معرفی سیروس جاهد


سیروس جاهد
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 29 اسفند 1342
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

مرگ در می زند

نمایش مشخصات سیروس جاهد شب بود. یک شب گرم تابستان. مرد داخل اتاق روی صندلی نشسته بود و تند و تند می نوشت گویی فرصت زیادی برای نوشتن نخواهد داشت. مدت زیادی نبود که بازنشست شده بود. بعد از سی سال کار مداوم در قسمت بایگانی اداره، سرانجام صبح یک روز بازنشستگی اش به او ابلاغ شده بود. با دریافت یک نیم سکه و یک جعبه خودکار نفیس از اداره بیرون بیرون آمد

سکوت

نمایش مشخصات سیروس جاهد سکوت زن جلوی آینه آرایش می کرد. پوستی شفاف داشت که از سفیدی به مهتابی می زد، با چشم هایی سیاه و نافذ. بعد رفت کمد لباس هایش را باز کرد. چند لحظه ای به لباس های گران قیمتی که کنار هم چیده شده بودند نگاه کرد. انتخاب کردن یکی از میان آنها بنظر کار سختی می آمد. یکی را بیرون کشید و به تن کرد اما نپسندید

نوستالژی

نمایش مشخصات سیروس جاهد نوستالژی اندیشید: این دهکده من است، میان این تپه های سبز. سرزمین خیال انگیزی که سالها در غربت با یادش زندگی کرده ام. با همان سادگی و به همان زیبایی. از بیراهه می رفت تا با کسی روبرو نشود. بوته های تمشک را کنار می زد و پیش می رفت با احساسی از شادی که قلبش را به طپش وا می داشت

جنون شیرین نقاش رو به موت

نمایش مشخصات سیروس جاهد جنون شیرین یک نقاش رو به موت ون گوگ روبرویم نشسته و پیپ می کشد. به نقطه ای نا معلوم خیره شده. نمی دانم به چی فکر می کند. به راشل یا به اولین عشقش آگنی. پیپ می کشد و بوی پیپ تمام فضای خانه را پرکرده است. من از بوی پیپ خوشم می آید. دوست داشتم من هم پیپ می کشیدم ، مثل ون گوگ، اما پیپ به من نمی سازد

در شب سرد زمستانی

نمایش مشخصات سیروس جاهد در شب سرد زمستانی شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل کجا دانند حال ما سبکبالان ساحلها حافظ در شبی که از نیمه بر گذشته است در قایقی با بادبانی قرمز , بر گستره دریای آبی پیش می روی . نسیمی خنک , روح و جانت را نوازش می دهد. هیچ صدائی نیست. تنها تو هستی, پرتو نقره ای مهتاب و سکوتی که وهم می پراکند