معرفی زهرابادره (آنا)


زهرابادره (آنا)
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 26 بهمن 1342
کشور: ايران شهر: كرج
مهمترين تجربه اي كه از زندگي دارم صميميت و صداقت و صبر در مقابل مشكلات عامل موفقيت افراد است .


آخرین داستان ها ارسالی

سری جدید تندیس تنها(هادی دیوونه)

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) حتما دوستاني كه قبلا داستان هاي هادي ديوونه را خوانده اند در جريان هستند كه هادي شخصيتي پاك دل كه بعد افتادن و كوبيده شدن سرش به زمين ، متوجه شد كه مي تواند زبان حيوانات را بخواند و هميشه در رنج و عذاب بود از اينكه مي ديد واكنش بعضي اعمال زشت انسان ها به صورت عقوبتي سخت دامن آنها را مي گيرد

جوشش پنهان

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) _ خانم دكتر به داد من برسيد ، اين بچه روزگارم رو سياه كرده ... _ آروم باش عزيزم در همان حال پسرچهار بازيگوشي به دنبال مادرش وارد اتاق شد صورت تپل و چشماني كه مژگان بلندش روي صورتش سايه انداخته . پسرك بعد از وارد شدن به اتاق بر خلاف ساير هم سن سال هايش كه غالبا خجالتي بودند . مستقيم به

سحرسا

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) بين گرك و ميش صبحگاهي بود كه در رختخواب خود تكان خورد . پتو را روي صورتم كشيدم به طوري كه هركس مرا نگاه مي كرد. فكر مي كرد كه خودم را پنهان مي كنم يا چنين احساسي بهش دست مي داد . با نگراني از زير پتو به او نگاه كردم هرتكاني كه مي خورد بند دلم را پاره مي كرد. ديشب به او گفته بودم كه قرص هايش را بخورد

هيولا ( نسخه ويرايش شده قبلي)

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) گرماي ملايم خورشيد ، آسمان صاف و درياي آبي دست در دست هم داده و تابلو زيبايي را به نمايش گذاشته اند. دريا در گوش خورشيد نجواي نا محسوسي كرد و خورشيد ازشرم گونه هايش سرخ گشت . آسمان سينه زيبايش را در اختيار دريا گذاشته . دريا دهنش كف كرده و در لذتي خلسه مانند رفته و به سينه آسمان چنگ مي انداخت

گل رز

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سحرگاهان به عزم تفرج بر بوستاني مي گذشتم . دختركان باكره اش ديدم، گوهر عفت خود سخت چسبيده و در ترنم آواز بهاري دل بر پدر طبيعت داده و آرام مي خنديدند . آسمان آبي ، سخاوتمندانه ،گوشوارهاي الماسي كه به مانند شبنم لرزان بود بر آنان هديه داده و بر گوششان آويخته بود . نرگس و ياسمن در كنار هم غنوده به آواز عندليب گوش سپرده

مرگ ماما ( آخرين قسمت )

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) ناظم مدرسه مرا راحت گذاشت تا وقتي كه بغضم خالي شد و ديگر قطره اشكي در كاسه چشمانم نماند . مرا دعوت به نشستن نمود و گفت : اتفاقي ست كه افتاده بايد روي آن فكر كنيم و كار را بدتر از اين كه هست نكنيم . سپس در مقابل ديدگان سئوال برانگيز من گفت : به نظر من تا وقتي علت اين موضوع موشكافي نشده شما به منزل تان برگردين

مرگ مامان

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) امروز چند هفته است كه سالن عريض و طويل دادگاه خانواده را مترمي زنم . پسر شش ساله ام مرتب نق مي زند : مامان تو و بابا مي خواين از هم جدا زندگي كنين، من با تو مي مونم ، گفته باشم من با اون نمي مونم! من با اون نمي مونم ! وقتي به داخل اطاق وارد مي شوم كه قرار است امروز حكم در آن صادر شود. صداي

الفباي عشق

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) نسخه را تحويل بيمار مي دهم و دستم را روي زنگ فشار مي دهم تا بيمار بعدي وارد شود. در اين فاصله كوتاه فرصت را مغتنم شمرده ، صندلي گردان خود را چرخانده و از پشت شيشه پنجره اتاقم به خيابان نگاه مي كنم . خيابان شلوغ بسان رود خانه اي پرآب در خروش است و اتومبيل ها مانند ماهيان در جريان رودخانه شنا مي كنند

دختر من (فصل سوم قسمت اول)

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) خلاصه قسمت هاي گذشته ... سمانه دختري كه بدو تولد به فرزند خواندگي حميد و سيما در ميايد ، در سال هاي قبل از انقلاب به سبب فعاليت ضد دولتي حميد، مجبور به كوچ به كشور فرانسه مي شوند و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به كشور بر مي گردند . سمانه در عنفوان بيست سالگي به دنبال اتفاقاتي كه زندگي

اكسيرجواني

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) خيلي ها بهش غبطه مي خوردن . اينو مي دونستم كه خاله زنك هاي كوچه دنبالش راه افتاده بودن تا سر از كارش دربيارن ! عده اي او را ديده بودن كه بعضي وقتا از كمركش كوهي كه نزديك شهرمان قرارداره بالا مي ره ، چند نفري او را داخل گود ديده بودن كه ورزش باستاني مي كرده ، چند نفري داخل تنها استخر