معرفی نرجس اکبری


نرجس اکبری
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 13 خرداد 1383
کشور: ايران شهر: لاهیجان


آخرین داستان ها ارسالی

به یادتم سرباز فصل دو

نمایش مشخصات نرجس اکبری بی قراریای دلم بیشتر شد. انگاری با یاد اوری شب بیشتر از قبل دلتنگ بهرام شدم. هیچ کاری از دستم بر نمیومد جز صبر کردن. درست یک ربع بعد رسیدم سر قراربا رها وسایه وبعد از احوال پرسی کردن سایه گفت: _چه عجب بالاخره عروس خانم رسید. لبخندی زدمو گفتم: _واقعا معذرت میخوام بچه ها.واقعا میزون نبودم و بدتر از اون یادم نبود کجا باهم قرار داشتیم

به یادتم سرباز

نمایش مشخصات نرجس اکبری با صدای زنگ گوشیم از تموم فکر رو غصه هام رها شدم. درست عین یه ماهی که یه قلاب باعث جدا شدن از اقیانوس ارزوهاش میشه. _الوو _عاطفه خانم قصد امدن نداری؟! _سلام.. اگه بگم یادم نبود باهم قرار داشتیم دعوام میکنی؟! صدای نچ نچ کلافه ی رها کاملا معلوم بود که از دستم عصبیه اما چیزی نگفت

حال خوب تو

نمایش مشخصات نرجس اکبری دنیایی که توش زندگی میکنیم تازگیا پر شده از مشکلات. خیلی از ماها توی خونه یا بیمارستانا مریض هستیم و سعی میکنیم تا حالمون خوب بشه. ولی هیچ کدوم از ما خبر نداریم که دنیامون مریض شده. دنیای ماها پر از ویروس‌‌. ویروسی که باعث شده خیلی از ماها ناراحت و افسرده باشیم. هیچ ادمی توی دنیا به فکرخوب کردن حال ادما و از بین بردن این ویروس نیس

پارک زندگی

نمایش مشخصات نرجس اکبری توی دنیایی که آدما بدون عشق زندگی میکن. حرف های ناگفته ای وجود داره که هنوز هیچ کس نمیدونه بگه یا سکوت اختیار کنه! دنیابازی در پارکی است که به اختیار خودمون حضور نداریم. ولی چاره ای هم جز حضور نداریم. در این پارک لحظه هایی وجود دارن که ما سوار بر سرسره ی هیجان انگیزی میشویم که پیچ

عشق لجباز من

نمایش مشخصات نرجس اکبری هیاهو و سرو صدای زیادی اطرافم بود. گوشه ای نشسته بودم و باد موهایه شینیون باز شده ام را به بازی گرفته. چشمانم را آرام می‌بندم و بدون هیچ توجهی به هیچ کسی در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست. میروم با او به خانه در خیابانی که نیست. صدای زنگ گوشی هراسان مرا از فکر و خیال خارج میکند