معرفی مریم افشار


مریم افشار
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 24 آبان 1357
کشور: ايران شهر: مشهد


آخرین داستان ها ارسالی

بچه سر راهی

نمایش مشخصات مریم افشار :اين بچه توي شكمم مثل ماهي تكون مي خوره به نظر شما طبيعيه اقاي دكتر :بله خانم اگر غير از اين باشه غير طبيعيه :خب...خب اگر تكون نخوره يعني مرده :بله ديگه ... نگاه دكتر اونقدر عميق و متعجب بود كه نسترنو مجبور كرد زود خداحافظي كنه و بره ،بيرون مطب عباس آقا منتظرش بود مثل هميشه با اون نگاه سرد و بي روحش به موبالش خيره شده بودو سيگار مي كشيد

آخر عاشقی

نمایش مشخصات مریم افشار :بسه بابا خودتو خفه کردی،میمیری ها... بزمجه با تویم...نمی خایی بری خونت :بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت... :چی می گی ...خیلی مست کردی...پرتو پلا می گی...پاشو زیر بغلاشو گرفت و بلندش کرد.نفهمید چی شد یهو احساس کرد پاهاش داغ شده :آه کثافت چرا،شاشیدی تو خونه ...پاشو برو بیرون تن لش

ای دل غافل

نمایش مشخصات مریم افشار نوکرتم ننه،تو رو به این شا چراغ دست از سر ما بردار...لهمون کردی به الله...چکار داری هی کپچه می چرخونی تو زندگی ما... اصلا همینی که هست ...مردی گفتن،ننه ای گفتن...بچه بابام نیستم اگه حرفم دو تا شه... :سعید ،چکار می کنی دو ساعت جلو آینه پسر :هیچی ننه داشتم سیبیلمو چرب می کردم جلو آینه ...واسه

افسوس که افسانه بود

نمایش مشخصات مریم افشار :من از همه مردها متنفرم،مرده شورشونم ببره الهی،موندم اگه خدا مرد نمی آفرید چی می شد آخه،به چیشون می نازن اینا ؟ :والا چی بگم خانم،همه رو به یک چوب بزنین بی انصافیه ها :ا وا خدا مرگم منظورم شما نبودینها...خب همیشه استثناء هم هست...شما استثناشین :بازم جای شکرش باقیه... چای می خورید،گفتین اسمتون چیه؟ :نسترن

چراغ قوه

نمایش مشخصات مریم افشار :قومه سبزی،خورشت کدو بادمجون،چلوکباب بختیاری...لازانیا :قورمه سبزی...لازانیا...با هم جور در نمیان : میخوریم دیگه.فقط آدماین با هم جور نمی شن غذاها رو یکاریش میشه کرد...هی هی... داری میری درو یواش ببند، صدا نده تازگیها زود عصبی میشم... میدونی که... لیست غذاهای درخوستی اون اعدامی تو دستم

غرور کوفتی

نمایش مشخصات مریم افشار :سلام سلام سلام زود باش سفره رو بنداز که خیلی گرسنه ام :مامان :فعلا تا وقتی غذا نخوردم هیچی نگو کمیل اصلا جمبشو ندارم :بد اخلاق :دهنتو ببند کمیل ... :بی انصاف :من بی انصافم یا تو ...میگم بزار بعدا ...خسته ام...میفهمی :من همتونو می فهمم .شماها چی؟ :ااا نه بابا میفهمی ها... مگه وقتی می خاستی اون دختررو عقد کنی فهمیدی ما چرا مخالفت کردیم

به این سوی چراغ

نمایش مشخصات مریم افشار :والا آقای دکتر خیلی بدتر شده مثل زنای خانه دار ظهرها منتظر محمد خدابیامرز میشه بیاد خونه ناهار بخوره . مدام جورابای محمدو می شوره لباساشو اتو میکنه کفشاشو واکس میزنه ای بابا منم مادرم دلم می سوزه خب آتیش می گیرم میبینم بچم داره روز به روز آب میشه چکار کنم تو رو به خدا... :گریه نکنید حاج خانم

مامان ناهید

نمایش مشخصات مریم افشار خواب بود دلم نمی خواست به صورتش نگاه کنم حتی دیدن چین و چروکهای عمیق دور لبش که برای خیلی از فامیلهای خود شیرین ملوس و جذاب بود آزارم می داد.به دستاش نگاه کردم یعنی مامان ناهید با این دستهاش ساقه خاردار گل نسترنو می چید و با بی رحمی به بدن من می زد؟ آخ که چقدر درد داشت .باورم نمیشه دستاش معصوم به نظر میاد