معرفی فرشید طریقی


فرشید طریقی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 14 تير 1373
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

جنون منطقی

نمایش مشخصات فرشید طریقی همین امروز عصر از دیوانه خانه برگشتم.به هر حال دیوانه بودم که برم داشتند و بردند دیوانه خانه.خودم هم هیچ مقاومتی نکردم.اگر به آنجا نمی رفتم باید می رفتم سرکار.از اینکه این همه منطقی انتخاب بهتری انجام دادم به خودم می بالم.اصلا شاید دیوانه شدم که از این کار لعنتی خلاص شوم.فکر می کنم منطقی باشد،چون تنها راه خلاص از آنجا دیوانگی بود

معبر قفس

نمایش مشخصات فرشید طریقی الو سلام اقای...بله بفرمایید خودم هستم...از بانک...تماس می گیرم...کاش همینجا قطع می کردم و از شر حرفهای بعدی اش خلاص می شدم.نمیدانم چرا قطع نکردم.اصلا نفهمیدم چرا به این شماره مشکوک جواب دادم.معلوم بود حجرفش چیست.ما که بویی از شانس نبردیم تا روزی و جایی غریبه ای زنگ بزند ومن بگویم بله بفرمایید خودم هستم و بعد بگوید اقای

افسردن

نمایش مشخصات فرشید طریقی نگاهی به ساعت انداخت,درست یک ثانیه مانده بود به دوازده شب,به روز بعد.ساعت حرکت نمی کرد,فکر کرد شاید ساعت از کار افتاده واز دست خودش عصبانی شد که چرا به امور خانه اش توجهی ندارد.رفت تادر اتاق دیگر ساعت را ببیند.همان بود,یک ثانیه مانده به فردا.شاید این هم خراب شده,اما مگر می شود هر دو ساعت با هم در یک زمان متوقف شوند؟ترس به دلش راه یافت

مرگ مرغ مینا

نمایش مشخصات فرشید طریقی باید بیدار بمانم‌.امروز کلی‌فکر کردم وتصمیم گرفتم.بابا زیاد کار می کند.دیر می اید خانه.وقتی می اید من خوابیده ام.امشب اما نه.میخواهم بیدار بمانم.مادرتازه جایم را انداخته.پرده را کشید ورفت ان ور.فکر میکند خوابیده ام.ارام ارام صدای‌چرخ خیاطی اش تند شد.راستی فردا باید فکر کنم وببینم بابا زیاد کار میکند یامادر؟ 2 صدای ماشین می اید

گلادیاتور

نمایش مشخصات فرشید طریقی ای بچه مگه نگفتم عین ادم رفتار می کنید؟عینهو قحطی زده هاهر جا میریم پسته ها رو غارت می کنید.از خجالت نمیتونم سرمو بلند کنم.تو خونه خودمون اینکارو یبار بکنید از اون اجیل لامسب چی میمونه؟ مبارزه اغازه شده.از مدتها قبل.من با تمام نداشته هایم.زن وبچه هایم با تمام خواسته هاووسوسه هایشان

جذام

نمایش مشخصات فرشید طریقی اندکی فرسوده تر.کمی هم رخت و لباسش مندرستر از دیگران.گود زیر چشمهایش را هم راحت می شد فهمید.با این همه شبیه همه بود.همه پایین می رفتند و او تنها و کم حرکت رو به بالا ایستاده بود.بالایی مجازی.خلاف همه.انها که زود می فهمیدند اوضاع از چه قرار است ونمونه های مشابه را قبل ها دیده بودند,قدم تند می کردند و می گذشتند

اشفته بازار

نمایش مشخصات فرشید طریقی اینم شد زندگی،اینم شد وضع،مگه من ادم نیستم،مگه من شاخ ودم دارم،یارو انقد پول داره حالیش نیست کجا خرجش کنه اونوقت من...من که میگم یعنی ما،یعنی دوتا بچه،دوتا بچه که حالیشون نیست ندارم یعنی چی،حقم دارن،بچن،تو مدرسه تو کوچه خیابون میبینن چه خبر،حالا من بگم نداری فکرمیکنی حالیشونه؟فقط

خط پایان

نمایش مشخصات فرشید طریقی پنج صبح.پنج ونیم صبح.چه فرق دارد.خسته که باشی،خستگی روز قبل که به تنت سنگینی کند،ببهودگی خواب شب که بجای تازگی خون صبح در رگهایت بچرخد،نیم ساعت که هیچ،نیم روز هم کم است...بیدارمی شوم.بایدبیدارشوم.ازتق تق های زنم خبری نیست.خوابیده.بیداری صبح حوصله اضافی میخواهد.صبح ها که حوصله اضافه داشته باشد؛ببیندکه هنوز خوابم بلند می شود و سرو صدا بپا می کند

پیش از اغاز،پس ازپایان...

نمایش مشخصات فرشید طریقی پدرم ایستاده است.خیره نگاهم میکند.همیشه همینطور است.برق سیاهی موهایش درجانم می دود.می‌روم ومی ایم.هنوز خیره است.لبخندش انگارجایی درته لبها گم شده.برای پیدا کردنش توهم بایدخیره شوی.می‌روم ومی ایم.همیشه خیره است.راستی این لکه ی زرد روی پیراهن از اول بود یا بعدها امد؟یادم نیست.فرق نمی کند

چراغ اول

نمایش مشخصات فرشید طریقی دستت را که سمت دستگیره در بردی،تمامی جهان را غوطه ور در معنایی جدید احساس کردی.وقت راه رفتن درسالن،بالا امدن از همان چند پله،تصویرهای بسیاری برای خودت ازخودت میساختی.تمام خیالها انگار بندهمین دستگیره اند تا قرعه بنام یک کدامشان بیفتند وتبدیل به حقیقت شوند.در را که باز کنی،حقیقت رو به تو هجوم خواهد اورد