معرفی حامدعلی پور


حامدعلی پور
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 15 فروردين 1362
کشور: ايران شهر: قزوین


آخرین داستان ها ارسالی

کاغذی روی دریخچال

نمایش مشخصات حامدعلی پور صبح بخیر.دلم نیومدبیدارت کنم.میدونم باهام قهری.بابت دیشب واقعآمعذرت میخوام حالاکه فک میکنم میبینم تغصیرمن بود.زود ازکوره دررفتم وصداموبالا بردم.این روزا خب میدونی مشکلاتمون زیاده یکم عصبی شدم.واسه پول اون صابخونه پتیاره هم نگران نباش .حلقه مودارم میبرم بفروشم.عصری میبرم بش میدم که ازشر ازوجزش خلاص بشیم

3داستانک دریک پلان

نمایش مشخصات حامدعلی پور 1)گذشته تو بوشهر آموزش امدادونجات دیدم.بایدازکامیونی که صدتاسرعت میرفت میپریدیم . تو کوه یه آدمکایی که به سنگینی آدم زنده بود به خودمون میبستیم وبالا میرفتیم وبعد باطناب میاوردیمش پایین.ازیه جاهایی میرفتیم که اگه میدیدی میشاشیدی به خودت. ذغالش گرگرفت وباقی حرفش رابادهنی وافور فروداد

غزنویان

نمایش مشخصات حامدعلی پور "غزنویان ترکانی بودندکه ازمرزعثمانی واردایران شدندوبتدریج..."همه اش راازبربودم.اینهم ازآخرین صفحه ی کتاب خیالم راحت شد.فکری شدم"های پسر توهنوفرق آلن شیشو باچارنمیفهمی؟ده کی شماکه هفته هف روزشال ویراق میکنین ومیرین رواون نیمکتا کنجله میشین تواون مرسه چی یادتون میدن ها؟" اوستاراست

2پلان

نمایش مشخصات حامدعلی پور 1:آرزو سلام فاطی.خوبی؟چه خبر؟مامان خوبه؟باباچی؟ منم خوبم...آره همه چی دارم کار میکنم کارمم عالیه .واسه باباپول میفرستم خیلی زیاد .براتوهم یه عالمه اسباب بازی خریدم.ماشینم... به اینجاکه رسیدپسربچه متوجه من شد.موبایل اسباب بازیش راپشتش قایم کردوفرار کرد. تمام 2:تصمیم مردتصمیمش راگرفته بود

روزنامه

نمایش مشخصات حامدعلی پور پیرمردروی صندلی لم داده بودوبه سایبان گردرنگ ووارنگ بالای سرش خیره شده بود ورنگهایش راورانداز میکرد.ابی سبز قرمز.صدای موجهای دریاگوشهایش رانوازش میکرد.موجهایی که درچند متریش رویساحل پهن میشدند وبعدبااحتیاط خودشانراجمع میکردندوبه اغوش گرم دریابرمیگشتند.روی میزسفیدکنارش تعدادی ظرف بودحاوی پسمانده های غذاوچندنوع نوشیدنی

فرار

نمایش مشخصات حامدعلی پور پدرش امروز آمد.شکسته.فرمانده پادگان باخونسردی بهش تسلیت گفت.دلم می خواست یک گلوله توی شکم گنده اش خالی کنم.گفت که برای شنارفته بوده.اما من میدانم اینطورنیست.یک ماه بعدازمرگ مادرش برای یکروز"نهست"سه روزبازداشتی برایش زدند.انهم توی این گرمای وحشتناک.خودمن چندبارانجالابلای بوی متعفن شاش وجوراب وعرق بفکر این کارافتادم

چهره

نمایش مشخصات حامدعلی پور وقتی دیدمش که داشتم ازماشین پیاده میشدم.ازهمان دورنظرم راجلب کرد.جلورفتم.پسرجوانی بودباصورت روشن تراشیده.چشمهای آبیش انقدرقشنگ بودکه میشدیک دریا راتویشان جاکرد.موهایش صاف ومرتب بودوبرق میزدمثل اینکه تازه شانه شان کرده بود.دماغ متناسب ولبهای قرمز براق.چهره اش خیلی جذاب بودخیلی