معرفی محمد علی ناصرالملکی


محمد علی ناصرالملکی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 10 مرداد 1357
کشور: ايران شهر: پردیس
محمد علی ناصرالملکی هستم. حرفه من نقاشی و طراحی است. و مدرک داستان نویسی از حوزه هنری دارم.


آخرین داستان ها ارسالی

رانده شده-35

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی شهر فرشتگان در حال تسخیر شدن به دست شیاطین بود. تریش به یه گروه شیطان پرست نفوذ کرده بود تا شیطان اصلی را پیدا کرد. ارغوان و نینا هم ایمن شده بودند و این کار کلارا و سندی را راحت تر کرده بود . من هم توانسته بودم ، متحد جدیدی را پیدا کنم . شهر از حالت عادی در حال خارج شدن بود، در گیرهای مسلحانه در تمام نقاط شهر جریان داشت

رانده شده -30

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی تریش با خنده گفت : اگه بخوام جای دنیل به من ایمان بیاری و پاداش بزرگ تری از او بهت می دم ، اون وقت چیکار می کنی ؟ اون دعایی که در مورد شیطان خوندی رو در مورد من می خونی ؟! ولدمور : هیچکس نمی تونه قدرت دنیل رو زیر سئوال ببره ! اون یه شیطان قدرتمنده ، خیلی گستاخی که خشم اونو به جون می خری

رانده شده - 31

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی تریش و مری و آنی اینبار به صورت مرئی در مقابل ماشین و چشمان میلر ظاهر و سوار ماشین شدند . میلر : چی دستگیرت شد ؟! تریش : با قدرتی که بهشون داده شده احساس امنیت می کنن ، ولی بیشترشون ، همون اول میدون رو خالی می کنن ! این مری و این آنیه . میلر : چند لحظه به چهره آنی کرد و گفت : تو همون دختری

رانده شده- 32

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی صدای در زدن بلند شد . کیمیا به طرف در رفت و آن را باز کرد ، مانند مجسمه در بین در بی حرکت ماند . بقیه به هم نگاه کردند . سورنا : کیمیا ؟ کیه ؟ چرا خشکت زده ! کیمیا بی هیچ حرفی در را باز کرد و از جلوی آن کنار رفت . نینا ، کیت و ارغوان با دیدن دو نفری که وارد شدند ، همان احساس کیمیا را پیدا کردند

رانده شده - 33

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی تریش : امیدوارم که از کلارا و سندی با بهترین غذاها پذیرایی کنین ! اگه ازتون گله کنن ، من ناراحت می شم ! ارغوان : نه ! ما جونمون رو به اونها مدیونیم ، از بهترین غذاهای مخصوص گربه ها استفاده می کنیم ! آنی خنده ایی کرد و سر تکان داد . کلارا و سندی به سمتش خرُخُر کردند. تریش آنها را نوازش کرد و گفت : خوبه ، پس واقعا آشغال نمی خورن

رانده شده - 34

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی داناوان : اون دختره یونا ، چطوری باید باهاش تماس بگیریم؟! همین اول تو درد سر افتادیم . صدایی گفت : من کمکتون می کنم ! همه به دنبال صاحب صدا گشتند . یه موجود بالدار دیگه . لینکل : تو دیگه کی هستی ؟! - من رِمم . لینکل : رِم ، تو یونا رو می شناسی ؟ - آره با ما با هم هستیم . مایکل : خوبه ! تو چیکار

در میان آتش - 88

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سربازانی که چشمانشان از حدقه در آمده و با درد شدید و بی هدف ، را ه می رفتند و گاهی توسط تیر و نیزه و زوبین از پا در می آمدند . شارلوت تا به حال چنین خشونتی را ندیده بود ؛ به تعدادی از افرادش دستور داد تا آنها را قبل از کشته شدن به در مانگاه ببرند و چشمهایشان را ببندند ، تا کمی از دردشان

در میان آتش- 89

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سربازان و نیرو های امپراطوری این بار خشم و نفرت می جنگیدند . والرین هم به میدان نبرد برگشت ، سربازان بسیاری در آتش او و اژدهاهایش خاکستر شدند . گرگ ها هم به شِرگ ها ملحق شدند . روهان در حال تماشای یک قتل عام وسیع بود . برای محافظت از پایتخت و ملکه والریا ، باید سربازان را از میدان دور می کرد

در میان آتش -90- قسمت آخر

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی اورگها و اورگالها از طریق تونل وارد شهر شدند و هرکس را که در برابرشان قد علم می کرد ، از سر راه برمی داشتند . بعضی از اورگالها از اورگها بلند قدتر و تنومند تر بودند . و با تبرهایشان سربازان امپراطوری را مانند ساقه های گندم درو می کردند . دروازه به روی خیل عظیم سربازان باز شد. والرین

پُل شکسته

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی ماشینهای حمل اسبها آماده حرکت بودند ، پس از انجام آخرین بررسی ها ، زیر لیست را امضاء کردم ، کاروانی به سمت مزرعه می آمد . شورلت در مقابل حصار خروجی توقف کرد ، جیمز از آن پیاده شد و به طرفم آمد . پس از دست دادن گفت : امیدوارم ، امروز فروش خوبی داشته باشیم . گفتم : امیدوارم ، این دفعه چندتا