معرفی داود عزیزی


داود عزیزی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 30 ارديبهشت 1365
کشور: ايران شهر: محموداباد


آخرین داستان ها ارسالی

کلاه پشمی

نمایش مشخصات داود عزیزی صبح خیلی زود به امید اینکه یکی ازین بدهکارهایی که براشان مثل سگ کار کردم از پول خودم به من بدهند زدم بیرون ، هر چه فکر میکنم‌ میبینم آخر پول دستی که نمیخواستم ، کار کردم جان کندم ، از پول خودم هم که میخواستند بدهند ، انگار جانشان را میگرفتی ، با بی میلی تمام لباس کارم را تن کردم و

کلاه پشمی

نمایش مشخصات داود عزیزی صبح خیلی زود به امید اینکه یکی ازین بدهکارهایی که براشان مثل سگ کار کردم از پول خودم به من بدهند زدم بیرون ، هر چه فکر میکنم‌ میبینم آخر پول دستی که نمیخواستم ، کار کردم جان کندم ، از پول خودم هم که میخواستند بدهند ، انگار جانشان را میگرفتی ، با بی میلی تمام لباس کارم را تن کردم و

میرزا

نمایش مشخصات داود عزیزی پلک هایش کرکره ی نیمه باز مغازه ها بود ، وقتی لاالاالله میگفتند ، باد موهای جو گندمی کم پشتش را تکان میداد ، یاد حرف میرزا افتادم ، میگفت:فقط کلاهت را به احترام برای کسی که غرق میشود بردار و از آنجا رد شو . سایه های دیواری که پیر مرد پشتش دراز به دراز افتاده بود ، زیر زانوهایش بود

,تابلو

نمایش مشخصات داود عزیزی ساعقه بود ، رگ های دست و پایش ، محکم روی کاناپه کنار بوفه نشست ، وانگشتان بلندش را در هم گره زد و آرنجش را روی زانو هایش تکیه داد . مهری خاتون که موهای گندمی اش را شانه میکرد ، بهار روی پاهایش تاب میخورد. صدای جیر جیر از دشت جلو خانه ، هوای طاقت فرسای اتاق را گرم تر کرده بود ، قباد