معرفی زهرا بانو


زهرا بانو
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 24 اسفند 1372
کشور: ايران شهر:
تو مرا عشق کردى که در قلب عاشقان بسوزم
تو مرا اشک کردى که در چشم يتيمان بجوشم
تو مرا آه کردى که از سينه بيوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم ...
رقصى چنين ميانه واژگانم آرزوست.


آخرین داستان ها ارسالی

با کريمان کارها دشوارنيست .

نمایش مشخصات زهرا بانو روزى جوانکى غافل از فراز و فرود روزگار ، دل باخت به مهر يکى نازنين نگار ... روزها از قصه بگذشت و آه و ناله هاى جوان به جايى نرسيد ... تا که از فراق و کار فروبسته اش سينه تنگ آمد. به درگاه خدا ناله سر داد : مگر نه اينکه آبروى بنده ترا از حرمت کعبه بيش/ مرا يارى است از فراقش دل ريش ... گر

زيباتر از زندگى

نمایش مشخصات زهرا بانو خادمه صدا مى زند : بلند شو خانم با اين وضع کمردرد و پادرد اين روزا ، چرا رو سنگ سرد نشستى بلند شو برو رو فرش بشين .... مى گويد و با عجله مى رود پى انجام وظايفش . نمى داند چند سال حسرت سردى اين سنگها را کشيدم ! عطش انعکاس و رقص نور سبز چلچراغ ها در آينه هاى هزار تکه . شنيدن صداى دعا ، همهمه ، صلوات دسته جمعى ، جيغ و گريه کودکان

تقاص

نمایش مشخصات زهرا بانو بر اساس يک تجربه واقعى پيرمرد مثل تمام سالهايى که کشت و زرع پيشه اش بود براى سر کشى به آبيارى محصولاتش مجبور بود که نيمه شب راهى صحرا شود هنوز کاملا خواب از سرش نپريده بود که صداى خش خشى از لاى علفهاى نمدار آن طرف درختها به گوشش رسيد دسته بيل را محکم در دستش فشرد و با احتياط ، بى

فيلم سه دقيقه اى !

نمایش مشخصات زهرا بانو صداى تک بوق اپليکيشن گوشى ام بلند مى شود بى حوصله بازش مى کنم پووووف .... باز هم فيلم سه دقيقه اى ! ايندفعه کدام ميلياردر بى درد جشن عروسى اش را به اشتراک گذاشته ؟! مثل همه ى اين دست فيلم ها که جديدا روزى حداقل يکى سر از اپليکيشن هايم در مى آورد اعيانى و اشرافى ، لوکس به تمام معنا .

دکتر رضا

نمایش مشخصات زهرا بانو قصه از بيست و دو سال پيش کليد خورد وقتى زنى با نوزادى در آغوشش قدم گذاشت به صحن و سراى امام غريب ، با دلى شکسته از دنيا و اميدوار به صاحب خانه . نوزاد چند ماه بيشتر نداشت نوزادى با بيماريى عجيب عاشقانه ! اشک هايش وقت و بى وقت راه مى گرفت روى صورتش ، باران هميشگى چشمانش رد انداخته بود روى گونه هايش

کاش

نمایش مشخصات زهرا بانو گاهى دوست دارم چشم از خواب که مى گشايم جاى ديگرى از اين دنيا باشم جايى آرام ساکت ، رويايى که هر چه بيشتر مى جويمش کمتر مى يابم . کاش حرف مردم زنجير نمى شد به افکار آدمى ، کاش اينهمه استرس و اضطراب رنگ ناب زندگى را از شوق نمى انداخت ، کاش مى توانستم مکانى را بيابم درست در ناشناخته

سهم من

نمایش مشخصات زهرا بانو سهم تکرارى ام از زندگى لحظه ايست که جا مى مانم از حرکت زمان و مکان ، حجمى به کوچکى چند ثانيه مى نشينم همان جايى که هستم مثل هميشه ، عقل است که يقه دل را مى گيرد و داد و قال راه مى اندازد پشت مى کنم به جدالشان ... مثل تمام اين سالها تويى که از عمق ذهن من جارى مى شوى و حسرت نداشتنت تمام وجودم را آتش مى زند

اعتياد

نمایش مشخصات زهرا بانو شده شبى از شب ها دنيايت خيس شود خوابت نم پس بدهد خسته هم باشى اما توده اى سنگين و فشرده جايى نزديک قفسه سينه ات شروع به لرزيدن کند و حسى مثل بى قرارى را به تمام سلولهايت سرايت دهد مجبورت کند بيدار باشى و حرکت کنى !! وقتى همه خواب هستند تمام وجودت را فرا مى گيرد و گاهى حتى تا خود صبح

عطر مادرم ...

نمایش مشخصات زهرا بانو کشو دراور را بيرون کشيدم زيرو رويش کردم : نخير نيست .... مامان؟ .... مامان ؟ کيف پولمو نديدى .... صدايى نشنيدم در حالى که به طرف آشپزخانه مى رفتم بلندتر پرسيدم : مامان مى گم کيف پولمو نديدى ؟ مادر به طرف من برگشت و دستهايش را به اشاره تکان داد متعجب گفتم : ها...؟! دوباره دستهايش را با اشاره هايى که متوجه نمى شدم تکان داد اصوات نامفهومى هم به آن اضافه کرد

دستهايش ....

نمایش مشخصات زهرا بانو بر اساس يک اتفاق واقعى هنوزم يادم نرفته که پاى همين پله نشسته بودم يادم نرفته که دستانش تا آرنج خيس وضو بود که گفتم :خانم جان به خدا برادر من دزد نيست اون اصلا تصديق نداره مال اين حرفا نيست که ماشين خانزاده رو بدزده !! رحم کن خانم جان ترو جان بچه هات رحم کن ! نگاه سنگى اش را از من