معرفی ب-اسدی


ب-اسدی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 1 شهريور 1343
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

آدم + من

نمایش مشخصات ب-اسدی وقتی من و خانمم تصمیم گرفتیم عملیش کنیم، هیچ تصوری از عاقبتش نداشتیم ، چی فکر می کردیم چی شد! سقوط خیلی ناگهانی اتفاق افتاد. اولش نمی دونستم چی شد و چرا؟ بعد کم کم از جا بلند شدم، خوب که به اطرافم نگاه کردم دیدم خانمم کمی دورتر از من سقوط کرده، شن های روشو کنار زدم . شکرخدا آسیبی ندیده بود صدای قلبشو گوش کردم تپشش منظم بود

مجتمع آپارتمانی

نمایش مشخصات ب-اسدی زنگ در به صدا در می آد، گوشی آیفنو بر می دارم صدای مردونه ای می گه منزل آقای احمدی؟ جواب می دم طبقه سوم غربی هستن یه زنگ بالاتر رو بزنین. صدای کتک کاری از طبقه بالا قطع می شه. در آپارتمانو که باز میکنم با جریان هوا یه گوله موی گربه میآد تو با جارو شارژی جاروش می کنم ، گربه

صورتک

نمایش مشخصات ب-اسدی زن پشت میزش نشست و آینه را از کشو در آورد و به لبانش برق لب مالید. داشت مغنعه اش را عقب تر می برد که مردی وارد شد. مرد میانسال بود و ریش خاکستری داشت ، موی سر با دقت شانه شده اش سفید شده بود و صورتش حالتی نورانی داشت . زن سرش را پایین آورد ودر حالی که برق لبش را قایمکی می خورد مغنعه

صدای پای بلوغ

نمایش مشخصات ب-اسدی دخترک توی آینه حمام به خودش نگاه می کرد ، به پیشانی پر از مو، یاد دوستش افتاد که پیشانی براق و زیبایی داره. با خودش گفت کاری نداره مثل بابا که ریشش رو می تراشه ، مو ها رو پاک می کنم، تیغ را به پیشانی نزدیک کرد و با حرکت ناشیانه ای بالای دو ابرویش حرکت داد. روی نوک پا بلند شد تا در

گمگشته

نمایش مشخصات ب-اسدی من کجااااااام تو تاریک روشن هوا محیط نا آشنا به نظر می اومد، آدمایی که در اطرافم بودند با حالت تحدید آمیزی بهم خیره شده بودند. یکی پرید یقه ام رو گرفت، ترس برم داشت... - عزیزم مگه قول نداده بودی بچه ها رو بیرون ببری. با صدای خانمم چشامو وا کردم، دمدمای غروب بود، دخترم که پایین پام ایستاده بود گفت بابایی پاشو دیگه دیرمو شده