معرفی سیاوش ذالنوری


سیاوش ذالنوری
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 26 دي 1379
کشور: ايران شهر: کرج
Inestagram ID : z.siavash.79
Telegram ID : @zsiavash79


آخرین داستان ها ارسالی

ای پی ۳۷۰۴

نمایش مشخصات سیاوش ذالنوری EP3704 کاپیتان این بار اجازه‌ت را بگیر برای پروازی بلندتر از همیشه، پروازی که اوج‌ش آن‌سوی آسمان‌های زمین است، این‌بار قرار است آنقدر ارتفاع بگیری، آنقدر بالا بروی که دستان خاکی ما دیگر به تو نرسند. کاپیتان به مسافران‌ت فکر کرده‌‌ای؟! به کودکی که چه‌قدر شوق پرواز داشت، کودکی

آنجا تو را خواهم دید

نمایش مشخصات سیاوش ذالنوری آن سوی این دیوار، جایی بلندتر از ارتفاع هر دیواری، جایی که بر آن هیچ دیواری احاطه ندارد، جایی در آن سوی دست‌های زندگی، جایی که امتداد اقیانوس ما به ساحل من ختم می‌شود، جایی که از ما و شما و آن‌ها، فقط من می‌مانم و‌ خدا. جایی است بسیار دور، در یک قدمی ما ، من و تو؛ جایی است که یک

آواز سار

نمایش مشخصات سیاوش ذالنوری هر روزِ هر روز می‌آمد روی بالکن پیچک گرفته‌ی خانه‌ی ویلاییشان، روزی نمی‌شد که او را حداقل یک بار در آنجا نبینی؛ همیشه می‌آمد و روی آن صندلی چوبی می‌نشست و به افق و دور‌ دست‌ها خیره می‌شد. یک سار خوش‌آواز روی درخت سیب حیاطشان لانه داشت، هر روز که پسرک افق را نظاره می‌کرد، گوش‌هایش

سقوطی برای تو

نمایش مشخصات سیاوش ذالنوری دیروز که پرواز عقابی را تماشا کردم که از سنگی برخاسته بود متوجه شدم مسیر پرواز از زمین به آسمان است؛ ولی من برای رسیدن به تو از آسمان به زمین پرواز کردم؛ حالا که فکر می‌کنم می‌فهمم من پرواز نکردم، سقوط کردم. از آسمان، از آنجای زیبا که در آن گناه جایی نداشت، به زمین که بوی گناهانش گاهی اوقات آسمان را هم آلوده می‌کرد سقوط کردم

محکوم به آزادی

نمایش مشخصات سیاوش ذالنوری تق، تق، تق، تق. صدای پای اوست، همان مرد همیشگی پشت میله ها؛ دارد نزدیک می‌شود. ذهن خسته‌ی من پر از خاطرات آزادی است، پر از چیزی که برای جسم فعلی من پوچی است، پوچی. اما من چه سال‌هایی در این زندان به آزادی فکر کردم، به زیبایی، به حس شادی مرغان دریایی و غم ماهی‌هایی که یکدیگر را دیده اند

تنها روی ماه

نمایش مشخصات سیاوش ذالنوری همه جا را سکوت فرا گرفته است؛ سکوت، سکوت، سکوت. اینجا تنها صدایی که می‌آید سکوت است. همه‌ی زمین های اطرافم سفید است، مانند کویری که شن‌هایش از الماس است؛ همه‌ی رنگ‌های اینجا سفید است، سفید. آسمان سیاه است ولی ستاره‌ها در آسمان بسیار هستند؛ حتی اگر خوابت نیاید با شمردن اینها

خدا مهربان است، بیشتر بنگر

نمایش مشخصات سیاوش ذالنوری روزی چشم از خواب برداشتم و دیدم که خدا با دوربینی من را نگاه میکند. در طول روز وقتی به خدا نگاه میکردم میدیدم گاهی با دوربین به من نگاه میکند و گاهی دوربین را برعکس میگیرد و به من نگاه میکند. هنگام خواب از او پرسیدم :چرا این کار را انجام میدهد؟ گفت :چه کاری را میگویی عزیزم؟ گفتم :چرا