معرفی محمد میرزاده


محمد میرزاده
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 4 شهريور 1370
کشور: ايران شهر: ملایر


آخرین داستان ها ارسالی

یار

نمایش مشخصات محمد میرزاده خیلی ساده شروع شد... با یک نگاه... میدونی خیلی خوبه ک ادم یکیو داشته باشه ک مثلا وقتی میبینه توهم رفتم، محکم بزنه بهم و بگه پاشو، پاشو لباساتو تنت کن بریم ی دوری بزنیم. منم خودمو لوس کنم و بگم بیخیال فردا باید بریم سر کار، الانم ک دیروقته، بعدشم الان تو این هوا کی بیرون میره اخه، بگیر بخاب

جیم، نون، گاف.

نمایش مشخصات محمد میرزاده "برید... برید... همونجا بمونید.... سرتونو پایین بگیرید...." در این شلوغی صدایشان آنقدر بلند هست که بشود به خوبی شنید که چه میگویند. اما هیچ کدام از اینها باعث نمی شود که من نگاهم را از رویش بردارم، لیلایم سال هاست که با قد رعنایش که به آسمان می رسد روبروی من ایستاده است و در چشمانم ذل زده،

من

نمایش مشخصات محمد میرزاده sچشمهایت که مدام در پس خاطره ای بی هنگام تو بگو در پی آن چیست که می گردند هرگاه؟ منی از جنس کلوخ، سرد و خاکی، در پی دستی کُنَدَش ویران، متلاشی بنگر و گیر کلوخ را در دست بِفِشار و شِکَنَش درهم بلکه آنگه شَوَدَت خاکی دست بلکه شاید اثری از من بر سر دست تو ماند سهواً 22/1/94

سوفی

نمایش مشخصات محمد میرزاده ولیعصر رو به پایین... میگذرم از تقاطع میرداماد... دور میدون ونک... یه حسی وادارم میکنه بشینم رو "اون" نیمکت! از کنار نیمکت های خالی زیادی رد شده بودم اما اینجا، کنار این جوون...! حتما مثل همیشه از بالا ما رو مثل یک پازل شلوغ اما مرتب کنار هم میچینه. خورشید رو به خاموشیه و هوای سرد غروب