از دوستان قدیمی ام به نام کیارش جهت مشاهده ی نمرات آخر ترمِ خود به منزل ما آمد، تا بتواند از طریق اینترنتِ (ای-دی-اس-الِ) ما از نمراتش مطلع شود. هنگامی که تشریفش را آورد تا برای مشاهده ی نمراتش صبر پیشه

حسی با خاصیت جوش آوردن

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد تازه به بلوغ رسیده بودم و شب ها تا دیر وقت خوابم نمی برد. همین که سرم را بر بالین می نهادم و چشمانم را می بستم تصاویرِ ثبت شده در ذهن پریشانم همراه با داستانی تخیلی فیلمی را به تصویر می کشید و ساختنِ این فیلم جذاب خواب را از سرم می پراند. میل شدیدی نسبت به جنس مخالف در من پدیدار گشته بود که مقاومت در برابر آن با عذاب زیادی همراه بود

نقاشیِ خطخطی

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد قدم هایم را با غرورِ خاصی بر می داشتم و لحظه ای یاد آن خاطره ی ناجوان مردانه را رو به فراموشی سپرده بودم. همانند گذشته دیدگانِ دیگران دست از شست و شوی صورتم بر نمی داشتند. کمتر شخصی بود که مرا با تمرکز در یادِ خود ضبط نکند. باز همانند گذشته انگشت نمای خاص و عام گشته بودم و بعد از یک

تجربه ای عجیب (قسمت دوم)

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد به نام خدا با دیدنِ چهره ی خود بسیار شگفت زده شدم، زیرا که این امر بسیار عجیب و غافل گیرانه بود. وقتی به چهره ی خود خیره گشتم متوجه شدم که قیافه ی من همان قیافه ی سابق است، با این تفاوت که تمامیه موهای بدنم بور، چشمانم آبی و پوستم نیز بسیار سفید گشته است. بعد از مدتی که با صورت خود