معرفی م.فرياد


م.فرياد
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 25 ارديبهشت 1352
کشور: ايران شهر:
دوست داشته باش ولی دل نبند
همراهی کن ولی وابسته نشو
انتهای هر راهی تنهایی ست(م. فریاد)


آخرین داستان ها ارسالی

تنفس اجباری

نمایش مشخصات م.فرياد در حالی که رانندگی می کنم، غرق ترانه ی خاطره انگیز careless whisper جورج مایکل شده ام... لیلا کنارم نشسته است و گاهگاهی پسته ای پوست می گیرد و در دهانم می چپاند...احساس تردید شدیدی دارم... دیگر هرگز نخواهم توانست با کسی برقصم...پاهای گناهکار هیچ ریتمی ندارد... حمید که روی صندلی عقب نشسته است

درخت بید روی تپه

نمایش مشخصات م.فرياد بار اولم نبود که عاشق می شدم. این چند ساله هربار که زمین گرم می شد و بوی علفهای صحرایی و گلهای وحشی فضا رو پر می کرد، حس تازه ای در درونم جوونه می زد و رشد می کرد و منو به سوی لیلایی می کشوند که فکر می کردم آخرین لیلای زندگیمه، هربار به خودم می گفتم این دیگه لیلای واقعیمه، می خوام تا

سفر به نیروانا

نمایش مشخصات م.فرياد شهريور در حال جان كندن بود و بادهاي سرد پائيزي زودتر از موعد از راه رسيده بودند.كوچه دلتنگ صداي پاي انسان بود و كاغذپاره ها و خرده برگها كه تا خرخره از شراب مرگ نوشيده بودند سرمست و بي پروا ميان زمين و آسمان مي رقصيدند. همان رقص مرموز قديمي كه هيچ انساني هرگز قادر به گشودن رمز آن نيست

آواز اصفهان- گوشه ی سوز و گداز

نمایش مشخصات م.فرياد (لطفاً تمام ديالوگ ها با لهجه ي اصفهاني خوانده شود- ممنون!) جعفرآقا سرش را داخل اتاق كرد و گفت: - وَخي!... وَخي! جونَمَّرگ شده!...امروز روزي عاشوراس! مهرداد كش و قوسي طولاني به بدن استخواني اش داد و پس از تلاش بسيار، سرانجام موفق شد يكي از چشمانش را باز كند. سپس با همان حالت كش و قوس،

قصه ی کربلا در پنج پرده

نمایش مشخصات م.فرياد پرده ي اول: باد صبا رفت به سوي عراق// موسم جنگ است و جهاد و فراق باز جهان در پي گرديدن است// دست خزان منتظر چيدن است باطل و حق جاي عوض كرده اند//مومن و كافر همه چون بَرده اند جان و تن افتاده به دام هوس// قوم بشر مانده ميان قفس ظلم و ستم بر همه عادت شده// دشت خدا باب شهادت شده ماه محرّم

هلوبا

نمایش مشخصات م.فرياد هلوبا دوباره با صداي شيرين و كودكانه اش گفت: - مامانمو ميخوام. مرد او را ببيشتر به آغوش فشرد و با مهرباني گفت: - چشم! ميگرديم پيداش ميكنيم... (و در دل گفت: يه نگاهي به دور و ورت بنداز مرد! فك ميكني توي اين اوضاع، بتوني پيداش كني؟... چرا الكي قول ميدي؟!) - اگه هم پيداش نكرديم، خودم ميشم مامانت

جدال ‍پنهان

نمایش مشخصات م.فرياد مرد، روي تخت دراز كشيده است و من در طول مطب، طوري قدم مي زنم كه انتهاي رفت و برگشت هايم دقيقاً بر دو انتهاي ميدان بينايي او منطبق باشد. اين كار باعث مي شود كه انرژي خودآگاه و ارادي او به تدريج كاهش پيدا كند و تسلط من بر ذهن او بيشتر شود. طولي نمي كشد كه پلكهاي مرد سنگين مي شود و به خوابي مصنوعي فرو مي رود

سهم من از عشق

نمایش مشخصات م.فرياد «عشق، يك بيماري مزمن و اغلب كشنده است. چيزي شبيه ايدز يا هپاتيت C، و در خوشبينانه ترين حالت، چيزي شبيه آنفلوآنزاي نوع A، كه به آن آنفلوآنزاي خوكي هم مي گويند.» اينها نظر من نبود. نظر پزشك معالج من بود كه سعي داشت عشق را در من ريشه كن كند و سلامتي ام را به من بازگردانَد. او عقيده داشت:

چهارراه بعدی

نمایش مشخصات م.فرياد اون روز وقتي مجنون، خسته و كوفته پشت در ِ خونه رسيد، باز هم عرق شرم، روي پيشوني بلندش نشسته بود. كمي پشت در اين پا و اون پا كرد. دنبال چند واژه ي جادويي غير تكراري مي گشت كه خبر تكراري كار گيرنياوردنشو تا حد امكان لاپوشوني كنه، ولي هنوز واژه ي مناسبي پيدا نكرده بود كه صداي جيغ و داد ليلا از توي خونه بلند شد

سرود مورچه ها

نمایش مشخصات م.فرياد روي نيمكت متروكه اي در دورترين نقطه ي پاركي خلوت مي نشينم و قطار قراضه ي نفسهايم را با وعده هاي پياپي پكهاي عميقي كه به سيگار مي زنم، به ادامه ي حركت مستقيم الخط يكنواخت خود در مسير مرگ تشويق مي كنم. سالهاست هيچ حادثه اي، خاطره اي به خاطراتم اضافه نكرده است. ليواني از خاطرات تلخ و