معرفی عباس عابد


عباس عابد
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 6 فروردين 1333
کشور: ايران شهر: اندیشه
عباس عابد هستم متولد1333ساوه فرزند اسماعیل فوق دیپلم رشته بهیاری از دانشکده بهداشت درمان و آموزش پزشکی ارتش (تکنسین دندان پزشکی).حدود12سال است بطور جدی کار ادبیات میکنم که حاصل آن چاپ 12جلد کتاب 1- خاطرات گره خورده 2- با فکر معجزه کن 3- وقتی باغچه میمیرد 4- حاج رضا.
5- عرشیان به خط... خاطرات جانباز محمد حسن شهرکی 6= مجموعه داستان مینی مال با عنوان ماشه را بچکان انتشارات برتر.

7= مجموعه داستان اسبی که یالهایش را ... انتشارات شانی
8= مجموعه داستان مشترک ( زنده بگور) انتشارات شانی
9= مجموعه خاطرات دوران دفاع مقدس خودم با عنوان از منظری انتشارات حنظله
10= مجموعه شعر کوتاه با عنوان (پرنیان ) انتشارات برتر
11= کمین = مجموعه خاطرات سرهنگ دوم پاسدار علی فرمانی
12= سکوت شب، با صدای قلم می شکند انتشارات انیگزه مهر
چند اثر دیگر در ژانرهای مختلف زیر چاپ و در حال باز بینی دارم.


آخرین داستان ها ارسالی

حیدر حیدری حیدر....

نمایش مشخصات عباس عابد یادم می آید جوان ترکه بودیم و بالطّبع جاهل تر، اگر یکی از بچه های محل از یکی دیگر در محله ای دیگر درگیری یا دلخوری داشت، به حمایت از او، جمع می شدیم می رفتیم محل آنها و در جایی که خالی بود و خلوت، می شد مانور داد. جمعی و با صدای بلند به می گفتیم:( حیدر حیدری حیدر، ما دعوا داریم حیدر

حکم جلب

نمایش مشخصات عباس عابد مردی بدهکار بود قصد نداشت بدهی را بپردازد، خود کشی کرد تا دست طلب کارها به او نرسد. روی پل سراط بود خبر دادند که، طلبکارها حکم جلب به دست در به در دنبالت می گردند تا دستگیرت کنند. گفت: آنها دستشان به من نمی رسد که دستگیرم کنند.» گفتند: چرا نمی رسد؟ با حکم جلب آن طرف پل ایستاده اند تا تورا جلب کنند

نقاش ماهر

نمایش مشخصات عباس عابد لب جاده ساوه شهرکی بود به نام شاتره که از آنجا جاده ای جدا می شد به طرف روستای گلدسته. منزل ما در گلدسته بود. بیشتر همشهری ها آنجا ساکن بودند. بیکار بودم رفتم قهوه خانه محل که به محمود نامی تعلق داشت شاید کاری گیر بیاورم. پیر مردی نشسته بود چای می خورد. از لباس های رنگ خورده اش معلوم بود نقاش است

غُلومی

نمایش مشخصات عباس عابد غُلومی نویسنده:عباس عابد ساوجی به عنوان مسئول انبار مهمات تیپ در پایین بلندی های غرب کشور، به عنوان بسیجی قدیمی مشغول خدمت بودم. این قسمت سابق بر این معدن سنگ های ساختمانی بود. زمان جنگ بود و معدن تعطیل شده و به عنوان زاغه مهمات از آن استفاده می شد. عملیات در پیش بود و حدود سی

جنگ با یک دانه کبریت شروع می شود

نمایش مشخصات عباس عابد جنگ با یک دانه کبریت شروع می شود هر اندازه به مغزم فشار می آورم چیزی قبل از سه سالگی یادم نمی آید. آنهم مربوط می شود به مسایل خصوصی خانواده که آرامش را دستخوش آشوب کرده بود. بزرگتر که شدم به شوخی می گفتم، جنگ پدر مادر از آنجا شروع می شود که پدر می گوید:« کبریت روشن سوخته خاموش شده.» مادر می گوید:« هنوز روشن نشده، می شود با آن خانه ای را به آتش کشید!

فقط سوت می زدم

نمایش مشخصات عباس عابد فقط سوت می زدم... نویسنده: عباس عابد ساوجی بار اول هیچ ردپایی ازخودم باقی نگذاشته بودم. دو قوطی کمپوت را که درشان را جدا کرده بودیم از قسمت پایین سوراخ کرده، نخ محکمی به انتهای آن گره زده بودیم. از فاصله دور از طریق تلفن دست ساز با هم صحبت می کردیم. صدای دوستم ازآن طرف به وضوح شنیده می شد

مُخ خوری...

نمایش مشخصات عباس عابد سه بچه قد ونیم قد وسط چمن ها بازی می کردند. هوای گرم تابستان بچه ها را گاه و بیگاه به سوی کلمن قرمز رنگی که پر از یخ بود می کشاند. پدر بزرگ از آب سرد می ریخت داخل لیوان و می داد دستشان. مثل گنجشک به لیوان نوک می زدند و می دویدند پی بازی. از حوصله بیش از حدی که به خرج می داد در دل تحسین اش کردم

متخصص

نمایش مشخصات عباس عابد خانم دکتر: شناختی؟ بیمار : ببخشید، نه والله ــ دکتر...متخصص صوانح سوختگی هستم. ــ خانم دکتر ! سوختم! به دادم برس... ــ تو که چیزیت نیست! ــ سوختگی من داخلیه ــ خب، چی کارش کنم؟ ــ به دادش برس... ــ به داد چی؟ ــ دلم! ــ اینجوری که نمیشه، شب با خانواده تشریف بیارید خونه مون، با پدرم صحبت کنید

توسن خیال

نمایش مشخصات عباس عابد شعر و داستان و هر نوشتۀ ادبی، به زندگی مفهوم تازه ای می بخشد که تلخی های روزگار را قابل تحمل، دریچه ای باز می کند به سوی شگفتی های جهان. خار و خس را همه شکار می کنند، اما شاعر و نویسنده بر توسن خیال سوار، ماه و پروین را شکار می کنند. سوداگران ارزان می خرند باید مواظب ابزارکار بود. گل

سالگرد

نمایش مشخصات عباس عابد sــ عزیزم ، سالگرد ازدواج مونه. می دونی که بیکارم و اوضاعم رو به راه نیست. می دونی که چقدر دوست دارم. بیا بگیر، چند تا شاخه گل برات آوردم. ــ ای وای! بازم از خرج خونه برداشتی؟ ــ نه بخدا، از گل فروشی سر خیابون دزدیدم...!.