معرفی حمید جعفری


حمید جعفری
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 9 اسفند 1368
کشور: ايران شهر: اراک
نویسنده، ویراستار، مدرس و منتقد
ارشد ادبیات فارسی، مقطع چهار معارف


آخرین داستان ها ارسالی

هاجر-قسمت سوم

نمایش مشخصات حمید جعفری کوری، مسیر زندگی و آرزوهای هاجر را تغییر می دهد. او دوست داشت که به شهرهای مختلف سفر کند و حتی به مرد شهری شوهر کند اما با این بلا که بر سرش هوار شد، فقط سعی می کند خودش را از جمعیت دور نگه دارد تا کسی به چهره او؛ به چشم کور او ذل نزند و خیره خیره نگاهش کند. این نگاه و نگاه ها برای او مثل مرگ تدریجی است و روز به روز پیرش می کند

هاجر- قسمت اول

نمایش مشخصات حمید جعفری صدای رود زلال و آرامی که از وسط روستا می گذرد، به همراهی جیک جیک پرندگان پنهان در لابلای شاخسار درختان، موسیقی زیستن را در گوش اهالی می نوازد. کوه های بلند و سر به فلک کشیده در اطراف روستا جا خوش کرده اند و آن را همچون فرزندی در آغوش خودشان جای داده اند. گاهی صدای مینی بوس های عبوری

هاجر-قسمت دوم

نمایش مشخصات حمید جعفری هاجر از زندگی قالی بافی را می شناسد و پول هایش که هیچ وقت به خودش یا مادرش نمی رسد و فقط جیب میرزا را پر می کند. مادر گوهر آنقدر پای دار قالی می نشیند و کارهای خانه را انجام می دهد که توان رفتن به بالای روستا و آوردن آب از سرچشمه را ندارد و از جوی کثیف جلوی در خانه آب برمی دارد. دنیای

پالتوی فوتر

نمایش مشخصات حمید جعفری از زیر نور تیر چراغ برق که از لابلای دانه های معلق برف و بین تاریکی‌ قیرگونه سوسو می کند، پا روی برف خشک می گذارم و ‌صدای خش خش که مانند چنگال، گوشت تنم را می ریزد. جسم نحیفم در قعر پالتوی فوتر گم می شود و ذرات برف که مثل زالو به آن چسبیده و در سرمای استخوان شکن از گرمایش تغدیه می کنند

دور باطل

نمایش مشخصات حمید جعفری هر روز این جمله تکراری مثل پتک بر سرم کوبیده می شود: «چرا زن نمی گیری؟» هر جا هم می روم این عبارت کذایی را می شنوم ولی دانشجوی ترم سوم ادبیات فارسی چطور ازدواج کند با جیبی که شپش ته آن پارکور می زند. حالا بعضی از ناصحین تند تند تکرار نمی کنند ولی امان از دست مشهدی حشمت که مثل سیریش

پروانه های کرامت

نمایش مشخصات حمید جعفری نور خورشید چشمانم را می زند ولی پروانه ها در آغوشم می کشند. شنیده بودم که فقط دور انسان های وارسته می چرخند و اکنون دور من. به عظمت شخصیت والایم پی می برم و به درستی مسیرم، ایمان می آورم. فروردین ماهِ پر شکوفه با صدای جیک جیک پرندگان، روحم را نوازش می دهد. پروانه های بی گناه، بهترین

کرونای دروغ

نمایش مشخصات حمید جعفری - هر مشتری پرسید، الکی تعریف کن و بگو عالیه. برخی از افراد سادن، زود باور می کنن. در کنار قفسه ی شوینده ها ایستاده ام که سری به علامت تایید تکان می دهم. چاره ای ندارم. گرانی، بی پولی و تحقیر را نمی توانم تحمل کنم. سال ها درس خواندم ولی در نهایت دوستانم که از راهنمایی ترک تحصیل کرده بودند از من موفق تر شدند

شهیر

نمایش مشخصات حمید جعفری صدای سوت که زده می شود، با کتانی های پاره و پوره و با شوت های محکم، دروازه را نشانه می روم ولی نمی دانم چرا هیچ کدام گل نمی شوند. دروازه بان حریف که به دنبال توپ می رود، یارانم سرم فریاد می کشند. از فوتبال ناامید می شوم و از هر بازی که بازنده آن باشم، تنفر دارم. دوست دارم وقتی بازی می

فراق

نمایش مشخصات حمید جعفری شال لاجوردی را روی گردنش انداخت و با چشمانی که اشک درونشان حلقه بسته بود، برای آخرین بار نگاهم کرد. ناگهان چشمانش را بست و رویش را گرفت و رفت. سارا رفت اما شادی را هم با خودش برد. برف بی امان می بارید و همه لباسم را سفید پوش کرده بود. برفی که شباهتی به برف های دیگر نداشت. غروب جمعه که اولین بار چشمانش را دیدم، معصومانه تر از تصوراتم بود

استاد گربه ها

نمایش مشخصات حمید جعفری کیسه دسته دار غذای گربه ها را محکم در دست مشت می کنم و از میان آدمک هایی که سرشان در گوشی خیره است، تند تند گام برمی دارم. تلفن همراهم زنگ می زند، مهتاب است ولی فرصت جواب دادن را ندارم. در میان ازدحام جمعیت، احساس تنهایی ام بیشتر می شود. وارد خیابان نیمه تاریک می شوم و بدون نگاه به