معرفی حمید رضا مقسمی


حمید رضا مقسمی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 5 مهر 1356
کشور: ايران شهر: تهران
azer.dimah


آخرین داستان ها ارسالی

داستان دخترک و سرباز

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی گروهبان آروم سرش رو آورد پایین و یه نگاه بهم کرد و گفت: تی هفتاد دوهه، آر پی جی رو بذار زمین و بازوکا رو بردار. بازوکا رو با پام کشیدم سمت خودم و پرش کردم، باید دقت کنم که زیر برجکش بزنم چون ممکنه گلوله بازوکا رو هم منحرف کنه، نمیدونم این عراقیهای لعنتی این تانکها رو از کجا آوردن؟

داستان غار

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی بسم الله الرحمن الرحیم وقتی سنگ در چاه رو یه تنه برداشتم و صدای صلوات دادا به هوا بلند شد فهمیدم که بزرگ شدم و باید خودم رو برای کشتی شب عید آماده کنم، آخه تو ده ما هر سال شب عید یه کشتی محلی برگزار میشه و برنده تا یک سال پهلوان ده به حساب میاد که برای خودش بعد از کدخدا عنوان مهمیه

کلاس مداد رنگی ها (مداد رنگین کمان)

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی خیلی سخته متفاوت بودن، یعنی همه جوری رفتار کنن و تو یه جور دیگه، همه یه طوری حرف بزنن و تو یه طور دیگه، همه در یک خط باشن و تو در یه خط دیگه، همه در یک مسیر به سمتی برن و تو به سمت دیگه، خسته شده بود مداد سفید از متفاوت بودن و خسته شده بود از اینکه فکر کنه این همه فرقش با بقیه بالاخره

کلاس مداد رنگی ها (کلید بنفش)

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی یه چند وقتی بود که تب و تاب عجیبی کلاس مداد رنگی ها رو فرا گرفته و اون شور هیجان به خاطر زمان انتخاب مبصر کلاس مداد رنگی ها بود، از چند روز قبل از انتخاب مبصر کلاس چند تا مداد رنگی که همه از بچه درس خون های کلاس بودن خودشون رو نامزد انتخاب مبصر کردن که مداد سیاه و مداد بنفش و مداد خاکستری

کلاس مداد رنگی ها (سهمیه)

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی تو کلاس مداد رنگیها چند سالی بود که هر ماه به مداد رنگی ها پولی می دادن تا بتونن بعضی از لوازم مورد نیازشون رو تهیه کنن و پولی که باهاش این کار رو انجام می دادن از عواید بوفه مدرسه، اجاره زمین بازی مدرسه، چاهی آب مدرسه که به یک منطقه آب می رسوند و چند تا چیز دیگه تامین می شد که قانوناً وقف تحصیل مداد رنگی هایی بود که در مدرسه درس می خوندن

کلاس مداد رنگی ها (روزنامه دیواری)

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی زنگ خورد و خانوم معلم وارد کلاس شد و گفت: بچه ها یه خبر خوب دارم براتون، قراره کلاس شما یه روزنامه دیواری داشته باشه تا شما بتونید حرفها و مطالب و نوشته هاتون رو توش بنویسید و اون رو در راه روی مدرسه بچسبونید تا بقیه بتونن بخونن، بچه ها خیلی خوشحال شدن چون همه اونها برای خودشون حرفی

کلاس مداد رنگی ها (صدای رنگین کمان)

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی اون روز از معدود روز هایی بود که تمام مداد رنگی ها بدون غیبت سر کلاس حاضر شده بودن، از مداد سیاه گرفته تا مداد سبز و آبی و قرمز و نارنجی و صورتی و خلاصه همه، خانوم معلم که کمتر می شد سر کلاس همه مداد رنگی ها رو با هم ببینه به جای درس دادن شروع کرد به صحبت کردن برای بچه ها و نصیحت کردن

کلاس مداد رنگی ها (بی نظمی)

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی یک روز صبح وقتی مداد سفید وارد کلاس شد متوجه شد که هیچکس سر کلاس نیست! اولش تعجب کرد و فکر کرد شاید اون روز تعطیل رسمی بوده و اون از تعطیل بودن مدرسه بی خبره، ولی متوجه شد که کلاس های دیگه برگزار شدن و معلمهاشون سر کلاس دارن به بچه ها درس میدن، برای همین رفت سمت دفتر و از ناظم مدرسه

کلاس مداد رنگی ها (حق)

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی مدتی بود که وضعیت کلاس آروم شده بود و مداد رنگی ها کمتر غرغر میکردن٬ مداد سفید هم اجازه داشت سر کلاس بشینه، خانوم معلم درس جدیدی رو میخواست شروع کنه، خانوم معلم رو به مدادرنگی ها کرد و گفت: بچه های موضوع درس امروز ما حق هست و من قبل از اینکه درس رو شروع کنم میخوام ازتون سوال کنم که

کلاس مداد رنگی ها (درس خداشناسی)

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی مداد رنگیها زنگ دینی داشتن و خانوم معلم قرار بود که درس خداشناسی بهشون بده و در اون کلاس یادشون بده که خداوند چه تعریفی داره، خانوم معلم کتاب رو باز کرد و از روی کتاب شروع کرد به درس دادن که: مداد رنگیها خدا دیده نمیشه و هیچ مداد رنگی نمیتونه اون رو ببینه، خدا ما مداد رنگیها رو به