معرفی علیرضا بهتویی


علیرضا بهتویی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 16 اسفند 1377
کشور: ايران شهر: طهران


آخرین داستان ها ارسالی

چشمانت...و ديگر هيچ

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی sچشمانت خرابم كرد،رسوايم كرد،بي كسم كرد،بي اعتبارم كرد،بي حواسم كرد،بي همه چيزم كرد ولي آرزويم است،لحظه اي با تو چشم در چشم شدن تا بگيرد بازم همه چيزم را تنها تورا داشتن خوب است و ديگر هيچ هيچِ هيچِ هيچ

همان گریه که آشناست

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی صدای گریه ی زنی میآید به گوشم آشناست همان گریه که بالای جسم بی جان پدرم بلند شد و بعد از پس همان گریه که لباس نو برای عید نداشتیم بلند میشد همان گریه که از دستان لت و پار شده از سوزن های فرو رفته در دستش که صاحب پیراهن با اکراه تحویلشان میگرفتند بلند میشد همان گریه که شب ها از تاول

رودآیلند دو نفر...!

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی تاحالا شده سعی کنید فرصت های طلایی که تو زندگی باهاش مواجه میشید رو از دست ندید؟! خب لااقل مطمئنم که پدرم خیلی سعی میکنه که از دستش نده،آخه من الان توی دادگاهم چون داره از مامان جدا میشه!چرا؟ چراشو الان بهتون میگم اسم من پیمانه و نه سالمه،دلیل اینکه اسم من پیمانه اینه که زمانی که

بچه دزدی که مادر بود

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی کمی خود را به کالسکه ی بچه نزدیک ميكند.لحظه ای فرزند خود را به جای کودک مورد نظر میبیند،اشکی از چشمانش جاری میشود اما چاره ای ندارد.کودک خودش روزهاست که نه شیر خورده نه غذا.رقیه مادر بچه را سوک میزند،شدیدا مشقول جدا کردن جنس های حراجی است.دستانش را دور بچه حلقه میکند در صورتی که قلبش رضا نیست

تنهاي تنهايي

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی كنج ديوار مينشينم اين روزا خبري از جمع دوستانم نيست،ولي تو هم نيستي مگه نگفتي كنارشان بگذارم تا تو هميشه كنارم باشي ميبيني،الان ديگه تو هم نيستي،آنها هم نيستند خرده نميگريرم ازشان،كي يك آدم رواني را تحمل ميكند كسي كه فقط به يك نقطه نا معلوم آنسوي پنجره خيره ميشه و اشك از چشمانش

تو اینجا هستی...حست میکنم..

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی تو اینجا هستی... حست میکنم... از میان آن جمعیت...تنها تو را.... دستانت هنوز گرم و لطیف است حیف دیگر نمیتوانم در دستانم بگیرمشان کاش گریه هایت برای من بودند نه برای دلتنگی خودت خیلی مراقب خودت باش هوا بدجوری سرد کرده من جایم بدک نیست زیر خاک گرم است دیگر نمیتوانم با آغوشم گرمت کنم

چرا كشتيش؟

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی بازپرس+چرا كشتيش قاتل-من نكشتمش +چرا تو اول بهش تجاوز كردي بعدم كشتيش -نه من نكردم +أسمت چيه؟ -علي رمضاني +من گفتم أسمت چيه نه فاميليت،أسمت چيه -گفتم الان +اس،مت چيه؟ -علي + فاميليت؟ -رمضاني + از كي ساحل وفادار رو ميشناسي -هـــه...وفادار + از كي ساحل وفادار رو ميشناسي -نميشناسم

کسی جاتو نمیگیره،هر چقدر هم که تنها باشم

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی صدای باران بر خوابم چنگ می کشید.چه طوفانی! پله هارو دوتا یکی پشت سر گذاشتم تا به خیابان برسم.باورم نمیشد اینقدر از دیدن باران تند خوشحال شوم.روزی که رهایم کردی هم باران میآمد،سنگین تر از همیشه،یادته...من دیگر صدایی نمیشنیدم و فقط به شیشه ی کافه ی همیشگی مان که آب از رویش به پایین

آخرین روز یک پیرمرد

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی دندانهای مصنوعی ام را دهانم گذاشتم و تکه کیک محلی ای را که دخترم درست کرده بود به عنوان صبحانه خوردم.آخ که دلم چقدر هوس کیک های حاج خانوم رو کرده ، این دختر که ظاهرا آشپزیش به من رفته و رانندگیش به مادرش.به عکس حاج خانم نگاهی انداختم لبخندی غیر ارادی صورتم را پوشاند الان هفت سال میشود که بین ما نیست