معرفی مازیارملکوتی نیا


مازیارملکوتی نیا
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 2 مهر 1355
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

نگاره اول

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا خیلی واضح /سرد بود اینقدر که استخونهام تیر بکشه/وقتی هنوز چشمهامو باز نکرده بودم/بدنم مور مور میشد /همه جام احساس کوفتگی و درد احساس میکردم /پلکهام خیلی سنگین بود /انگار کسی با انگشت موژه هام رو به هم چسبونده باشه /سعی کردم دستمو بلند کنم ولی حالتی مثل خواب رفتگی داشت /تقریبا تمام

نگاره چهارم

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا کابوس لشگر بزرگ انگار دارم از زمین جدا میشم / یه اسب سفید/ که تمام عضله هاشو میشه شمرد /روش یه دختر تراشیده تر از خودش نشسته/ با زره تمام تنش پوشیده شده / یه کلاه خوود سرشه /جلوی کلاه خوودش/ دریچه ای شبیه به یه صلیبه/ فکر کنم ازاون شیار صلیب مانند/ روبروش رو ببینه / نمی دونم منو دیده یا

نگاره چهارم جایگاه هیچ

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا میشنوی صدامو ؟/باز نمیکنی چشمهای زیباتو ؟/این مژه های بلندی که بغیر از من هیچکس از این فاصله ندیده رو باز کن میخوام خودم رو توی مردمک چشمهات ببینم / بیدار شو /این صدا اینقدر دردناک و آشنا بود که مثل تیرچه فولادییکه انگار تازه از کوره آهنگری بیرون اومده باشه/ تا باریک ترین رگهای مغزش

نگاره سوم ورودی دنیای ماطب

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا نگاره سوم ورودی دنیای ماطب یک ساعتی میشد که در حال حرکت بود / دیگه پاهاش نا نداشت / توی کوله هم چیزی برای خوردن نداشت / خب واقعا قرار نبود این سفر این شکلی بشه /خیلی خسته بود / دردعجیبی توی رگهای ورم کرده زیر کشکک زانوش حس میکرد که تا انتهایی ترین سلول مغزش رو خراش میداد/صدای قدمهاش

نگاره دوم اشعه های گم شده

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا انگارسالها بود که به خواب رفته بود وقتی با صدایی آرام پلکهاش رو از هم باز کرد / همه جا تاریک بود / خیلی خوابیده بود و اینرو از حالی که داشت می فهمید / اما هنوز تاریک بود چرا؟/این سوال بزرگی بود که شاید برای دونستن دلیلش کمی دیر شده بود /هیچ جا / هیچ چیز دیده نمیشد / تاریکی محض / شروع به

نگاره اول پناهگاه سرد

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا همیشه برداشتم از جنگل این بود/ با جایی طرفم که پر از درخت و گیاه های مختلف باید باشه به همراه کلی حیوانات غیر اهلی که بعضی هاشون خطرناک هستن / اما اینجا .../خصوصا بعد از غروب آفتاب /انگار نیمه واقعیه / ولی برام مهم نیست / من باید تو خلوت خودم همه چیزو فراموش کنم / میخوام وقتی برگشتم زندگی

نگاره دوم

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا ارواح /خادمان ملکه خاره اون خواهرملکه فیارو /فرمانروای دنیای ارواح سرگردان بود / خاره / ملکه خاره /میدونستم /تمام ارواح درتسخیرو خدمت اون هستند / چشمهایی که باور کردن مهربانی بی حدش / با شنیده هام درباره مجازاتهایی که برای ارواح در نظر میگرفت مطابق نبود / زنی ریز نقش /آرام / و چیزی که تا به حال در مورد تمام خواهر هاش احساس کرده بودم

زهرا خانوم تو رو با خودش برد

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا تازه مادرش به رحمت خدا رفته بود / من فقط چندماه می شناختمش /شبیه پرشا نبود/خیلی بدتر بود /کلا انگار نمیشد بهش دروغ گفت / باور کن میفهمید / بعد مثل پرشا نگاهت میکرد / لبخند عجیبی میزد و /میرفت /نه میگفت آره و نه میگفت نه / همه بهش میگفتن خانوم /ولی اسمش زهرا بود / چند سالی بود که با سرطان

نگاره اول

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا بابکم من ، پرشا وقتی پلکامو باز کردم دوباره نور شدیدی /چشمهامو داشت سوراخ میکرد / اینهاجمله هایی بودند که پرشا با چشمان بسته/ روبه آینه میگفت /اون دختری با چشمان رنگی درشت/ و با مژه هایی بلند بود/ که به سمت بالا رفته/ و چشمها ش رو تبدیل به بزرگرترین نقطه تمرکز وجود پرشا کرده بود /واز