معرفی حسین خسروجردی خسرو


حسین خسروجردی خسرو
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 24 فروردين 1383
کشور: ايران شهر: تهران شمیران
"نقطه، نقطه، نقطه.ممیز، ممیز، ممیز. نقطه، نقطه، نقطه."

-استایلی که در داستانهایم و در نوشته هایم و یا در نقدهایم و...می بینید از خودِ زندگی می آید.
خیلی ها هستند که زمان بسیار کمی برای یک داستان صرف می کنند اما من برای هر ساختار داستانی و...زمان خیلی زیادی گذاشته ام.

در حقیقت قصه چون پیمانه ایست
وندر آن پیمانه معنی دانه ایست
در پی معنی بگردد مرد عقل
پر بود دنیا ز صورت ها و نقل

:-آه، چه کسی بال‌هایی همچون کبوتر به من می‌دهد؛ تا پرواز کنم و در جایی قرار بگیرم.

: هر وقت یکی از مگسها را گرفتارِ تارِ عنکبوتی دیده‌ام فوراً آزادش کرده‌ام، اما عیب قضیه این جاست که مگسها را با تار عنکبوت که نجات می‌دهی دیگر به درد خور نیستند.





آخرین داستان ها ارسالی

یادداشت های یک دلقک

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو 6 شعبان: شاه بعد از این که تریاکش را حسابی کشید و با سرسره بازی با زنان خوشگل صیغه ای حرمسرا که کیفور شد مرا صدا کرد. تنبانم را پایین کشید بعد برای دست انداختنم و خندیدن، پرسید تهرون چند تا دکتر داره؟؛ منم قرار شد پس فردا بهش جواب بدم. 7 شعبان(ساعت9 صبح): سرو کله ام را بستم و خودمو به مریضی زدم

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو - چرا اون‌ها می‌خواستن یه کودن رئیس بشه؟ - برای این که اون‌ها خوک‌های پستی هستن. سعی می‌کنن تا جو رو متشنّج کنن تا سهام شرکت ارزون بشه و بعد خودشون اونو بالا بکشن. پی نوشت: -دوستان ،نقد ادبی و یا معرفی و پیشنهاد کتاب را بعد از تایید در ذیل داستان در طول هفته در قسمت نظرها پیگیر شوند

دو داستان: شَبَح اُپِرا و لغت نامه شیطان

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو از داستان:تاکسی از خیابان خلوت و تاریک می‌گذرد . توما از وحشت به رعشه می افتد..چهره توما طوری است که گویی در خلاء واقع شده.نمی‌داند قراره چه اتفاقی بیفتد... در داستان دیگر: ما داریم مذاکره می کنیم. من همه چیز به تو می دهم. هر چیزی تو بخواهی. تو چه چیز می خواهی؟من می توانم به تو لذت هامو بدهم

مرده ای که با من سخن گفت

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو نشانه هایی دیدم که باور کردم هنگام مرگم فرا رسیده است. خوانندگان عزیز، ملکی مرا باخبر کرد که خسرو! زمانی که نزدیک مرگ شوی، شب هنگام، مردگانی در مرده شوی خانه با تو سخن خواهند گفت. من به قبرستان شهر رفتم. وارد مرده شوی خانه شدم. به مسئول آنجا پولی دادم که مرا با مرده ها تنها بگذارد و او هم پذیرفت

ماسک

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو sاولی: من نقاشم ولی با استفاده از جنسیتم تن فروشی میکنم. دومی: تاجرم ولی به جای صادرات و واردات، اسرار دولتی را می فروشم. سومی: من نویسنده ام و کارم هم نوشتن است.

چرا کیهان و فضا زحمتِ بودن را به خود می دهد؟

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو دانشمند مؤمن در محوطه‌ی زیبای موزه‌ی علوم ملّی با دوست کیهان شناس خود (یکی از شاگردان برجسته استیون هاوکینگ) در حال قدم زدن بود. کیهان شناس پرسید: «مسائل علمی تا حالا تو رو دچار شک و تردید نکرده؟» دانشمند مؤمن جواب داد: «می‌شه واضح‌تر بگی؟» - مدتیه که دارم فکر می‌کنم. امّا یادم

حمله خون آشام های وحشتناک

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو (آنها شما را خواهند خورد.) یه ساختمون‌هایی بزرگ بودن که می‌تونستن راه برن، پس بلند شدن و شهر رو ترک کردن. یه سری هم خون‌آشام بودن. خون‌آشام‌ها می‌خواستن ساختمون‌ها رو خون‌آشام کنن و ریختن سرشون. اونها رو گاز گرفتن. یکی از خون‌آشام‌ها بلندترین ساختمون رو گاز گرفت، ولی دندونش شکست

شب آرزوها

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو هانی مشغول رانندگی به سوی تهران است. باران می‌بارد. هانی آواز می‌خواند و صدای سازها را با دهان در می‌آورد. چند لحظه بعد کلمات آواز را فراموش می‌کند و رادیو را روشن می‌کند. صدای دکتر محمد توسلی پخش می‌شود: به برنامه «شما و احساساتتان» خوش آمدید. من دکتر محمد توسلی هستم و صدای

به نام مادر

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو مادری ، فرزند نوجوان خود را به خاطر مخالفت و نافرمانی و آزاری که به سبب بی نظمی و توجه نکردن به نصایح به او روا داشته بود ، از خانه بیرون کرد و به او گفت : برو که تو فرزند من نیستی . او ساعاتی را با دیگر بچه ها به سر برد تا نزدیک غروب هر یک از بچه ها به خانه خود رفتند . چون خود را تنها دید و از دوستان وفایی ندید ، به خانه‌‌ی خود بازگشت در را بسته دید

اکسیژن

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو sوقتی هفده سالم بود، مادربزرگم مُرد. یه عمر تو بیمارستان بود. هر بار می‌دیدمش لاغرتر می شد. سرطان به همه جاش نفوذ کرده بود. یادمه زبون خاکستریش از دهن خشکش بیرون می‌زد. دلم می خواست بمیره. حوصله‌م سر رفت. تا این که یه روز کپسول اکسیژنش رو بستم.