معرفی محمد علی ناصرالملکی


محمد علی ناصرالملکی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 10 مرداد 1357
کشور: ايران شهر: پردیس
محمد علی ناصرالملکی هستم. حرفه من نقاشی و طراحی است. و مدرک داستان نویسی از حوزه هنری دارم.


آخرین داستان ها ارسالی

درمیان آتش -79

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی آریا : من ماریا ، فرمانده ارشد فالاران و ملکه والرین هستم ريال شما و سربازاتون محاصره شدین و شهر سقوط کرده ، به جز سرباز و اونهایی که مقاومت کردند ، خون از دماغ کسی نیومده ؛ شما یا تسلیم می شین و یا همتون از دم تیغ می گذرین . انتخاب کنین . لرد مارتن نگاهی به صورت و شمشیر خون آلود ماریا

در میان آتش - 80

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی روهان آماده ضد حمله به اروبان و دیفرل بود . بیشتر قسمتهای آریانا ویران شده بود ، ولی به خاطر انبارهای زیر زمینی ، شهر کمبود جدی نداشت . آنها باید خودشان را به آرکدیا و جنگلهای اطراف تهلیسا می رساندند و منتظر می ماندند . چندین لشکر از شهر های مختلف امپراطوری به طرف جنوب در حال حرکت بودند

رز خونین -2

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی مری رو به من کرد و گفت : بریم . وقتی به محل رسیدیم ، آنها منتظر ما بودند . جان : چه اتفاقی افتاد ؟! مری : یه مورد سوخته ، قبل از ما خارج شده بود . آنی : کشتنش یا خود کشی کرده ؟! گفتم : وقت نداشتیم ، پلیسا رسیدن ، مجبور شدیم فرار کنیم . نا تالیا : با رابط تماس گرفتین ؟ مری : آره ! ولی جواب نمی

رز خونین - قسمت آخر

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی مری بوسیله تماس با تلفن گری ، محل ساختمان را پیدا کرد. به آنجا رفتیم. یه ساختمان 20 طبقه . مری کارت امنیتی گری را در دستش گرفت . پرسیدم : تا کجا ما رو می بره ؟! مری : داخل ساختمون می برمتمون ! وارد شدیم . جان کاغذی را بین قفل الکترونیکی و جایش داخل دیوار قرار داد تا در قفل نشود . مری به مکان دوربین ها اشاره کرد

در میان آتش- 78

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی آنها پس از 3 روز به بلاتونا رسیدند ، تا جایی که شد از بیراه و راهها متروک آمده بودند ، ارین در جاهایی که ممکن بود در طول روز دیده شود ، آنقدر بالا پرواز می کرد که اندازه یه عقاب معمولی به نظر بیاید . نیمه اژدها هم نامرئی و همرنگ محیط می شدند . نیروهای امپراطوری به ندرت تا اعماق جنگل

رُز خونین

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی در مقابل آینه خودم را برانداز کردم . گل سرخ مصنوعی را داخل جیب پیراهنم گذاشتم و بارانی بلندم را پوشیدم . یکسال از آخرین باری که همدیگر را دیده بودیم ، گذشته بود . رمز دیدار ما یه گل سرخ مصنوعی بود که بوسیله پست به در خانه می آمد . گل مصنوعی پلاسیده نمی شد و همیشه مثل روز اولش سرزنده و شاداب می ماند

در میان آتش - 76

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی اِما گفت: بودن در کنار شما ، مایه افتخا ر و خوشحالیه ؛ تا به حال در کنار یه الف نبود م ، وقتی پرواز می کنم ، گاهی صدای آواز خوندنشون می شنوم و یا وقتی مثل باد در حال دویدنن ، مسافتی رو باهاشون همسفر می شم . موقعی که ذهنم با اونها مرتیط می شه ، چون می دونن نمی خوام وارد ذهنشون بشم و خطری براشون ندارم ، به من نگاه می کنن و لبخند می زنن

در میان آتش -77

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی لشکر موردو به دروازه های شرقی بالارون رسید و بدون هیچ مقاومتی وارد شهر شد . فرنیک ، به خاطر این کار حاکمان و مردم باقی مانده، دستور داد : به کسی غیر از مخالفان باقیمانده کاری نداشته باشند . او نمی خواست مثل ساروس عمل کند ؛ بزرگترین ساختمان شهر را در اختیار گرفت و به اورگها دستور داد ، تغییرات کلی در آن ایجاد کنند

در میان آتش- 73

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی آنها در ارتفاع خیلی بالا پرواز می کردند ، تا از زمین دیده نشوند . وارد آسمان اوسیوُن شدند و با سرعت زیاد به سمت زمین شیرجه رفتند . آریا خودش را محکم نگه داشته بود تا از پشت بریجیت نیافتد. اژدهاهایی که سوار داشتند ، زین در پشتشان بود ، تا سوار در مانورهای سریع و ناگهانی اژدها بتواند خودش را نگه دارد

در میان آتش - 74

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی بریجیت به آنها اجازه حرکت نداد . تا کاملا بهبود پیدا کنند. زنان وقتی فهمیدند ، یک الف هم در میان سربازان والرین حضور دارد . برای دیدنش هجوم آوردند که با سد نگهبانان مواجه شدند . آنجلا : کاش من هم به معروفیت و محبوبیت تو بودم ! آریا : ولی این بیشتر باعث درد سره ، اون هم در شرایط فعلی ! بریجیت : حق با توئه