معرفی توران زارعی قنواتی


توران زارعی قنواتی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 4 فروردين 1364
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

اقتصاد مقاوم می شود

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی نیمه‌های شب بود،همگی ردیف به ردیف خوابیده بودیم و هر کدام با دیدن رویایی،لحظات نیمه هوشیاریمان را می‌گذراندیم.من خواب زرشک پلو با مرغ می‌دیدم،مادر برای نهار درست کرده بود.مرغی شکم پر توی یک سینی وسط سفره گذاشته بود و هر کس گوشه‌ای از آن را می‌کند.من ران مرغ را در دست داشتم و

بابا برنامه ریز می شود

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی من و مادر و خواهر کوچیکه با دستی پر به خانه آمدیم.بیش از نیم ساعت کل بازار را دوره کرده بودیم تا بتوانیم مایحتاج مورد نیازمان را با نازل‌ترین قیمت خریداری کنیم.از کَت و کول افتاده بودیم،تلوتلو خوران خودمان را توی اتاق هل دادیم و روی زمین ولو شدیم.چشمان‌مان تازه داشت با نور کم سوی اتاق خو می‌گرفت که هیکل بابا و برادر جلومان قد علم کرد

حقوق بابا نجومی می شود

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی یخچال‌مان آه در بساط نداشت.مادر نمی‌توانست شام درست کند،به جایش نشسته بود وسط اتاق و به ته مانده پرزهای تک قالی خانه‌مان ور می‌رفت.من و برادر وخواهر کوچیکه مثل اجل معلق در صفی افقی دست به سینه روبرویش نشسته بودیم و به جای شام،غصه نداریمان را نوش جان می‌کردیم. غرق احوالات نامساعدمان

وقتی زمستانمان خاکی شد

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی آب نداشتیم.بسته بودنش.از حالا داشتند برای ندیده‌هایمان ذخیره می‌کردند.به قول بابا«آینده‌نگر هستند وهمه چیز را با چشم‌انداز دراز مدت اداره می‌کنند.»برادر با سری که هنوز کف شامپو روی آن دست و پا می‌زد،جلوی بخاری چمباتمه زده بود،وقتی آب را رویمان قطع کردند او توی حمام بود.مادر قول داده بود برای شام لوبیا درست کند ولی نبود آب منصرفش کرده بود

وقتی بابا نماینده مجلس شد

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی تلویزیون قدیمی و درب و داغانمان روشن بود.اخبار پخش می‌شد.گوینده چند خبر را اعلام کرد تا اینکه رسید به این خبر دسته اول و آب و نان دار«طی تصمیمات اتخاذ شده،زمان نام‌نویسی از داوطلبان مجلس،ماه آینده در تاریخ سیزده‌ام اردیبهشت ماه اعلام شد...» مادر انارها را دو نیم کرده بود و دانه

زن بودن

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی زنگ خانه چند بار به صدا در آمد،زن با عجله خودش را پای در رساند و با دستانی لرزان آن را باز کرد.چشمان بی‌رمقش با صورت آبله‌گون مرد طلاقی پیدا کرد.زبانش بند آمده بود و اضطرابی که در وجودش زار می‌زد،قدرت تکلم را از او سلب کرده بود.صورتش در عرق سردی غوطه‌ور بود، دستان خیسش را با گوشه لباسش خشک کرد

خواستگاری

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی ماجرای خواستگاری‌های دوستم برای خودش سر درازی دارد،به طوری که کتاب چه عرض کنم،اگر تاریخ دنیا را هم بخواهند بنویسند به اندازه آن کاغذ مصرف نمی‌شود.انگار همین دیروز بود که پروژه خواستگاری دوست دوران بچگی‌ام ،مَمَلی،کلید خورد. هر دو تازه از سربازی برگشته بودیم،مَمَلی دو ماهی

خانواده ای که نمی شناختم

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی هم‌کلاس سابقم بود.تا آنجا که به خاطرم می‌آید آن زمان رابطه‌مان در حد یک همکلاسی بود و بس،ولی طی چند سال اخیر به واسطه‌ی یک دوست مشترک،ارتباط نزدیکی بینمان شکل گرفته بود.مدت‌ها بود وصف خانواده‌اش را از زبانش می‌شنیدم و همین امر سبب علاقه‌مندی‌ام برای دیدارشان شده بود. سرانجام یک روز به خانه‌اش رفتم

تاکسی ران

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی خورشید پاییزی که زمان زیادی از طلوعش نگذشته بود ،گرمای بی‌رمقش را بر سر مردمی می بارید که برای شروع اول هفته‌ای پرانرژی،از همان دم‌دمای صبح،برای کار و تلاش از خانه بیرون آمده بودند. ایستگاه تاکسی هنوز آنقدرها شلوغ نشده بود.جمعیت اندک بود و تاکسی ران‌ها در انتظار مسافر بودند

میز

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی از روزی که منشی گفت:«زیرِ میز کارتو راه میندازه.»تمام فکرم را روی این موضوع متمرکز کرده بودم،که آنجا ماجرا از چه قرار است که این قدر با آب و تاب به تعریف و تمجید از آن می‌پردازد و تاکید اکید دارد که از دستش ندهم.از آنجایی که ما حتی یک نصفه میز هم در خانه‌مان نداشتیم،طبیعی بود از معجزات و حسنات این شی گران ارزش بی‌اطلاع باشم