معرفی حمیدرضا حسینی


حمیدرضا حسینی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 12 آبان 1370
کشور: ايران شهر: ساوه
شاعر ،نویسنده و‌ نقاش
مینویسم تا یک قدم پس از رسالتم


آخرین داستان ها ارسالی

مادر شدن چه‌ رنگیه شهرزاد؟

نمایش مشخصات حمیدرضا حسینی مادر شدن چه رنگیه شهرزاد؟ به نام خدا: کمی، قربان قد و قامتت ریخته‌ای در قابلمه که تفت بخورد، تفت خورده نخورده، سفره را چیده نچیده، برایش لقمه می‌گیری. بو می‌کند، بوی خون، شامّه‌اش را تیز کرده نکرده، می‌آیی می‌نشینی سر سفره‌ای که پهن شده نشده. داشتی لقمه‌ی دوم را می‌گرفتی

فرشته ی دیوانه

نمایش مشخصات حمیدرضا حسینی دیگر تفاوتی با هم اتاقیهایش نداشت. همه ی هم اتاقیهایش از ترس واگیردار بودن زخم های سرِ بی مویِ او، از مسولین بیمارستان خواسته بودند که اتاقش را با آن ها عوض کنند، اما هیچکدامشان نمیدانستند که این زخم ها بیماری نیست و جایِ زخمِ ماشین موتراشی است که هر روز روی سر خود میکشد تا شبیه هم اتاق هایش شود، و هیچکدامشان نمیدانند که او دیوانه ی سرطانی نیست

عشق 9 نمره ای

نمایش مشخصات حمیدرضا حسینی به نام خدا عشق 9 نمره ای - چیه؟ چرا اینجوری نگام میکنی؟ پس کی میخوای آدم بشی؟ نکنه دوباره معلمت کتکت زده که اینجوری شدی؟ چرا لال مونی گرفتی حرف بزن دیگه؟ صدای هاجر خانم بود. زنی قد بلند و کشیده که از اکثر زنان آبادی سر و گردنی بلندتر بود، هم قدش هم زبانش. روسری اش را همچون زنانی که

میم مثل مادر، پ مثل مادر

نمایش مشخصات حمیدرضا حسینی به نام خدا " میم مثل مادر پ مثل مادر " رضا احمدی شغل پدرت چیه: آقا اجازخ پدر ما کارمند بانکه. افشین اکبری شغل پدر؟ آقا بابای من تو شرکت کار میکنه. علی محمدی شغل پدر؟ آقا اجازه پدر من مریض شده، سرش درد میکنه سر کار نمیره. تمام بدنش درد میکرد. رنگ پوستش به زردی میزد و رگهای ساعدش به وضوح پیدا بود

ایستگاه بعد، تجریش

نمایش مشخصات حمیدرضا حسینی ایستگاه بعد: تجریش اتومبیل شاسی بلند و شیک انتهای کوچه ایستاد. لباس زمین خیس باران بود. درب اتومبیل باز شدو دختر جوانی که کنار راننده نشسته بود پیاده شد و اتومبیل حرکت کرد.المیرا دختر جوان، با قدی کشیده و خوش فرم که کمی از موهای طلایی اش زیر نم نم باران خیس شده بود صدای تق تق کفشهای پاشنه بلندش به گوش می رسید