معرفی مریم حسین پور


مریم حسین پور
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 10 شهريور 1370
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

سرنوشت شوم

نمایش مشخصات مریم حسین پور به نام خدا قلب کوچکش شروع به تپیدن کرده بود هرچند قدم یکبار به پشت سرش نگاه می کرد کوچه را که رد کرد رسید به خیابان اصلی خودش را به میوه فروش دم محله رساند و با خواهش و نفس منقطع خود چیزهایی را به زبان آورد مرد میوه فروش که متوجه حرف هایش نمی شد چهار پایه بغل مغازه را زیر پایش هل داد

داستان های من و اتوبوس(شماره1)

نمایش مشخصات مریم حسین پور کفش های پلاسیده اش را روی زمین می کشید.چادرش رنگ تازگی نداشت چشمانش به زیر بود. اتوبوس که ایستاد آرام سوار شد همه نشسته بودند با دیدن او کسی از جایش تکان نخورد همه نگاهشان به بیرون بود پیرزن آرام آرام به ته اتوبوس رفت به خیال اینکه برای مسافران دیگر جا باز شود. نگاه آرامش را روی دختر

گرگ های درنده

نمایش مشخصات مریم حسین پور شهر را آتش و دود گرفته، خانه های آباد ویران شده و خون در خیابان ها جاریست. دیگر از هیچ کجای شهر صدای بازی کودکان و خنده و شادی به گوش نمی رسد. کودکان به جنازه دوستان کوچک خود خیره می شوند و بغض خود را در گلو فرو می برند آنها به خوبی می دانند که به زودی یکی از آنها به چنین روزی خواهند افتاد و بقیه به آنها تماشا خواهند کرد

دره مرگ 2

نمایش مشخصات مریم حسین پور داستان را که به اینجا رساند آنها را در دسکتاپ ذخیره کرد به ساعت نگاهی انداخت از 2 نیمه شب گذشته بود کامپیوتر رابست دستش را به کمرش گذاشت و از پشت سیستم بلند شد چراغ اتاق را خاموش کرد و روی نوک پا به اتاق خواب رفت لیوان را از میز کنار تخت برداشت و چند جرعه آب نوشید. -هنوز نخوابیدی؟

دره مرگ

نمایش مشخصات مریم حسین پور وقتی شب شد دردهای کهنه ام تازه دهن باز کرده با اینکه از صبح مدام گریه می کردم اما هنوز آرام نگرفته بودم و چیزی گلویم را می فشرد لباس های خیس هنوز در حیاط بود و روی رخت نیاویخته بودم. گوشه اتاق کنار میز تلفن پر بود از کاغذ های کوچک که رویشان شماره تلفن دوستان احمد را نوشته بودم همینطور

دلتنگی

نمایش مشخصات مریم حسین پور به نام خدا کنار پنجره کز کرده بود و عین یه ماهی دهنش رو باز وبسته می کرد گفتم شاید افسردگی گرفته رفتم نزدیکتر تا دلداریش بدم تا منو دید دستپاچه شد گوشی از دستش افتاد با دیدن این صحنه فشارم بالا رفت زدم پس کله اش -پسر تو آدم نمی شی مگه نگفتی باهم قهریم پس چرا باهاش حرف می زنی؟ من منی

یک نگاه معصومانه

نمایش مشخصات مریم حسین پور موهای سیاهش روی پیشانیش را پوشانده بود وچشمان درخشانش زیر آنها مخفی شده بود. انگشتانش را دور میله ها حلقه زده بود و صورت سفید و معصومانه اش را به میله های آهنین و سرد چسبانیده بود. اتاق را ورانداز کرد انگار کسی نبود اما در گوشه ای صدای خش خش کاغذ ها حواسش را به آنجا متمرکز کرد با خوشحالی صدا کرد - مامان

دستان پر مهر

نمایش مشخصات مریم حسین پور هرموقع بیرون می رفتیم از نعمت وجودت استفاده می کردم و خودم را به تو می چسباندم. همه می گفتند داری لوسش میکنی ولی تو با لبخند زیبایت جواب می دادی کاریش نداشته باشین دختر خودمه . فکر می کردم اگر نباشی یا کتک می خورم یا زمین! بعد از رفتنت کتک نخوردم اما بد جوری زمین خوردم, طوری که بعد

تکرار مکررات

نمایش مشخصات مریم حسین پور sروزگار عجیبی است دخترکان گذشته حالا مادرانی شده اند که باید نق زدن های فرزند کوچکشان را تحمل کنند ....و در مقابل خواسته هایشان مقاومت کنند ودلیل موجه بیاورند همین مادران به کودکانشان می گویند: صبر کن مادر بشوی تا بفهمی چه می گویم!!! واین چرخه تا ابد ادامه دارد...

تفاله آدامس

نمایش مشخصات مریم حسین پور به نام خدا کریستال ها,مجسمه های چوبی,گل های مصنوعی و لوازم دیگر که پشت ویترین خودنمایی می کردند ونگاه مهسا را به خودش جلب کرده بود مهسا کمرش را راست کرد و به وسایل تزئینی گرانقیمت زوم شد آهسته طوری که آرامشش را به هم نزنم گفتم آخه اینا چیه؟ یه مشت آت و آشغال که پول آدمو هدر میده در