معرفی رضا فرازمند


رضا فرازمند
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 1 فروردين 1350
کشور: ايران شهر: اصفهان شهرخد
باسلام



آخرین داستان ها ارسالی

تی ریپ دهه ی شصتی

نمایش مشخصات رضا فرازمند کنار تابلوی اعلانات دانشگاه ایستاده بودم .چشمم به یک اعلامیه افتاد شروع کردم به نچ نچ کردن. آره خودش بود-خود خود خودش/// دست گرمی شانه ام را فشرد . کمی جلو تر آمد .استاد چی شده ؟؟؟/ از کنار تابلوی اعلانات پاورچین پاورچین دور شدیم وشروع کردم به تعریف کردن-...همیشه عادتم این بود که

جنس قاچاق

نمایش مشخصات رضا فرازمند ...سلام حاجی جنس های قاچاق ما را بده از راه دور آمده ایم می خواهیم زود برویم مرد گفت کدام جنس قاچاق مرد حسابی می خواهی برامون حرف دربیاوری گفت همون شربت وقرص متادون رامیگم گفت نه اینها عزیزم برای ترک اعتیادست راننده سری تکون داد ولبخند تلخی زد و گفت ای آقا کدوم ترک؟/ این معتادها

باور کن

نمایش مشخصات رضا فرازمند دو دستی سرم را گرفته ام - می پرسی چرا؟؟/ امروز سخت ترین کار دنیا به من محول شده بود باید یک حرف جدید الفبا کشف می کردم مثل - پ- ر- ف -هم آن را می نوشتم- هم تلفظ می کردم-اول که این پیشنهاد به من شد بود فکر کردم خیلی آسان است-ولی نتوانستم که نتوانستم. فقط فردا متنی نوشتم وگفتم

یک رهبر- یک ریس جمهور/ مثل همه ی مردم/

نمایش مشخصات رضا فرازمند درقیافه گندمگون وقدبلند و گونه های گود افتاده اش می توان درد ورنج یک ملت رامشاهده کرد مثل همه ی مردم سوار یک قطا ر درجه 2 به محل کار خود می رفت. یکی از لنگه ی نعلین ساغریش به روی ریل افتاد بی درنگ لنگه ی دوم را هم پایین انداخت وزیر لب چیزی گفت:یک لنگه کفش دیگر برای من کفش نمیشود

این روزها

نمایش مشخصات رضا فرازمند sهر گاه می خواستیم از آزادی-پرواز-مهاجرت در قید آب ودانه نبودن بگوییم از پرندگان می گفتیم آه از دست تو -ای انفلونزای پرندگان لعنتی- تمام افکار م رامغشوش کردی من این روزها از پرندگان مهاجر پرواز-مهاجرت ورهایی هم می ترسم

انسانم آرزوست

نمایش مشخصات رضا فرازمند sاینقدر بد شده ام این روزها که گاهی به جای واژه ی اعوذو بالله من الشیطان رجیم می گویم: اعوذ وبالله من الانسان رجیم

در خزان

نمایش مشخصات رضا فرازمند می گفتم مادرم -نازنینم غصه مخور زندگی لبخندی از خاطره هاست- روزگار می گذرد می خندید ومی گفت عزیزم - چه کنم - من غصه نمی خورم غصه مرا میخورد - پ ن بمناسبت روز سالمند-نهم مهر- یادی کنیم از سالمندان آنها که بادلی پرخون - خنده بر لب جاری کردند تا اشک از چشم جاری نکنیم از

من ریس جمهور نمی شوم-بمن رای ندهید

نمایش مشخصات رضا فرازمند دستهایم را پشت سرم قفل کرده ام وآهسته در راهروی خوابگاه قدم می زنم و درسهای امروز را با خود مرور میکنم. دو دانشجوی لوس وپشمالو با انگشتری در دست از کنارم رد می شوند یکی از آنهاگفت شناختی؟ایشون همیشه سرش تو آخورخودشه اگر این مملکت را آب ببرد ایشان را خواب برده. فقط یک جمله می گویم -همین بهتر که سرم در آخور شمانیست

چند -فیس -برات ول کنم

نمایش مشخصات رضا فرازمند روز پنج شنبه وبعد از ظهر یکی از روزهای پاییزی بود از خیابان اصلی که دردوطرف آن دوجوی آب وچند صد درخت سرو وچنار بودوچند پیرمرد موتور سوار روی ترک موتور خود چند مشک بزرگ گذاشته وآنها راباطناب محکم بسته بودند رد شدیم .به دوستم آقا ناصر گفتم حکایت این مشک ها چیه؟؟پوزخندی زد وگفت -جهالت-هرچه سوال پرسیدم دیگر جوابم را نداد

صندلی ِجلو / گذری بر تاریخ/

نمایش مشخصات رضا فرازمند درست درهمین روزها که شما این داستان را می خوانید-درهمین شهر بزرگ و وسربی یعنی تهران بزرگ - حدود70 سال پیش از همین میدان راه آهن-هرروز کارگرانی با بقچه ای زیر بغل بایک دنیا آرزو یعنی بدست آوردن یک لقمه نان حلال- سوار براتوبوس هایی می شدندکه مثل اتوبوس ها ی هندی وپاکستانی که دارای پنجره ی آهنی بودندوبه طرف مزارع وکارگاها می رفتند