معرفی همایون طراح


همایون طراح
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 21 بهمن 1370
کشور: ايران شهر: شیراز


آخرین داستان ها ارسالی

کاراکتر

نمایش مشخصات همایون طراح من ترجمه ی یک رمان روسی هستم. سرد و بی روح! با مرگ تلخ شخصیت اصلی داستان که بر روی نیمکت پارکی یخ می زند. یک شب در یک داستان کوتاه خودم را از طبقه دهم ساختمانی پرت کردم وسط خیابان. در فصل دوم رمانی دیگر ، کودک خوابی بودم بر روی دوش پدرم که گریه های او در تاریکی خیابان هرگز مرا بیدار نکرد

هزار و یک شب

نمایش مشخصات همایون طراح ساعت از نیمه های شب گذشته است. در حاشیه خیابان ، دست در جیب های کاپشنم ، ایستاده ام و به انتهای خیابان نگاه می کنم. انتهایی ندارد! خیابان خالی است و تنها تکه رنگ های زرد بی روح چراغ های کنار خیابان با فاصله روی زمین افتاده اند. پشت سرم روی جدول کنار خیابان نشسته است و او هم به انتهای خیابان نگاه می کند

کرفس

نمایش مشخصات همایون طراح - اومدم مامان ، اومدم.... چند خط آخر را با عجله خواند : " باشد که درباره ی ما ، چون محکوم به مرگی ، نگویند : دین خود را به جامعه ادا می کند. بلکه بگویند : گردنش را می زنند. ظاهرأ مهم نیست اما فرق کوچکی دارد. وانگهی بعضی ها ترجیح می دهند که به سرنوشت خود رو در رو نگاه کنند. " کتاب را بست

تیک تیک

نمایش مشخصات همایون طراح آرام آرام صدای مردم خاموش می شود و سکوتی وحشتناک سالن را پر می کند. همه به پرده ی قرمز روبرویشان زل می زنند. صدای تیک تیک ساعتی به آرامی پرده را بالا می کشد و رفته رفته صحنه نمایان می شود. صحنه ای تمام سفید که درست وسط آن مردی سیاه پوش روی صندلی ای نشسته است و در حالی که پاهایش را روی

رقص نور

نمایش مشخصات همایون طراح صدای درهم و پیچیده آهنگی نور تندی را بر روی تاریکی سقف می رقصاند. سینه اش را از دهان کودک بیرون می کشد و آرام او را در جای خود می خواباند. درب اتاق را تا نیمه می بندد. لباس رنگ رفته اش را که پر از لکه های شیر است عوض می کند. با باز کردن موهای از پشت بسته اش کمی احساس رهایی می کند. کتابش را از درون کمدش بر میدارد و روی تخت می خوابد

آخرین پرده

نمایش مشخصات همایون طراح روبروی خودم می ایستم! سیگاری گوشه ی لبم دود می کند. پرده ی ضخیمی از دود و اشک جلوی چشمانم را گرفته است. با چشمان به اجبار باریک شده ام لای پرده را باز می کنم و سینه ی برهنه ام را می بینم. سر تفنگ را زیر سینه چپم می گیرم. نه! به گمانم او مقصر نیست. سر تفنگ را روی پیشانی ام می گذارم. باید خالی اش کنم

واق واق

نمایش مشخصات همایون طراح درب را آرام می بندم و وارد کوچه می شوم. هوا گرگ و میش است. ماه کمرنگی گوشه ی آسمان دیده می شود. خمیازه ای می کشم و سپس با دستان مشت شده ام چشمانم را می مالم. پیرزنی چوب به دست که با دست دیگرش پسرکی را به دنبال خود می کشد به من نزدیک می شود. پیرزن رو به من چیزی می گوید. نمی فهمم چه می گوید

ترافیک

نمایش مشخصات همایون طراح پیاده رو های دو طرف خیابان پر از مرد و زن هایی هستند که عده ای از آنها با وسواس و لذت خاصی به ویترین مغازه ها نگاه می کنند و عده ی دیگرشان با عجله از یکدیگر سبقت می گیرند. ترافیک روانی در خیابان جاری است. کنار خیابان مرد جوانی بساط گل فروشی اش را پهن کرده است. گوشه خیابان مرد میانسالی با موهای سفید لب جوی خشک ، کنار همسرش نشسته است و خمیازه می کشد

طبقه آخر

نمایش مشخصات همایون طراح عرض خیابان خالی را سریع طی می کند و به ساختمان رنگ پریده ی تجاری ای می رسد. با رسیدنش جلوی درب ساختمان گربه ای زباله های ولو شده در پیاده رو را رها می کند و با سرعت پشت کیسه زباله های پاره شده قایم می شود. چشمان روشن گربه به چشمانش خیره می شود. درب ساختمان را باز می کند. نور موبایلش را

اسباب بازی

نمایش مشخصات همایون طراح sکودک در حالی که روی زمین نشسته است ماشین کوچکش را توی دستش گرفته است و آن را روی فرش خانه می کشد. (( آآآآآآآآآم )) مرد در بالای سر کودک روی مبلی نشسته است و محو خواندن کتابی است.