معرفی مرتضی حاجی اقاجانی


مرتضی حاجی اقاجانی
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 20 بهمن 1354
کشور: ايران شهر: مشهد
روزی از ایام
بهر من یک نام
امد و افکند
از برم یک دام
اخر دست سرنوشت
سرنوشت پلید و زشت
بهر من اینچنین نوشت!!!
(مرتضی حاجی آقاجانی)
***********************
سلام
به همه اساتید و مهربانها و مهربانو های عزیز
اینجانب مرتضی حاجی اقاجانی
فرزند محمد متولد شهر مشهد
لیسانس عمران
در این محفل اهل دل و قلم فقط دارم می آموزم و از اینکه کنار شما هستم باعث افتخار و مباهاتم میباشد
من نه شاعرم و نه نویسنده ام....من فقط دلتنگی ها و درد هامو مینویسم و گزافه گویی بیش نیستم.
از صمیم قلبم برای تک تک تون بهترین اتفاق ها را ارزو دارم
ایام به کام
التماس دعا
یاحق


آخرین داستان ها ارسالی

رستاخیز دنیا قسمت پایانی

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی رستاخیز دنیا قسمت پایانی رو به من کرد و گفت : فرشته دیدی که اینقدر متعجب نگاهم میکنی ؟ گفتم هیچی ، نه فرشته دیدم و نه ملکه ، فقط نمیدانم چرا وقتی خانه هستیم اینقدر به خودت نمی رسی ، ما باید یک مهمانی دعوت بشویم تا خانم را تو این سر و شکل ببینیم ، خانمم گفت ، وا... چه حرفا... اگر به خودم می رسم دلیلش فامیل توست

داستان تقیه فلسفه = سکوت

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی داستان تقیه فلسفه = سکوت *************************** سکوتم یک هجی دارد سکوتی به بلندای تمام بایدهای که نباید شد یا نباید های که باید شد و این نبایدها شد تقدیر ما و باید های که شد اقبال یا جبر ما فلسفه ی خیار و تعقل ما یا در باتلاق غفلت اسیر شده یا در خواب زمستانی بسر میبرد نمیدانم؟ این

رستاخیز دنیا (قسمت 1)

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی رستاخیز دنیا (قسمت 1) سایش افکارم باعث شد گذر زمان را حس نکنم ، اما زمان و عقربه ها کار خودشان را میکنند ، چه زود گذشت این نیم ساعت ، در ماشین را باز کردم ، برای دومین بار رفتم پای آیفون و زنگ را فشار دادم ، دخترم آیفون را برداشت ، هنوز حرفی نزده بودم که گفت ، باشه دیگه ، میایم دیگه داریم حاضر میشیم ، هی زنگ می زنی

زندگی

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی زندگی ****** یادمه هر وقت به قبرستان میرفتم با کنجکاوی تاریخ تولد و وفات را میخواندم و گاه ناراحت میشدم که جوان بوده و طفلک چند دهه بیشتر عمر نکرده، وچند تا سیزده سبزه بیشتر گره نزده ، و میدانم روزی خواهد امد که یکنفر تعداد گره های من را خواهد شمرد ، مهم تعداد گره ها نیست ، مهم کیفیت

آدم برفی

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی sتنهاتر شدم از وقتیکه زمستان رفت و تو پرکشیدی آدم برفی...!

(پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر: قسمت اخر

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی (پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر: قسمت اخر *************** نیاز به یک مکان برای زندگی و درآمدی جهت تهیه غذا و پوشاک و... را دارم ، از طرفی تصمیم گرفتم شبانه درس بخوانم ، و وقتی این مشکلات را رفع کردم ،به دنبال هویتم باشم ، لذا ابتدا به ساکن تصمیم گرفتم جاهای مستعد که دارای این پتانسیل

(پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر:قسمت اول

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی قسمت اول خرداد ماه سال 1368 ، من سال سوم راهنمایی بودم و به عبارتی سال سرنوشت من بود ، چون در این سال امتحانات نهایی داشتم و تمام دغدغه خودم و خانواده ام این بود که بتوانم از این امتحانات سربلند بیرون بیام تا در نتیجه بتوانم در دبیرستان رشته خوبی را انتخاب کنم ، از شانس بد ما تو این

(پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر: قسمت دوم

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی (پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر: قسمت دوم آبرومندی باشه ، قول میدهم دخترمون رو فرستادیم خونه بخت منم خیاطی را کلا تعطیل میکنم ، بابام وسط حرفش پرید و گفت حالا این مشتریت کی هست؟ مادرم گفت همسایه روبه روی خانم افشار با دو تا دختراش ، بابام که چایش را خورده بود داشت دست میکرد

شاید این تابلو فرصت آخرین ترسیم باشد

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی داستان کوتاه: شاید این تابلو آخرین فرصت ترسیم باشد... ********** رو به افقی اریب نشسته ام و تابلوی گذشته را نگاه میکنم نمیدانم زمین کج است و یا نگاهم در حال سقوط... هر سال که میگذرد اریب تر می شود ، این خط سیر یاد دارم اوایل که معنای بوم و رنگ را درک کردم این سایه روشن تابلو در دور

داستان تولد

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی داستان تولد *********** فردا یعنی امروز ، یک روز متفاوتی برای من خواهد بود ، روزی که من متولد شدم ، احتمالا همه ی انهایی که نزدیکم هستند برایم اذین میبندند ، اذین که توقع زیادی است! ، از یک هفته قبل اعلام کرده بودم لابه لای حرفام ، هیچی هم نگویند یک تبریک گرم را فراموش نمی کنند ، حالا