معرفی فاطمه سادات حيدري


فاطمه سادات حيدري
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 23 تير 1365
کشور: ايران شهر: اراك
fat8686611@gmail fffgf.blogfa.com fffgf.blogfa.com



آخرین داستان ها ارسالی

پسرک

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري "قبل از اینکه کنار این بزرگراه شلوغ جلوی پای کسی ترمز کنی، اول یک دست به جیبت بزن. اگه پول مولی توش بود بعدترمز کن" "پول مولم داریم زیبا. حالا سوارشو بعددرموردش حرف میزنیم." زن باصدایی گرفته گفت:"بعدحرف میزنیم نداریم.اگه روی پول حرفی نیست سوارشم. وگرنه خدافظ" ماشین عقبی چراغ داد وبوق زد

بالاخره عاشقش شدم

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري sبارون کم کم میامد پسرک دست فروش بارش را جمع میکرد سرما وجودش را گرفته بود صورتش قرمز اما من شیفته سادگیش شدم

دل نوشته سردار سلیمانی

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري چشمانم را باز میکنم و به آسمان مینگردم سلام شهید من! چند روز گذشت از پرکشیدنت و امروز چه قدرآسمان دل تنگ بودن توست این را آسمان طلاییه به من گفت او که آفتاب سوزانش صورتت را نوازش میداد همان طلاییه ای که روزها در دل خاکش عشق را جستجو میکردی و فریاد یا حسین سر میدادی این فراق را چگونه

17 دقیقه بد

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري 17 دقیقه بد دو سال بود که تو دانشگاه همو میشناختم به طوری که همه ما رو عروس داماد خوشبخت میدند بالاخره احمد به خواستگاریم امد هیجان زده بودم همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد و روز عقدمون شد من احمد چند دقیقه بعد عقد از پدر مادرامون خداحفظی و تعصیم گرفتم بریم قم زیارات درست 17 دقیقه گذشت

با من حرف بزن

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري sدخترک تنها گوشی از خانه نشسته بود و مدام با خودش خاطرات دوران که پدر و مادرش با هم بودن زمزمه میکرد نگاهی به عقرب های ساعت کرد سالها بود چنین حس تنهایی را تجربه نکرده بود صدای تیک یک عقربه های ساعت روحش را ازرده تر میکرد حس رفتن عزیزانش تلخ ترین تجربه او بود ...

بیدار شو لعنتی

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري sاز خواب پا شود نگاهی به دور برش کرد بلند شود و گوشه گوشه خانه چرخی زد یادش امد که دیگر رها نیست دختری که قربانی بوی مواد پدرش شود و بغض تمام وجودش را گرفت و ارام با خود گفت...

سماور طلایی

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري پیرزن کنار سماور طلایی رنگ خود نشسته بودو به باغچه کوچک حیاط که تنها مشتی خاک در ان باقی مانده بود خیره شده بود. زیر لب ذکر می گفت وتسبیح دستش را تکان می داد ... تسبیح را کنار گذاشت و یک استکان چای برای خود ریخت دختری بامانتوی بلند مشکی رنگش از در اتاق داخل شد چشمانش را به پیر زن دوخت

عشق و نفرت

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري چنین شد که عشق و نفرت پیوند مقدس را با هم خواند وخواستار زندگی ابدی شدند. سالها گذشت عشق ، عشقش ربه به نفرت هر ثانیه ابراز می کرد ومی دانست که نفرت تنفرش فراتر از عشقش است روزها امدند وعشق دو شادوش نفرت کار می کرد وبه درستی بذرهای ، مهربانی ، امید ، خوشحالی زندگی را در مزرعه قلب ها

داستان دختري كه فكر مي كرد طلبكار برادرش عاشقش شده

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري از بچگي عاشق بودم اونم عاشق دوست برادرم رفت امدش به در خانه ما زياد بود و من بيشتر باورم مي شد كه يه عشق دو طرفه هست سال 67 بود دادشم به جنگ رفت درست همون سال من پيش دانشگاهي بودم كم كم سال 68 شد يه روز باران شديدي ميامد سقف خانه ما خراب بود و چكخ چكه باران به خانمان ميامد سطلي زيرش گذاشتم

نامه به برادر خوبم که شهر دیگری بود

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري حمید برادر خوبم این نامه رو بارها بارها نوشتم و به صندوق انداختم تا بخونی اما جوابی واسم نیامد . دادش کجایی که دلم واسعت یه ذره شده کجایی که با تمام وجودم بگیرمت بغل بگم شهادتت مبارک حمیدم عزیزم دادش خوبم . حمید برادر بزرگتر بود. عاشق شهادت بود.جنگ تمام شد اما خدمت سربازی اش تمام نشده بود