معرفی حیدر شجاعی


حیدر شجاعی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 25 مرداد 1345
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

الاغ و من!

نمایش مشخصات حیدر شجاعی یک روز میان عَلَف‌ها دراز کشیده بودم و به آسمان و حرکت آهسته‌ی اَبرها نگاه می‌کردم. ناگهان الاغی نزدیکم شد. تا مرا دید، جا خورد! بعد خنده‌ی تلخی زد و با حالتی تمسخر آمیز گفت: مثل این که ما را جا به جا کرده‌اند. تو قیافه‌ات اصلاً به آدم‌ها شباهت ندارد! الاغ در ادامه گفت: البته

من در کجا هستم(سخنی با ژان ژاک روسو)

نمایش مشخصات حیدر شجاعی دارم می اندیشم و به مغزم فشار می آورم که در این جهان خاکی، چگونه می‌توانم دریابم که من در کجا هستم؟! نه به دنبال پاداش خوشی های خویش بلکه من در این ناکجا آباد، دارم مجازات می شوم. این گمگشتگی مرا بیمناک کرده است. بیگانه ای میان دیگر بیگانگان، گویی مثل تو از سیاره ای که در آن می زیستم، به اختری ناشناخته و بیگانه افتاده ام

مسخ (نامه ای به: انسان کافکایی)

نمایش مشخصات حیدر شجاعی نخستین گام برای شکستن مسخ شدگی این است که تشخیص دهی مسخ شده‌ای! (ریچارد باخ) تماشاگران مرگ، فروریختن دیوار بازدارنده را دیدند؛ و روزگاری، تو را امپراطور بی‌اقلیم و جنگجویی بیمار نامیدند؛ تا از تو پیغامی بشنوند و آسان‌ترین راه را برای سینه‌ات؛ جایی که نشان خورشید می‌درخشد،

کتابِ گردشگر

نمایش مشخصات حیدر شجاعی به وجود آورندة من، زمانی مرا پدید آورد که مردم وقت هنوز به من و امثال من وابسته بودند! من پانزده سال پیش به دنیا آمدم. دو سال قبل خانمی که عازم لندن بود مرا خریداری کرد. یک روز پیش از بازگشت او به ایران، وارد کافی شاپ ایرانیان شد و پشت میزی نشست و مشغول نوشیدن قهوه گردید. آنگاه مرا از جیب پالتویش درآورد

ستاره‌ی دنباله دار

نمایش مشخصات حیدر شجاعی دو مرد به اصطلاح فیلسوف که هرگز تحمّل دیدن یکدیگر را نداشتند، سرنوشتشان به گونه‌ای رقم خورد که پس از مرگشان کنار یکدیگر دفن شوند! از آن موقع به بعد هر دو مجبور شدند هر روز هنگام غروب آفتاب، ساعتی بر روی قبر ظاهر شوند و روبروی هم بنشینند. از تاریخ مرگشان یک قرن گذشت و همچنان آن

مأذنه

نمایش مشخصات حیدر شجاعی متن فيلنامه ي كوتاه "گلدسته" يا "مأذنه" شخصيت ها: 1- پسر نوجوان: سهيل 2- مادر سهيل 3- پدر سهيل 4- مسئول مسجد و استاد قرآن 5- دوست سهيل مكان ها: منزل، كوچه، حياط مدرسه، مسجد، داخل گلدسته، نانوايي 1) داخلي. شب. منزل. تاريكي صداي تيك تاك ساعت ، سپس صداي اذان از دور به گوش مي رسد. ناگهان زنگ ساعت به صدا در مي آيد

یک نقد و یک پیشنهاد!

نمایش مشخصات حیدر شجاعی کسی نمی‌تواند تجارب و گفته‌های پیشینیان را نادیده بگیرد، اما این دلیل نمی‌شود که آنچه گفته‌اند و به ما منتقل ساخته‌اند را بی‌چون و چرا بپذیریم! عادت کنیم در هر چیزی، کمی درنگ نمائیم و عمیق تأمّل کنیم و به خودمان جرأت دهیم تا بپرسیم «چرا؟!». در آغاز باید این جملات ر به کار نبریم

آمدند و رنج بردند و رفتند!

نمایش مشخصات حیدر شجاعی شادمان‌ترین انسان‌ها رنگ می‌بازند. به افکاری پریشان فرو می‌روند و بر حماقت‌های خویش پوزخند می‌زنند، اما همگی گیج‌تر از آن‌اند که حقیقت را بازگو نمایند. خواب بودم، خواب می‌دیدم... نخست خود را کنار دری دیدم. آن سوی در، لیستِ اسامی افرادِ بسیاری که تاریخ مرگشان در آن ثبت شده بود، نصب کرده‌اند؛ گویی اجازه نداشتم از در بگذرم

سندبادنامه

نمایش مشخصات حیدر شجاعی این اثر را از می زیاده(1941 - 1886) نويسنده‏ لبنانى، يكى از فعّالان ‏جنبش نوين ادبى است ترجمه کردم و تقدیم خوانندگان عزیز میکنم. امیدوارم خوشتان بیاید. *** دومين سندباد كسى جز من نيست! مى‏توانيد مرا دومين سندباد يا نخستين سندباد زن بناميد. هر دو نام براى ‏من قابل قبول است. تنها فرقى

طوبال

نمایش مشخصات حیدر شجاعی «اکثر ما انسان‌ها عادت داریم یا پرگویی کنیم، یا نصایح دیگران را تنها بشنویم و بدان عمل نکنیم. اکثر ما عادت داریم چیزهایی را بشنویم، ولی آنها را نمی‌آموزیم. برخی از انسان‌ها که تعدادشان کمتر است، آنچه را می‌شنوند می‌آموزند، اما باز هم بدان عمل نمی‌کنند. بعضی نیز آنچه را می‌شنوند می‌آموزند و بدان عمل می‌کنند، اما تعداد آنها کمتر و کمتر است