معرفی کیوان محمدی


کیوان محمدی
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 29 آذر 1372
کشور: ايران شهر: اصفهان


آخرین داستان ها ارسالی

پیامک خالی

نمایش مشخصات کیوان محمدی همین‌جوری یک پیامک خالی فرستاده بود. البته گویا چند تایی فرستاده بود که یکی‌اش به صورت اتفاقی به دست من رسید. اول به نظرم رسید مزاحم است اما نبود. فقط می‌خواست با یکی حرف بزند. حتی وقتی فهمید که مثل خودش پسر هستم و اصلا در یک شهر دیگر زندگی می‌کنم تفاوتی ایجاد نشد. فقط می‌خواست حرف بزند

تسلیم

نمایش مشخصات کیوان محمدی یکی از تابلو های کنار در ورودی کج شده است از صبح بارها از جلویش رد شده ام نگاه‌اش کرده ام کافی بود دستم را دراز کنم انگشت سبابه‌ ام را بگذارم روی گوشه‌ی سمت راست بالایش یک فشار کوچک، یک حرکت کوچک به چپ و کار تمام بود هربار هم که از جلویش رد شده ام در ذهن‌ ام همین کار را کردم هربار

شوهر لجوج،زن لجوج

نمایش مشخصات کیوان محمدی زن و شوهرى در خانهٔ کوچکى با هم زندگى مى‌کردند. زن خيلى زرنگ و پرکار بود، از صبح تا شب توى خانه همه‌جور کارى انجام مى‌داد، اما مرد خيلى تنبل بود و دست به هيچ‌کارى نمى‌زد. اين بود که زن و شوهر دائم با هم بگو مگو داشتند. يکى از روزها، زن به مرد گفت: 'اين مايهٔ ننگ است که صبح تا شب بنشينى و هيچ‌کارى نکني

شب عید

نمایش مشخصات کیوان محمدی شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد. پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟" پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است". پسر متعجب شد و گفت:

عدد سه

نمایش مشخصات کیوان محمدی داشت دفترمشقش را جمع می کرد.چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود.تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر"جلوش.عدد "سه"ناگهان او را از جا پراند. - بابا، پس فردا با بچه های مدرسه می برنمون اردو. سه هزار تومن می دی؟ بابا سرش را بلندنکرد.باصدایی آرام گفت:فردا یه کم بیشتر مسافر می برم، سه هزار تومن هم به تو میدم