معرفی امید محترم


امید محترم
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 16 تير 1362
کشور: ايران شهر:
فیلمنامه نویس ، نمایش نامه نویس ، ساخت فیلم مستند ‌ تئاتر ... آموزش زبانهای انگلیسی و فرانسه
هنر در کنار زبان و دیگر هیج


آخرین داستان ها ارسالی

۱ سال و ۳ ماه و ۱۵ روز پیش

نمایش مشخصات امید محترم 1 سال و 3 ماه و 15 روز پیش ... برف میامد ...پارسال زمستان ... اصلا برف می آمد یا باران ... نمیدانم ... اصلا مگر ایا زمستان پارسال برف هم آمد ...مگر خشکسالی نبود ... نمیدانم ... اصلا بیخیال سرمای زمستان یکسال پیش ... مهم این هست که الان تابستان است و سرریز از عرقم ... اصلا نمیدانم دیروز دیشب زیر کدام کولر خوابیدم

او و یک کتاب حرف

نمایش مشخصات امید محترم این کتاب چند آقا ... همیشه عاشق کتاب و شعر بود همیشه ادمای ته استکانی ژولیده رو دوس داشت ... ساده بودم ساده میپوشیدم ساده رفتار میکردم عین این کارمندایی که ساده و اتو کشیده میرن اداره و برمیگردن و کل زندگيشون فقط همینه ؛ گرفتار یک روزمرگی شده بودم ... میگفت مرد باید مجنون باشه لیلی بدون

بازگشتم

نمایش مشخصات امید محترم از بچگی عاشق چای شیرین بودم چه لذتی داشت طعم چای شیرینهای اونروزا ، مادرم برایم هم میزد و دستم میداد بعدها که بزرگتر شدم عاشق تو شدم اما باز هم عاشق چای شیرین بودم ، تو برایم شیرین میکردی و هم میزدی و به دستم میدادی . درسته که طعمش مثل قدیما نبود اما مزه اش را دوس داشتم ، الان هم باز

تولدم( خودشیرینی از این بیشتر !!!! )

نمایش مشخصات امید محترم ﻣﺘﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ 16 ﺗﯿﺮ ﺳﺎﻟﺮﻭﺯ ﺗﻮﻟﺪﻡ‏( ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﺎﺧﯿﺮ ‏) ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﺎ ﺗﯿﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ .... ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ .... ؟ﯾﮑﺴﺎﻝ ﺳﭙﺮﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩﻭ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ ....ﺍﯾﻦ ﯾﮑﺴﺎﻝ ﭼﻪ ﺯﻭﺩ ﮔﺬﺷﺖ . ﺁﺭﺍﻡ ﺗﺮ ﺍﯼﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ! ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ

زن ، زن و زن

نمایش مشخصات امید محترم ﺯﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﻗﻨﺪﭘﻬﻠﻮﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺭﺍﻣﺶ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺣﺎﺿﺮ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﻣﺰﻩ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﻟﺬﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﺜﺎﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ... ﺳﺨﺘﺘﺮﯾﻦ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻭ ﺷﻐﻞ ﺍﺳﺖ

کافه قدیمی

نمایش مشخصات امید محترم ﺩﺭ ﯾﮏ ﮐﺎﻓﻪ ﻗﺪﯾﻢ ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﻧﻮﺳﺘﺎﻟﮋﯾﮏ ، ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﭼﻮﺑﯽ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ، ﺍﺯ ﺗﻮ ،ﺍﺯ ﻣﻦ ،ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ،ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺍﻣﺎ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ، ﺁﺭﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻫﻢ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ

قسمتی از نمایشنامه انتظار

نمایش مشخصات امید محترم ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﮔﻮﯾﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻧﺶ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺭﻭﺣﺶ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ‏( ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺳﺖ . ﺩﯾﮕﺮ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺴﺘﻬﺎﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺟﺎﻟﺐ

نمایشنامه سرنوشت( گزیده )

نمایش مشخصات امید محترم قسمتی از ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ... ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺟﺮﺍ ‏ ﻣﺮﺩ : ﺍﮔﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻮ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ . ﻧﻪ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﻟﺬﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻋﺰﺭﺍﯾﯿﻞ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﺮﮒ ﮐﻪ

ویزای دل

نمایش مشخصات امید محترم sبین رفتن و ماندن مرزی است ، مرز هم حرمت داره قانون داره تو وسط خط مرز که بمانی تیرباران میشی پس تا نابود نشدی برو ، برو که مرز دلم قانون و حرمت دارد ، تو هم که ویزایت تمام شده پس نمیشود غیرقانونی بمونی ‌، توجه توجه سفارتخانه دلم تعطیل ، در دل من تا اطلاع ثانوی ویزایی صادر نمیشود

نرسیدن

نمایش مشخصات امید محترم میروم ، پای پیاده میرم هیچ جیزی در دستانم نیست آنقدر تهیدستم که کسی حاضر به همراهی من نیست ، میروم تا به شهر تو برسم ، تویی که هرگز نیافتمت و میدانم نمیابمت . مگر تو دست یافتنی هستی ، میخواهم خنده های تو را ببینم خنده بر پای پینه بسته ام ، بر دل شکسته ام بر دست تهی ام ، دوست دارم تو