معرفی الهه گرجی


الهه گرجی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 21 تير 1371
کشور: ايران شهر: سمنان


آخرین داستان ها ارسالی

فصل اول :آشنایی

نمایش مشخصات الهه گرجی اسم من میناست و قصه من از سال ۹۰ شروع میشه بریم سراغ داستان من.‌‌ سال دوم بودم و تو مدت این یک سال اصلا تو فکر این نبودم که با کسی آشنا بشم  ولی خب پیشنهاد بود و من اصلا بهش فکر نمی‌کردم.‌‌ یک روز ک تو دانشگاه کلاس داشتم و  تو حال خودم داشتم  تو سالن دانشگاه راه می رفتم یهو چشمم افتاد به پسری که روی سکو نشسته بود و مشغول ورق زدن جزوه هاش بود

فرار از حمام

نمایش مشخصات الهه گرجی از قیافه آدمهایی که روی پله بزرگ نشسته بودند خنده ام گرفت. نگاهی به آقابزرگ کردم. داشت زور میزد تا لنگ حمام را روی شانه اش نگه دارد دستم را بردم جلو و لنگ را روی شانه ی آقا بزرگ انداختم .بعد هم پقی زدم زیر خنده قیافه مان حسابی خنده دار شده بود ... یک لنگ بسته بودیم به کمرمان و یک لنگ هم روی کولمان انداخته بودیم

عشق دروغ بزرگ!

نمایش مشخصات الهه گرجی پسری روز از دختری خوشش آمد.احساسش را به دختر گفت که او را دوست دارد و قصد او ازاین حرفها ازدواج است، دختر هم که عشق و دوستی راجز برای ازدواج نمیخواست به پسر گفت که من در صورتی باشما خواهم بود که قصد شماجز ازدواج چیزی دیگری نباشد.پسر هم گفت من شما را برای همسری خودم میخواهم نه چیز دیگه

عشق یاواقعیت؟

نمایش مشخصات الهه گرجی روزی دختری پسری رادر مجلسی دید از اوخوشش آمد .روزهابه فکر او بود واین ماجرا ماهها گذشت و این دختر هرروز بیشتر از روز قبل به آن پسر فکر میکرد و بیشتر عاشق او میشد تا اینکه سر انجام آن پسر بهاوپیشنهاد داد که با او ازدواج کند. اول دختر باور نمیکرد آن پسر به اوعلاقه دارد.روزها وماه ها

آسمان عشق

نمایش مشخصات الهه گرجی sروزی دختری از معشوقه اش پرسید :رنگ دنیای توچه رنگیست ؟ معشوقه در جواب دختر گفت:همه ی انسانهای دنیا می گویند که آسمان ما آبیست اما من... من میگویم آسمان من سیاه است چون آسمان من چشمان توست و رنگ چشمان تو سیاه است. این است معنای عشق