معرفی رجبعلی باقری


رجبعلی باقری
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 15 آبان 1349
کشور: ايران شهر: ایور

هرگز «بودن خودرا» به قیمت «نبودن دیگران» ندانیم.




آخرین داستان ها ارسالی

داستانک با 8 قاف

نمایش مشخصات رجبعلی باقری sداستانکی با 8 قاف. تقدیم به دوستان بویژه متولدین آبان ماه که هشتمین ماه سال است: قلم قهرمان قصه ی قلبم را قاپید! قرار ندارم! قهوه می نوشم و می نویسم برای عشق.........!

حکم خدا

نمایش مشخصات رجبعلی باقری گمراه جوانکی باعربده و چاقوکشی موجب سلب آسایش مردم می شد. به هیچ صراطی مستقیم نبود. نه مواعظ و حرف های نرم اطرافیان دراو اثرگذار بود و نه تنبیه قانون. دریکی ازروزهای عصر پاییزی که چند جوان محله دور هم جمع بودند و خوش وبش داشتند خود را به جمع آنها زد و درگیری شروع شد. دراین نزاع دسته

کبریت هوشمند

نمایش مشخصات رجبعلی باقری دست تک پسر هفت ساله اش را محکم گرفته بود و از صحن حرم امام رضا (ع) به سمت مسافرخانه ای که در همان نزدیکی جوار آقا گرفته بودند در حرکت بود. هنوز چشمانش خیس اشک بود و دلش حسابی گرفته بود. سال 85 بود. همسرش در حادثه ی تصادف رانندگی عمرش را به او و تنها یادگارشان افشین داده بود... سر کوچه متوجه جمعیتی شد که دور خانم فالگیری را گرفته بودند

داستانک 20 کلمه ای (افعال فارسی)

نمایش مشخصات رجبعلی باقری sآمدم دیدم نیستی زنگ زدم جواب ندادی رفتم دیدم افتادی مردی........! بیدارشدم بگویم خوشحالم زنده ای فرصت داری.......!

گنج نهان

نمایش مشخصات رجبعلی باقری با آب و تاب تعریف می کرد! کارت عابر بانکم همیشه همراهمه ولی نیست.......! پرسیدم :چطور هم هست ، هم نیست؟! جواب داد "رمزش را بعد ازچند بار استفاده فراموش می کنم، وبا تکرار اشتباه باعث باطل شدن آن می شوم ، دوباره صدور کارت جدید و باز بعد از جند مدت همین آش و همین کاسه! واین داستان همچنان

حق انتخاب

نمایش مشخصات رجبعلی باقری تازه از خدمت سربازی آمده است.... خدمت را با تحمل دلتنگی های زیاد و مشقت دوری راه به پایان رسانده است. اکنون دوباره خود را در یک کارگاه چاپ خانه مشغول کرده است . با وجود مخالفت شدید خانواده تصمیم به ازدواج با زنی می گیرد که از همسر خود جدا و یک پسر دوساله دارد! مادرش سکته می کند وراهی

حوصله ی ابری

نمایش مشخصات رجبعلی باقری و امروزبرگ دیگری ازکتاب زندگانی ام ........ هوا ابری است و هوای حوصله ام ابری تر..... زنگ فارسی است و ارزشیابی از روخوانی .... برخی چون بلبل تند و روان می خوانند و برخی بسان حرکت چرخ های ماشین در گل و لای آرام ولی باامید مسیر را می پیمایند و زمان طولانی تری می طلبد برای رسیدنشان به مقصد

قبض جریمه!

نمایش مشخصات رجبعلی باقری بدجور به جاده خاکی زده است! زبانش را می گویم..... پس از بازگشت از اردوی یک روزه ی تفریحی وگرفتن یک دوش درست ، حسابی که حسابی هم به او چسبیده بود،احساس نسبتا خوشایندی داشت اما ناگهان چهره اش تغییر کرده و حالش ناخوش می شود.... یادآوری مطالبی که در محفل دوستانه گفته ، بخصوص حرف هایی که

سری که درد نمی کند،دستمال نبندید!

نمایش مشخصات رجبعلی باقری امتحان حساب وجبر داشتند.... و او که لای کتاب را باز نکرده بود، فکر بکری به ذهنش رسید! سری را که درد نمی کرد با یک روسری بست و...... و همین تمارض کافی بود تا او به لطف دبیرمهربانش از امتحان جان سالم بدر کند ولی بس که آخ و واخ کرد واقعا سردرد امانش را برید و راهی بیمارستان شد و زنگ ورزش

مرا درک کنید!

نمایش مشخصات رجبعلی باقری لرزش نامطبوعی در اعصابش پیدا شده ... انگارکاردی یا جسم نوک تیزدیگری را برشیشه ای می کشند.. یاحالتی نامطبوع که از دیدن جراحتی صعب در او ایجاد شده است! کودک دبستانی را می گویم که تا به منزل می آیدو هنوز کیف و کفش خودرا در نیاورده، مادرش جلو می آید و می گوید:"سلام عزیزم ،امروز املاء