معرفی سعید فلاحی (زانا کوردستانی)


سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 12 مهر 1363
کشور: ايران شهر: بروجرد


آخرین داستان ها ارسالی

نباشی، نمی شود!

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) داستان کوتاه: ???? نباشی، نمی شود: [با عشق به عشق ام...لیلایم] فراموش کرده بودم که با خودم چتر ببرم. وسط راه باران گرفت و تا رسیدم به دانشکده خیس باران شدم. از باران متنفر بودم. خیس بودم. کلافه و عصبی رفتم کلاس. هنوز کسی نیامده بود. تنها توی کلاس نشستم. بلوزم را روی شوفاژ کنار دیوار پهن کردم

غرق در خون

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) از مرخصی به منطقه‌ی خدمت ام برگشته بودم. سرباز مرزبانی بودم و در یکی از پاسگاه های مرزی خدمت میکردم. برای رسیدم به پاسگاه باید مسیری در حدود ۷ کیلومتر را پیاده از کوه بالا می رفتم. خسته و کوفته و گرما زده رسیدم. روی سکوی جلوی ساختمان پاسگاه نشستم تا استراحتی کرده باشم. پوتین های گرد و خاک گرفته ام را از پا بیرون کشیدم و جوراب هایم را کنارم گذاشتم

سیگار

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) سیگار از پشت پنجره‌ اتاق نگهبانی، به محوطه ی پارکینگ نگاهی انداختم. ماشین های توقیفی کناری و ماشین های تصادفی یک طرف دیگر، موتور سیکلت ها هم طرف دیگر به ترتیب و نظمی خاص پارک شده بودند. امروز چند خودروی جدید به پارکینگ منتقل شده بودند و طبق روال هم چند خودرویی هم ترخیص شده بودند

دخترم کجاست؟!!

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) ◇ دخترم کجاست؟!! نوشته ی سعید فلاحی(زانا کوردستانی) - دخترم کجاست؟! پرستار ذوق زده نگاهی به صورتم کرد و با لبخندی بر لب از اتاق بیرون رفت و با دکتر برگشت. بین راه به دکتر می گفت: آقای دکتر ببینید لطفا! آقای نوری انگار حافظه شونه به دست آوردن!. - چی شده مگه خانم پرستار؟! - آقای نوری سراغ دخترشونو گرفتن! - بسیار عالیه

دیوانه...

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) دیوانه طی دوران چهل ساله ی عمرم هیچکس را چون آقای "فتاح" خوشبین و صاف و ساده ندیده بودم. مردی پاک و مهربان که همه او را "دیوانه" می خواندند. من در همسایگی خونه به خونه آقای "فتاح" زندگی می کردم و در آن دوران در شهرشان دانشجوی پزشکی بودم و گهگاهی با آقای و خانم "فتاح" به مناسبت های مختلف رفت و آمد داشتم

بچه...

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) ¤ بچه... "خالو رحمان" نفس نفس زنان کوچه های باریک ده رو می دوید و تمام فکر و ذکرش این بود که سریع خودش رو به "عمه خانوم" برسونه. "عمه خانوم" مامای ده بود. از وقتی که دختری نابالغ بود، وردست مادرش که اون هم ماما بود، فن و فوت کار را یاد گرفته بود و تقریبأ تمامی بچه ها و جوانان فعلی ده رو او به دنیا آورده بود

همه آدم ها مهم هستند...

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) در رشته ی مددکاری در دانشگاه شهر کرمانشاه قبول شده بودم و برای ادامه تحصیل به این شهر زیبا رفتم. ترم اول بودم و چندان شناختی از همکلاسی ها و استادانم نداشتم. اما از روز اول علاقه ی شدیدی به یکی از استادانم به نام استاد "دارابی" پیدا کردم. جوانی سی و چند ساله با قدی نسبتا کوتاه اما

مادر...

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) همسرم زنی زیبا، خوش برخورد، خانه دار و وفادار بود که بسیار در راه خوبختی ما در زندگی مشترکمان از خود گذشت و ایثار نشان میداد. روزی پس از 7 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد

مرد عابد...

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) عابدی به اشتباه؛ توسط فرشتگان به جهنم فرستاده شد. اما او جز کر الحمدالله کلمه بر زبان نیاورد و زیر شکنجه های نگهبانان جهنم جز این حرف، سخنی نداشت. - "الحمدالله... الحمدالله"!. زمان زیادی از این اشتباه نگذشته بود که شیطان فریاد بر آورد و با داد و بی داد، رو به فرشتگان محافظ جهنم کرد

حقوق مردم بر حاکم...

نمایش مشخصات سعید فلاحی (زانا کوردستانی) سحرگاه که کمتر کسی از رختخواب برخواسته بود، علی(ع) از آغوش مهربان خواب دل گسسته بود و از رختخواب برخواست و وارد حیاط شد. قدم های کوتاه و شمرده و با تمأنینه ای بر میداشت در تمام اوقات... با همان وقار و متانت خاص اش و با آرامشی ویژه که مختص دل پر ایمانش بود از چاه آب کشید و وضو گرفت. با چاه قرابتی خاص داشت