معرفی مینا رسولی


مینا رسولی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 6 ارديبهشت 1371
کشور: ايران شهر: کرج
گاهی دلتنگی هایم شعر میشود
و دغدغه هایم نوشته ...



آخرین داستان ها ارسالی

مرگ تدریجی

نمایش مشخصات مینا رسولی باران بشدت میبارید و ادم های به خیالم غریبه نمایشی از پاتند کردن هایشان برای گرفتن سرپناهی به راه انداخته بودند که مرا از اوهام خویش می رهانید. مانده بودم من نیز چون آن ها باید پا تند کنم یا نه ؟گرچه هیچ کدامشان راه چاره من بیچاره نبود !!من اینجا درست وسط چهاراه ولیعصر زیر باران با

سیاهی مطلق

نمایش مشخصات مینا رسولی چرا لجبازی میکنی؟مثلا میخوای بگی پای انتخابت موندی؟یا این اون زندگی ای بود که قرار بود برات بسازه؟دیدی که نتونست ...نشد...بس کن دیگه ...کاری به این کارها دیگه ندارم فقط برگرد نذار اخر عمری همه نگرانیم تو باشی .تو فکر کردی نمیدونم چی به روزت اومده؟چیکار میکنی؟حالا هی تو خودتو از بقیه

یک قدم مانده به سقوط ...(امید؟ایمان؟باور؟)

نمایش مشخصات مینا رسولی مینا لطفا تمومش کن!!یک بار هم که شده محض رضای خدا به حرف من گوش کن ! 4 ماهه هر روز و هر شبمون شده دکتر,دکتر,دکتر ...کدومشون تونست کاری کنه ؟کدومشون دردشو فهمید که راه چاره اش بشه پیشکش ؟دکتر بی دکتر ... +ولی بابا بغض و گریه امانم نمیدهد و واژه ها نیامده غرق بغض و اشکهایم میشوند و یک به یک جان میدهند درست همانند امید هایم

از تو فقط حسرت ماند و ...

نمایش مشخصات مینا رسولی نبودن هایت مرا به بی رحمانه ترین شکل ممکن زمین زد ...به بی رحمانه ترین شکل ممکن تمام وجود و هستی ام تکه تکه شد و از صدای دردها و شکستن هایم حتی حال دشمنانم هم بحالم سوخت ... روا نبود این چنین انتقام بگیری ...بخدا که روا نبود این چنین بروی و مرا آواره پیچ و خم نبودن هایت کنی ... روا نبود من صاحب عزا باشم و داغدارت

محکوم به فراموشی

نمایش مشخصات مینا رسولی فکر فراموشی او را فراموش کرده بودم و او نیمی از من شده بود,همسرم را دوست داشتم اما عاشق او بودم ... و در مواقعی هم عاشقانه هایم را برای او میخواندم و به چشمان همسرم خیره میشدم ...و او چه دلبرانه در اغوشم جای میگرفت و گونه هایم را بوسه باران میکرد در حالی که نمیدانست مخاطب عاشقانه هایم او نیست

انضباط زیر خط فقر

نمایش مشخصات مینا رسولی سال اخر هنرستان بودم و به قول معروف داشتم دیپلم میگرفتم که ... که یه روزی خانم عسگری (مدیر مدرسه اینجانب) همین که داشتم از رو نرده پله های طبقه دوم منتهی به طبقه اول(که از شانس مضخرف بنده دفتر مدیر و معاون و خلاصه هر چی عزارائیله اون طبقه بود) سر می خوردم ,که یوووووهااااااااا دست به کمر و با یه اخم تصنعی ایستاده بود و داشت منو میخورد

تاوان یک اشتباه

نمایش مشخصات مینا رسولی از وقتی که یادم میاد با طمانینه و ابهت خاص خودش قدم بر میداشت تو کوچه پس کوچه هایی که پر بود از ادم های ناپاک ...کوچه پس کوچه هایی که بی شباهت به خرابه های شام نبود همیشه آرامش گم کرده امو از آرامش صورت زیبا و چشم هایی که درد رو فریاد میزد پیدا میکردم... همیشه به بودنش به متانتش با وقار بودنش می بالیدم و تو دلم هزار بار قربون صدقش میرفتم

جدول ضرب

نمایش مشخصات مینا رسولی +یه سوال ازت بپرسم قول میدی جواب بدی؟ _حتی اگه تلخ و ناراحت کننده باشه؟ +اره حتی اگه تلخ باشه,حتی تلخ تر از اون شربتی که 20سال پیش من به جای تو خوردم _باشه اما اگه سوالت سخت نباشه +سخت؟؟!!! سوالم سخته اما نه به سختی 16سال انتظار ... سخته اما نه به سختی امید در عین نا امیدی ... 16سال

تحویل سال1392

نمایش مشخصات مینا رسولی امروز اصلا روز خوبی نیست حتی در اوج نبودن هایت هم هستی ...تا کی باید سراغ تورا از من غریبه بگیرند؟ چرا هیچ کس باورش نمیشود دیگر تو را ندارم ... لعنت به تو ..لعنت بمن به گمانم همه عاشقت شده اند ازبس از تو زیبا نوشته ام ...زیبا گفته ام. تقصیر تو که نیست ,تقصیر من است که از تو دلبرانه مینویسم

از پارک لاله تا حال و هوای بهار

نمایش مشخصات مینا رسولی برای رفتن به پارک لاله به پیشنهاد تو مترو را انتخاب میکنیم و من حواسم به تمام حرکات تو در آن قطار شلوغ میان همهمه آدم هاست حواسم هست بدون اینکه مرا لمس کنی احاطه ام کردی تا کسی نزدیک من نشود ... حواسم هست برای تعادل بیشتر من گوشه ی پیراهنت را اشاره میکنی تابگیرم حواسم هست که حواست هست