معرفی پیام رنجبران(اکنون)


پیام رنجبران(اکنون)
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 5 اسفند 1360
کشور: ايران شهر: تهران




اندیشیدن
در سکوت.

آن‌که می‌اندیشد
به‌ناچار دَم فرو می‌بندد

اما آنگاه که زمانه
زخم‌خورده و معصوم
به شهادتش طلبد
به هزار زبان سخن خواهد گفت.








احمد شاملو


آخرین داستان ها ارسالی

«تاریخ تبری»: چند ورق از زندگیِ دکتر حقیقت و بانو و دختری که شعر شد!

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) «بانو» توی خواب غلتی زد، دست‌اش چشم‌بسته دنبال دکتر «حقیقت» گشت، وقتی کنارش نبود، نفس‌اش بند آمد و یکباره روی تختخواب نیم‌خیز شد، هنوز بعد از عمری زندگی زناشویی به این غیب‌شدن‌های ناگهانیِ دکتر در بعضی نیمه‌شب‌ها عادت نکرده بود، زیرنورِ کم‌رمقِ چراغ‌خواب به بالشِ دکتر

«خارش و توپ‌های بیلیارد»

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) شروع‌‌‌‌ش از خارش بود. دُرست این‌جا، روی سینه‌ا‌م. زیر این موهایی که توی هم پیچیده‌اند. محل‌اش ندادم.گفتم خارش است دیگر. خیلی‌ها، خیلی جاهاشان می‌خارد، ماله من روی سینه‌ا‌م می‌خارد. تازه هی مجبور نیستم به خودم پیچ‌و‌تاب بدهم تا جایی‌ا‌م را که ملاحظات اخلاقی مردم اجازه نمی‌دهد، در حضورشان نخارانم

پیام رنجبران

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) قبرستان جدید شهر بر قله‌‌ی تپه‌ای‌ بنا می‌شد؛ بر بلندای شهری که جوانان‌ش زیاد نبود و سنگ در سوز و سرمای زمستان‌هایش می‌ترکید. قبرستان قدیمی شهر دیگر پُر شده بود، و قبرها تمام شده بود و آدم بود که روی آدم دفن شده بود و دیگر گوری برای مردن در آن‌جا خالی نبود. قبرستان جدید بر بلندی‌هایی

«تولّد داریم، متولّد نداریم!»

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) هیچ‌وقت، هیچ‌زمان روزِ تولّدِ هیچ‌‌کس به خاطرم نماند. نه این‌که تعمدی در کار باشد یا بخواهم یک‌جور ژست مردانه بگیرم، نه! بیشتر شبیه یک رازِ ناشناخته بود که با وجودِ همه‌ی تلاش‌هایم هیچ‌گاه به حکمت آن پی نبردم. ممکن بود چندین سال با یک زن زندگی کنم ولی این‌که روزِ تولّدش به خاطرم بماند و آن روز با یک شاخه‌ گل ولبخندزنان داخل خانه شوم، هرگز

«زن بر نقد» یا «دیالکتیکِ احساسات یک منتقد»

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) من از ریشه با این حرف مخالفم؛ تا همیشه تا ابد، این‌که وِرد زبان بعضی‌هاست و می‌‌گویند: منتقد‌ها یک عده آدمِ عقده‌ای هستند، و این منفوران چون خودشان استعداد آفرینش و ساخت فیلم نداشته‌اند، تلافی‌اش را با نقد‌های چَکُشی سر فیلم‌های دیگران درمی‌آورند. چقدر کشمکش و بحث و جدل

عقل سرخ

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) همیشه انگشتانم پیش از گرفتن این شماره می لرزند:« ...091270». آنسوی خط زنی می گوید:« تلفن مورد نظر اشغال است».پوه ه ه..نفسی تازه می کنم تا گوشی را توی جیبم بگذارم.لابلای سرفه هایم از چاقیدن سیگار یکباره از دیدن راه رفتن «او» شوکه می شوم! بدون لنگیدن! سُر و مُر و گنده! شَق و رق.انگار نه انگار که با نقصی مادرزاد به دنیا آمده است

زایمانِ رضا

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) «Happy birthday،خوش آمدی به این جهان فانی!».چقدر منتظر این لحظه ی شگفت انگیز بود... همیشه متعجب بودم که یک مرد چرا هوای زنانگی بسرش زده؟!ولی گویی آرزویش عمیق تر از این حرفها بود که رهایش کند.گاهی می گفت:«مادر شدن چطور حسیه؟!»...و افسوس می خورد که هیچ وقت نمی تواند آنرا تجربه کند.پنداری پیشینه

(((حصار)))

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) ...و مقابلم که می نشانمش، دلشوره ی خیالِ نگاهش غریبانه فضای اتاق را اندازه می زند،گویی قصد نداشته که اینجا بیاید! چقدر منتظر این لحظه مانده بودم، خیره شدن در چشمانی که با نگاهش دَمی آغاز شدم سیگاری می گیرانم، موسیقی را به نهایت آوا می رسانم "در هوایت بیقرارم بیقرارم روز و شب..

بنفش

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) از لرزیدن بدنم پلکهایم را باز می کنم،نیمه شب است! نفهمیدم چه وقت خوابم برد،حتی یادم نمی آید چه می کردم! ارتعاش موج سردردم مانند یک نبض خود را به دیواره های داخلی جمجمه ام می کوبد! نوک نگاهم به درون تابش نور نقره ای لپ تاپم می پرد،داستانی از یک نویسنده که نمی شناسمش،ندیدمش، حتی نمی

شیدایی

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) sهر بار که گل سرخی برایم می فرستد؛می میرم و زنده می شوم!...اینگونه به معاد،معتقد شدم!