معرفی مصطفی سالاروند(طوبی)


مصطفی سالاروند(طوبی)
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 15 دي 1372
کشور: ايران شهر: بروجرد
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند،
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند،
من از اظهار نظر های دلم فهمیدم،
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند...


آخرین داستان ها ارسالی

^^^ــــعشـــق بازی با اوـــــ...

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) از خدا خواسته بود که عزیزترین کسش رو ازش نگیره ، ولی چند وقت پیش همدمش کنارش نبود، بهش گفتم : خدا خواسته ات رو نپذیرفت ؟ گفت : چرا ، پذیرفت ! گفتم : چه طور می تونی این حرف رو بزنی ؟ خدا شوهرت رو ازت گرفته ... یه جمله گفت و رفت : و مپندار کسی که در راه خدا کشته شده مرده است ، بلکه زنده است و نزد خدایش روزی می خورد

زندگی چند بخشه ؟

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) یه دوستی دارم که بهش می گیم "ممد آی تی". اسمش محمده و چون رشته ی آی تی می خونه این اسم رو روش گذاشتیم. از محمد پرسیدم : چند سالته ؟ گفت : 18. گفتم : می دونی زندگی چند بخشه ؟ گفت : معلومه ، سه بخش ، کودکی ، جوانی ، و پیری. . . . نصف شب بود که به ما اطلاع دادند گروگانگیری شده و باید زود خودمون رو برسونیم به مقر

^^^حسین 16 ساله ...

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) خمپاره و خمپاره و خمپاره ... منطقه رو بمبارون مي کردن، حدود پنجاه تا خمپاره خورد بين من و حسين ، روي خاکريز پشتش به ما بود . نگاهش به سمت آسمون بود و چيزي نمي گفت. آقا رضا چند بار آروم صداش زد : حسين ، حسين جان ، ولي جواب نمي داد. عمليات مهمي داشتيم که بايد در نهايت سکوت انجام مي شد

/#/دلرباتر از خـــدا مگه داریم ؟!!/#/

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) هادی از بازار برگشته بود و مضطرب از پدربزرگش پرسید: "باباعلی، الان که رفته بودم بازار دختری رو دیدم که خیلی خودشو خوشگل کرده بود.من هم ازش خوشم اومد. تو این جور مواقع چی کنم.اگه خوشم بیاد گناه کردم!؟" پدر بزرگ در جوابش گفت : "اگه نگاه کنی و خوشت نیاد که مریضی،ولی وقتی که خوشت اومد یه نگاه به آسمون بنداز و بگو:خداجون،من تورو می خوام

20 زیاده ، 5 کافیه !!!

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) روزی روزگاری پدری دلسوز ، یه کاری می کنه که هم آسایش زن و بچه خودش رو فراهم می کنه و هم تمام زن و بچه های ملتش رو. ولی بابت اون کار هیچ مبلغی رو قبول نمی کنه و می گه که عمری خدا برای رضای ما کار کرد ، یک بار هم من می خوام برای رضای خدا کاری بکنم. موقع برگشت از سر کار ، بدخواهاش جلوش رو می گیرن و نابودش می کنن

امان از بدقولی ...

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) مدتی بود به من سر نمی زد. نمی دونم چرا . شاید به خاطر بدقولی هایی بود که مدتها پیش داشتم و ... . نمی دونم شاید سر می زده و من با خبر نمی شدم . یادمه آخرین قولی که بهش دادم این بود که یه نشریه هفتگی درست کنم و بین عاشق ها پخش کنم. یه مدت این کار رو انجام دادم و بعد از مدتی به دلیل مشکلات تحصیلی و دانشجویی کنارش گذاشتم

شب است و ...

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) شب است و سکوت است و ماه است و من... رادیو ایران:بسم الله الرحمن الرحیم.شنوندگان عزیز توجه فرمائید؛شنوندگان عزیز توجه فرمائید،صدام حسین اولین شعله جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران را روشن کرد... شب است و هراس است و فانوس و من... امام فرمان می دهد همه باید وارد جبهه شوند و از میهن و انقلاب و ناموس خود دفاع کنند

ظرفیتت رو بالا ببر...

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) سکوت بود و ماه، تنها می شد سایه ای غول پیکر را دید که کم کم در تاریکی مبهم خیابان گم می شد. سایه را دنبال کرد.ولی هرچه می رفت به آن نمی رسید. نمی دانست دنبال چه می گردد.مانند دیوانه ها ، سرگردان و گیج می دوید.صدای نفسهایش ، خستگی بی اندازه اش را به رخ می کشید. گویا از چیزی ترسیده است

دستشان روی سر ماست ولی...

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) شب جمعه بود و فقط یک ساعت مونده به پایان عمر روز 27رمضان. مثل عادت هر شب،این موقعها با خانواده می نشستیم پای تلویزیون و اخبار استانمون رو تماشا می کردیم. اخبار شروع شد. -سر فصل خبرها:امشب بروجرد غرق در نور و معنویت است؛میزبانی شهرستان بروجرد از دو شهید گمنام... این خبر رو که شنیدم داغ کردم

خاطرات اردوی فرهنگی(تشنگی)...

نمایش مشخصات مصطفی سالاروند(طوبی) رفته بودیم اردوی فرهنگی. جایی که رفته بودیم در گیری قومی هم بود.در گیریشون به تیراندازی هم کشیده بود.خلاصه امنیت شدیدا پایین بود. چشمه ای زلال درست در آن طرف اردوگاه ما بود که مجبور بودیم برای آشامیدن از اونجا آب بیاریم. یه مدت که گذشت،خیلی تشنمون شد.یه 4لیتری باهامون بود.با بچه ها رفتیم از سر چشمه آب پرش کردیم