معرفی سجاد میرزاییان دهکردی


سجاد میرزاییان دهکردی
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 8 ارديبهشت 1320
کشور: ايران شهر: شهرکرد


آخرین داستان ها ارسالی

بهانه

نمایش مشخصات سجاد میرزاییان دهکردی sبهزاد دوباره هوای حوا را تو سرم میپرورونه.همه چیز تموم شده بود میرم و دفتر گذشته هام را میارم.برگه هایش سوخته اندجز برگ آخر که نوشته بودم: صداقتم مثل عریان شدنم بود تا پاکیم راببینیولی تو میخواستی که بری و فاحشگی را بهانه کردی

کودکیم را باد برد ؟

نمایش مشخصات سجاد میرزاییان دهکردی دفتر نقاشی کودکیم را پیدا کرده ام،برگ میزنم،رنگ درختان سبز است،کوهها قهوه ای و نوک آنها سفید،آب رودخانه ها آبی است و ماهی ها قرمز،برگ میزنم و برگی سفید مانده است،مداد رنگی هایم را می آورم ،این بار درست میکشم با بنفش سیبی میکشم،با مداد طوسی(خاکستری) رودخانه را،با مداد سیاه این

یک روز عصر...

نمایش مشخصات سجاد میرزاییان دهکردی عصر شده و مادرم نان و ریحان و پنیر آورده است.نه..نه...نه....ریحان را مادرم نچیده/آنها را از بازار خریده است/برای آنکه در خانه جدیدمان باغچه ای نیست که مادرم ریحان بچیند/کفشهایم را پیدا میکنم و به بیرون از خانه می روم/چوپانی را میبینم که در دامان کوه گوسفندان خود را به چرا آورده است/گوسفندان

روی خط انتظار

نمایش مشخصات سجاد میرزاییان دهکردی sاز گل فروشی بیرون آمده بود و گلی در دست داشت/منتظرش بودم ولی گل را برای من نخریده بود/هر دویمان بر روی خط های کنار خیابان بودیم/درست موازی یک دیگر ولی به ناچار/آفتاب به صورت هر دویمان به یک اندازه میتابید و همین کافی بود

قاب

نمایش مشخصات سجاد میرزاییان دهکردی چند وقتی بود که دلم میخواست یه قاب زیبا بخرم/قیمتش برام مهم نبود/فقط دلم میخواست که زیبا باشه درست مثل خودش. بالاخره امروز‍‍‍‍‍‍ ‍‍‍‍‍گرفتم/فکر نمیکردم به این راحتی پیدا کنم/بر حسب اتفاق تو انباری یه مغازه پیداش کردم ولی خیلی زیبا بود درست مثل خودش. امروز کلی ور رفتم تا تونستم