معرفی محمدرضاچراغی(بلبلستان)


محمدرضاچراغی(بلبلستان)
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 8 آبان 1363
کشور: ايران شهر: قم
آثار و مکتوبات محمدرضاچراغی(بلبلستان)(بلبل پریشان)

اشعاراودركل:
-مجموعه محبت مادر
-مجموعه نقش خيال
-مجموعه خلوت عشق
-مجموعه نسيم آشنا
-مجموعه داستان هاي منظوم من
داستان ها :دردو مجموعه داستان كوتاه(تصويرمجازي-تابلوي ايده آل من)
1-برادرم مرگ
2-كلبه آتش
3-نفرپنجم
4-بختك آبي
5-خال
6-دوبرادربايك اسم
7- آن طرف تر(صورتی زیر نور خواب)
8-عكس سه بعدي
9-زيردوسقف
10-يكي دور-يكي نزديک
11-دوري ودوستي
12-مقصر کیست
13-چشمان خدا
و مقالات به چاپ رسیده از او به صورت کشوری و بین المللی:
1- مفاهیم قلندری در افکار حافظ و بوسعید
2- تاثیر پذیری علامه اقبال از شعرای پارسی زبان
3- رابطه زبان و جنسیت
4- قلم زنانه شهرنوش پارسی پور
5- بررسی زبان فمنیسم فردوسی
و...


آخرین داستان ها ارسالی

خال

نمایش مشخصات محمدرضاچراغی(بلبلستان) سال 88-1387(قم – زاهدان- شیراز) نويسنده:محمدرضاچراغي خال ديگه با ديدن اون هيچ كدوم از حرفاي مادرم تو كَلَّم نمي رفت. يه شب كه این وسطا اومدم خونه، واسم اسم و رسم يكي از دختراي فاميلو برد. تازگيام ياد گرفته بود دختراي اطرافو نشون كنه و از خصوصياتشون ليس بگيره؛ كه:«ببين ننه، قربونت برم اين يكي دو سه سالي ازت كوچيكتره و دختره مشتي كدخداس

آن طرف تر

نمایش مشخصات محمدرضاچراغی(بلبلستان) محمد رضاچراغی(بلبلستان)- سال 87- 1386 این داستان قبلا به نام(صورتی زیر نور خواب) چاپ و منتشر شده بود آن طرف تر ______________________________________ جای صندلیها را عوض می کرد و قابها را سر و سامان می داد. گلهای مصنوعی را از روی احترامی که برایشان قائل بود، بو می¬کرد. خسته تر از هر روز کف قالی دراز کشید

بختک آبی

نمایش مشخصات محمدرضاچراغی(بلبلستان) مجموعه داستانهاي تصويرمجازی نویسنده: محمدرضاچراغی(بلبلستان)- قم. سال1387 بختك آبي ______________ شب خسته وکوفته از سرکار رفتم خونه. بچه ها خوابیده بودن و خوب نبود چراغو روشن کنم؛ چون خواب زده میشدن و خدا رو خوش نمی اومد. گُناه داشتن. علیرضا وسطِ حال دراز کشیده بود و کبری هم کمی اون ورتر خواب رفته بود

خال

نمایش مشخصات محمدرضاچراغی(بلبلستان) ازسري داستان هاي تصويرمجازي سال 88-1387(قم – زاهدان- شیراز) نويسنده:محمدرضاچراغي(بلبلستان) خال _____________ ديگه با ديدن اون هيچ كدوم از حرفاي مادرم تو كَلَّم نمي رفت. يه شب كه این وسطا اومدم خونه، واسم اسم و رسم يكي از دختراي فاميلو برد. تازگيام ياد گرفته بود دختراي اطرافو نشون

دو برادر با یک اسم

نمایش مشخصات محمدرضاچراغی(بلبلستان) از مجموعه داستانهای تصوير مجازي- قم نویسنده:محمدرضاچراغی(بلبلستان) 1389 «دو برادر با یک اسم» یک هفته از فوت عزّت می¬گذشت. ماشین وانت بدجوری خورده بود به کامیونو از مسیر خودش خارج شده بود. راننده وقتی از رکاب پایین می اومد، جز یه آهن پاره ی مچاله شده ی سفید و سیاه، چیز دیگه ای نمی دید