معرفی ستاره


ستاره
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 5 خرداد 1361
کشور: ايران شهر:

من هرشب لالایی مرغان فردوس را می شنوم

و به امید خواب ملکوت می میرم؛

من هرشب در جوار حوریان بهشتی به سما می افتم

اما نمی دانم، چرا؟!

آنجا که عشق می خواهد تمام شود،

از آغوش آهن گداخته سر بر می آرم؟!


94/8/6


تزریق آرامشی برای رگهای بی روح من

ای کاش زودتر داشتمت 11/9/97






آخرین داستان ها ارسالی

برایم نوشت (حصار)

نمایش مشخصات ستاره شر عشقت را می کَنم .

یک برگ از خاطره

نمایش مشخصات ستاره یاد بچه گیهایمان بخیر . . وقتی دستانم را می گرفتی به دنبال خود می کشاندی مطمئن بودم، آنقدر محکم دستم را گرفته ای تا در راه، از تو جانمانم. وقتی نگاهم می کردی آن نگاه، نگاه مردی کوچک بود اما کوهی از اعتماد بر قلبم می کاشت. یادش بخیر نه دستانت نرم برانگشتانم کشیده می شد و نه نگاهت خواهشانه بود

یک تکه ابر

نمایش مشخصات ستاره سراسیه پله ها را به سمت پائین آمد اشکهایش را به گوشه ای پرتاب کرد و مشتی از آب دهانش را بر سر بغض کوبید نباید سرک می کشید آن بیرون جای خوبی نبود بغض اینها را نمی فهمید به دست و پای زبان می پیچید انگار دست بردار نبود. _ زن از تکیه دادن به گوشه دیوار خسته شد، ایستاد. نگاهش به چشمان

برایم نوشت

نمایش مشخصات ستاره sهیچکس، خودش را خلق نکرده تا چشمان زلیخا را به نگاه تو هدیه دهد؛ و تو نیز یوسف نیستی ☆ انسان ها را ببین؛ پشت چشمان یک روشن دل...☆

در بی خبری

نمایش مشخصات ستاره برجبینش چروک افتاده بود اما دندانهایش مرتب کنار هم نشسته بودند هر....[دانه ( کدام)] از تارهای مویش در سیاهی چشمان شب گم می شد دستانش هنوز جوان بود گرچه به خشکی درخت گردوی تکیده باغ مادر بزرگ می مانست و پاهایش ستبر؛ وقتی گام برمی داشت باید می دویدی تا به قدمهای جامانداش دست

چقدر ناز

نمایش مشخصات ستاره می دونم که داستانام نوشته های دلکِش و قوی نداره می دونم که گیج کننده و خسته کننده می شه همش به خاطر این دنیای لعنتیه همش تقصیر اونه حالا نمی شد یکم باهام مهربون تر بود نمی شد همه عقده هاشو مساوی رو سرمون می ریخت ! بابا من تازه موهامو فرکرده بودم داشتم آماده می شدم برم عروسی که یهو

عشق بود یا هوس ؟؟؟

نمایش مشخصات ستاره ~قسمت سوم~ چشمانش سگ داشت عوعو کنان به سمتم آمد داشتم مسحورش می شدم که ... زنی طاق خالی در را دزدید و با صدایی بلند گفت: آقای دکتر شما اینجائید رفتم دنبالتون خداروشکر امروز بهار حرف زد معاینش کردید؟ سکوتِ میان چشمان زن ودستان دکتر بر نبضم فرو می رفت دوباره نفسی بر صورتم رها شد وچشمانیکه به چشمانم خیره مانده بود چقدر سکوت

؟؟؟

نمایش مشخصات ستاره نفرت تا انتهای انگشتای دست چپم چکیده شد تا تونستم دستمو به سمت سینه هام هل دادم نفسم به دویدن افتاد هه ! هه! شونه هاش پهن تر از زاویه دیدم بود مثل یک دیوار روبه روم واستاده بود وقتی دستشو به دستم میکشوند حس درد عجیبی پیدا می کردم درست مثل کشیده شدن یک چنگک پشت پوست نازکی که فقط

یک دو سه ترمز

نمایش مشخصات ستاره sبا نگاه حرف می زد، کلاج را روی دنده پنج گذاشت سرش را تا می توانست به عقب برگرداند ناگهان ترمز دستی را کشید بومممممممم دخترک با سر بر زمین کوفت صدای کوفتنش را فقط من شنیدم . . . . . . و هیچ گاه پسر کر همسایه پشتی نگاه های دختر لال همسایه روبه رویی را نشنید.

لحظه لحظه تا آرامش در من است به دنبال چه می گردم

نمایش مشخصات ستاره قدم زدم تا ساحل، تنها قدم زدن هم هوایی داشت برایم همیشه فکر می کردم باید او باشد تا لذت این هم پاشدن را حس کنم حالا تنها لذت این تفکر برایم بیشتر بود به اینکه همه ی آینده را مرور کنم تا نکند، چیزی را از قلم بیاندازم؛ .... جای برخی کارها را عوض کردم، بعضیها اضافه بودند انجامشان هم نمی دادم مهم نبود، کات شدند