معرفی رقیه ئیلانی


رقیه ئیلانی
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 1 فروردين 1380
کشور: ايران شهر: بالاده


آخرین داستان ها ارسالی

دعا میکنم.!

نمایش مشخصات رقیه ئیلانی دعا میکنم..! روز و شب.! شب و روز.! برای تو، برای خنده هایت ، برای چشمان روشن تر از عسلت.! برای دل و حالت ، برای همه چیز.! دعا میکنم ، هر روز صبح که از خواب بیدار می شوی ، اول از همه ، قبل از اینکه به ساعت نگاه کنی ، بخندی.! دعا میکنم هر روزت بهتر از دیروزت باشد.! دعا میکنم تو باشی و یک دنیا خوشحالی ، تو باشی و یک راز نهان من که تو میدانی و خدایت

تماما تو.!

نمایش مشخصات رقیه ئیلانی اینکه دلتنگتم دست خودم نیست اینکه همش بهونه میگیرم دست خودم نیست حتی خیس شدن بالشم همخ دست هخودم نیست دیگه چه برسه به هق هقای شبانم و چک کردن پروفایلت و دم به ثانیه خیره شدن به چشات که تو عکس باهام حرف میزنن... اصلا هیچی دست خودم نیست همه چی دست توئه تویی که اومدی و من شدی بی هیچ

عشق و عجله

نمایش مشخصات رقیه ئیلانی نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاد. سنگ مینداختم بهشون. می‌پریدند، دورتر می‌نشستن. کمی بعد دوباره برمی‌گشتن، جلوم رژه می‌رفتن. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیومد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد… طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم رو خالی کردم سرِ کلاغ‌ها

سوسن جون 1

نمایش مشخصات رقیه ئیلانی یا این دل شکسته ما را صبور کن یالااقل بخاطر دل زینب ظهور کن! سلام. با همه ی کم سوادی و سن کمم و نداشتن قلم و دست نوشتنم بذارید بنویسم این برگه زرین دفتر ماضی زندگیم رو. قبول شدم مدرسه نمونه دولتی.اونجا با خیلیا آشنا شدم و مخصوصا سوسن جون یا همون خانم دهقان که دبیر شیمی بود

عشق بی منت

نمایش مشخصات رقیه ئیلانی دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد