معرفی فاطمه سادات حيدري


فاطمه سادات حيدري
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 23 تير 1363
کشور: ايران شهر: اراك
fat8686611@gmail fffgf.blogfa.com fffgf.blogfa.com
من فاطمه خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد


اينم ادرس وبلاگمم

://fffgf.blogfa.com/



آخرین داستان ها ارسالی

مي‌خواهي براي شهر كوچك‌ات كاري كني

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري مي‌خواهي براي شهر كوچك‌ات كاري كني، بارها شنيده اي كه بودجه هاي فرهنگي زيادي براي امور فرهنگي هزينه مي شود به اولين آشنايي كه در اداره داري مراجعه مي كني ساعت 10 صبح است آشنايت با دوستانش روي ميز بزرگ كنفرانس صبحانه مي خورند خجالت مي كشي مزاحم شوي ، كنار تابلوي ايستاده تكريم ارباب رجوع منتظر مي ماني

انشا ذهني در مورد رو دخانه به درخواست دوستاي كو چلو

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري سطح همه رودخانه پر بود از عروسك . ديشب همه عروسك ها راعمو نوروز با هواپيما از هوا انداخته بود. دخترها همه امده بودند كنار ساحل رودخانه و هر كدام يك عروسك توي دستشان بود . عمو ن.روز درست لحظه تحويل سال نو عروسك ها را انداخته بود . بابا بزرگ مي گفت عمو نوروز بيشتر دخترها را دوست دارد چون دخترها در اينده مادر مي شوند و بچه تربيت مي كنند

حرفای عجیب

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري حرفای عجیب زیاد میزد. معمولا بیشتر تایم کلاسهاش به گفتن خاطره هایی میگذشت که برای ما غیر قابل باور بود و همیشه با شنیدنشون پوزخند میزدیم و توی دلمون یه "خالی بند" نثارش میکردیم. مثلا یکبار برامون تعریف کرد که مادرش یه روز سرد زمستونی تو خونه ای توی آبادان که دور تا دورش رو بیابون

مردی مقابل گل فروشی

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه میکرد. مرد نزدیک رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه میکنی؟ختر در حالی که گریه میکرد، گفت: میخواستم

برو كار كن مگو كار چيست

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري برو كار كن مگو كار چيست همانطور كه ميدانيم انسان ها از زماني كه به دينا مي ايند مدام تلاش و تكاپو هستن و دنبال علم دانش وكسب روزي براي ك خود و خانواده و اطرافيان كمتر كسي پيدا ميشود كه به فكر راحت طلبي و الافي باشد مثلا يك كودك از زمان مدسه تمام تلاش خود را ميكند تا اينده خوب و روشني

گاهی حوصله ام سر می رود

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري حوصله ام سر رفته بودُ انگار دلم می خواست یک کار نو انجام دهم دلم می خواست کمی تحول در زندگی ام ایجاد کنم. همه مردم دنیا دست به یکی کرده اند که یک صدا بگویند تو دیوانه ای به خاطر اینکه من تمام آدم ها را دوست دارم قرص های رنگارنگی می خورم و گاهی هم دلم می خواهد در خیابان قهقهه بزنم یا

چرخی تو خونه

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري چرخی تو خونه زد دلش می خواست دستمال دستش بگیره و تمام خاک های خونه رو تمیز کنه دلش می خواست خونه وش بزند مثل قدیما دلش می خواست در فریزر رو باز کنه و یک بسته سبزی خورشتی و گوشت برداره و با لوبیا قرمز معجزه کنه. دلش می خواست ... کبریتو علی الحساب گذاشت تو جیبش دلش خیلی چیزا می خواست

جشن تولد

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري جشن تولد چیز خوبیه مهمونی رفتن چیز خوبیه مهمونی دادن چیز خوبیه همه ی اینا ی حس خاص براش داشت. اما اون زن نمی دونست و یا شاید بلد نبود سالگرد دخترش باید چه حسی داشته باشه. چه طوری ‍جلوی همکاراش گریه نکنه حوصله شونو داشته باشه مجبوره بخنده تا کارشو ازش نگیرن مجبور بود تظاهر کنه با

بعد مرگ مادرم

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري آروم و بی سروصدا از خونه میزنم بیرون که مبادا کسی سین جیمم کنه. میرسم به خیابون اصلی و سوار تاکسی میشم غرق سکوت و تفکر بودم که آقای راننده پرسید _ببخشید کجا تشریف میبرید؟ _ قبرستون آقای راننده هم خنده ش گرفته بود و هم کمی مبهوت شد از جواب من. لبخندی زدم و گفتم _ واقعا مقصدم قبرستونه

احساس

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري حساس می کنم خودم را گم کرده ام. گم شده در لحظه. من همیشه در لحظه زندگی کرده ام. همیشه از تصور آینده فرار کرده ام. دلم نخواسته به فرداها فکر کنم. تنها چیزی که برای فردایم خواسته ام او بوده. چون با او لحظه هایم شادتر است و خاطرم آرام تر. لحظه خداحافظی دلتنگش می شوم برای ثانیه بعد که دیگر نمی بینمش