معرفی مرتضی عیدی زاده


مرتضی عیدی زاده
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 21 بهمن 1341
کشور: ايران شهر: اهواز
پر احساس و البته شوخ طبع


آخرین داستان ها ارسالی

"علی جوبی"

نمایش مشخصات مرتضی عیدی زاده سر و کله علی جوبی وقتی پیدا می شد که بهش خبر می دادن یه سکه 5 زاری یا یه تومنی افتاده توی جوی آب و صاحبش یا ازدست کردن تو لجن عقش می گیره و یا اینکه از خیر اون سکه گذشته.اسم سکه و جوب که کنار هم قرار می گرفت مثل اجنه ای که موشو آتیش زده باشن پیداش می شد.یه چهره آفتاب سوخته که کمتر ردپایی از لبخند می شد توش پیدا کرد

"مسئله ریاضی"

نمایش مشخصات مرتضی عیدی زاده یه مسئله ریاضی بود که کلافم کرده بود و آخرش هم نتونستم حلش کنم.بچه زرنگ های کلاس هم توش مونده بودن.یکی از دوستام کسیو از کلاس دیگه ای معرفی کرد و گفت احتمال قوی اون می تونه حلش کنه.برو پیشش ولی خیلی از رفتارش تعجب نکن.پسر خوبیه.گفتم مگه رفتارش چطوریه.گفت خودت می فهمی.پیدا کردنش خیلی سخت نبود چون بعدا معلوم شد مثل گاو پیشونی سفیده

"کوچک ترانی که از همه تاریخ بزرگ ترند"

نمایش مشخصات مرتضی عیدی زاده او برادر کوچکتر بود و من برادر بزرگتروکمترین انتظار من این بودکه اواز من حرف شنوی داشته باشد.اتفاقی که البته همیشه رخ نمی داد.مثل خیلی از برادرها در جمع خانواده گاهی بگو مگو داشتیم و بعضا که من تندی می کردم او خشم می گرفت لب می گزید اما متواضعانه و فروتنانه حرمت برادر بزرگتر را نگه می داشت و بار رفتار مهربانانه اش به من درس اخلاق می داد

سالگرد تولد

نمایش مشخصات مرتضی عیدی زاده مرد خسته وکوفته با دستمال سیاهی که مرتب به پیشانی خیسش می کشیدوارد خانه شد زن با لبخندی به استقبال او رفت و بچه ها که گویی منتظر او بودندبا شیطنت خاصی پشت سرهم سلام می کردند. نفس عمیقی کشیدتوی سه کنج دیوار ولو شدو از همسرش خواست برای او چای بیاورد.اما خسته بود.خسته تر از همیشه. خستگی ای که گویی هیچ وقت تمامی ندارد

کابوس نیمروز

نمایش مشخصات مرتضی عیدی زاده غمی خاموش در جان ایوب ریشه دوانده بود واورا در ظلمت برزخی که بادستان خویش فراهم ساخته بود هر لحظه فروتر می برد .گرداب هول ومرگی بود که او را به کام خود می کشید. این فصل از زندگی برای ایوب تلاقی سایه روشن یک عمرفراز ونشیب بود.آبی آسمان رویاهایش رنگ باخته واو پاییزی ترین روزهای عمرش را دوره میکرد