معرفی پریناز.ک


پریناز.ک
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 19 شهريور 1369
کشور: ايران شهر: تهران
دل مرنجان که ز هر دل بخدا راهی هست
هر که را هیچ به کف نیست؛ به دل آهی هست..


آخرین داستان ها ارسالی

نسل به نسل تا کجا؟

نمایش مشخصات پریناز.ک بازهم شب شد. فرداصبح روزتازه ای نیست. همه چیز ازنو آغاز نمی شود.اتفاق جدیدی درراه نیست! همان آدمهای تکراری با افکارپریشان، خلق وخوی تند و فکر بسته! یک جوان دهه شصت که در یک محیط کاردولتی باافراد به اصطلاح سابقه دار و مسن تر مشغول به کار شده است. همان هایی که درحال حاضر فرزندانشان هم قد و قواره ی او هستند

دلاوران بی نام

نمایش مشخصات پریناز.ک بار دگر قلم بر پوستین رقعه کوفت . هان ؛ مرا دریاب .درخورش نگرفتم .بضربت کوفت. آنچنان که جزیه گیران بر کلون دربها میکوفتند. گفتمش، خردم در نزد ساقی پیمانه کش همچو جهل سرفکنده را ماند. گفتا ،ساقی نیک نظرت کند قدحت  پر کنداز الوان سیرت نیک نظران. حجب دشتاشه اش با دستار در هم کشید و شتاب بر خروجش گرفت

محشر

نمایش مشخصات پریناز.ک قصر پادشاهی ات سفید و گامهایت بلنداست. کاخ جوانمردی ات تنومند، قامتی چون سرو داری و نقش فرتوتی دربند.. آفتاب میپرستد رنگ رخسار تو، رنگی اضافه میشود به رنگین کمان هفت رنگ ای تو... راه بر زمین، شرم بر جبین، سرتا به پا، صبح تا به شام؛ دستی به سر می کشی از جای جای روح، مشتی به درد می زنی و دست به دعا

کابوس

نمایش مشخصات پریناز.ک درکوچه ی تنگی درحال دویدن است که ناگهان پایش به تکه سنگی گیر می کند و نقش بر زمین میشود. کیسه ای که دستش بود رها می شود هرچه سریعتر برمی خیزدپولهارا جمع کرده و کیسه را از یقه لباسش بداخل میفرستد. سر زانوان کوچک و ناتوانش ساییده شده و میسوزد. درد از پاها تا به سرش می پیچد. هن هن کنان می دود تا خود را به چهارراه برساند

لوبیای پوسیده

نمایش مشخصات پریناز.ک فرق من باتو درچیست؟ تو نفست ازجای گرم درمی آید، اما من نفسی ندارم تا ممد حیاتم شود. چند وقتی است که تنهایی ام بیشترحس می شود. او که بامن بود نیز رفته و امروز برای همیشه ازپرتگاه دلش خودم را به بیرون پرت کردم. چیزی برای باختن ندارم. زمانیکه نباید، بایدها را تحمل کردم و به جان خریدمشان

فصل ظهور

نمایش مشخصات پریناز.ک فصل بی وفایی روزگار است.هرکس نقش عجیبی دارد. کار به جایی رسیده که زمین هم مارا دور می زند. دلمان خوش است گهگاهی ابرها بر مرداب اعمالمان می بارند تا شاید بوی تعفنش به آسمان نرسد. فصل، فصل جفاست. مرگ به رنگ شفاست و عاشقی ازآن بندگان خداست. می گویند روزگار، گلچین خوش سلیقه ای است، چرخش برای ما نمی چرخد ازقرار! اینجا زمین، فصل خودنمایی آدمهاست

عاقبت پولداری

نمایش مشخصات پریناز.ک ادعایش زبانزد عام و خاص است. شهرتش بردرودیوارشهرخوش می درخشد.زبان برنده چون شمشیرش تاب عرض اندام را ازهرجنبنده ای می گیرد. غره ی چشمانش، پیاده می تازاند و عمق کلامش منطق خاصی ندارد. هجوه ببافد، شاهکار می شود. دست بزند به خاک، طلا می شود. پا به زمین بگذارد، زمین به هوا می شود.اگر به روی فرش بنشیند صندلی بی کلاس می شود

یک جای کار می لنگد..

نمایش مشخصات پریناز.ک یک جای کار می لنگد.. (اپیزود یک) ظهرداغ تابستان است، مردم درخیابان جمع شده اند و جمعیت زیادی به چشم می خورد. همه دورتادور هم ایستاده اند و تجمع اتومبیلها خیابان رابند آورده است. ازکمی دورتر صدای آژیر آمبولانسی که درراه مانده و رفته رفته حضورش کمرنگ تر می شود به گوش می رسد... همه با تعجب به سانحه می نگرند

خداحافظ ،سلام!!

نمایش مشخصات پریناز.ک چندروزی است به گمانم حال خوشی ندارم ، نفسم بسته به هوای اطرافم نیست. به تازگی صدای زنی راکه درخواب و بیداری کنارگوشهایم سلام می کند میشنوم. نمیدانم خواب هستم یا بیدار!! عده ای اززن و مرد هرزگاهی باهم حرف می زنند، می خورند ، می خندند و بازهم سلام می کنند. صدای گریه ی کسی را میشنوم، دستانم را محصور در دست کسی حس می کنم که باعث آرامش خاطر من می گردد

چیزی بنام پول...

نمایش مشخصات پریناز.ک تمام روزهایی که من ازپس پرده ای ضخیم به دنیای اطرافم می نگریستم و گوشهایم را به صدای اطرافیانم تیزکرده بودم، پشت سرهم می گذشت. گهگاهی احساس خفگی باطنابی رادورگردنم داشتم و پس ازآن ناخودآگاه اشک ازچشمانم سرازیرمیشد، اما افسوس که دریای اطراف من بی نیاز از اشک چشمانم بود. چه روزهایی را بدون تصور ازآن چیزی که درانتظار من است با شادمانی سپری کردم