معرفی بهروز پورصفر بروجنی


بهروز پورصفر بروجنی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 5 ارديبهشت 1346
کشور: ايران شهر: بروجن


آخرین داستان ها ارسالی

بنفشه ها

نمایش مشخصات بهروز پورصفر بروجنی .... بساطش را جمع کردو آماده رفتن شد از درب که بیرون آمد چشمش به تکه سیاه کوچکی روی زمین افتاد ... باورش نمی شد پیدایش کرده بود گل از گلش شکفت آنرا برداشت و در جیب دیگرش که سوراخ نبود گذاشت اما تا رسیدن به خانه لحظه ای نشد که حواسش به آن نباشد این بار دیگر امکان نداشت گمش کند. به خانه که رسید به چشم بر هم زدنی به اتاق بالا یی رفت

جوجه ها

نمایش مشخصات بهروز پورصفر بروجنی آقا محمد روی ایوان و زیرسایه درخت گردوی تنومندی که مثل خودش سالها از عمرش میگذشت ، نشسته بود . نسیم خنک و دلچسب بهاری گونه هایش را نوازش می داد ،پایش را روی پایش انداخت و سیگار فیلتر دار باریکی را درآورد کبریت را کشید و کام عمیقی از آن گرفت .هر وقت که سرحال بود اینطوری کیفش را کوک می کرد با یک کام عمیق و جانانه

یک شب یک خاطره

نمایش مشخصات بهروز پورصفر بروجنی .... چه چه آخر را که زد تموم آنهائی که در کافه نشسته بود براش کف و هورا کشیدن چند نفری هم سوت میزدند که یکی شون سوت بلبلی را خیلی قشنگ میزد ناصر هم دو تا دستاشا بلند کرده و اینطوری از همه شون تشکر می کرد . چلو کباب کوبیده اش هنوز روی میز بود. کافه چی آمد پیش ناصر و گفت: آقا ناصر روحمونا تازه کردی

تی پارتی

نمایش مشخصات بهروز پورصفر بروجنی - حمید چه بوی خوبیه ... نه ؟ - خیلی عالیه ... ادکلن تی پارتیه ... - کی داره ؟ - داروخانه ها اولین باری بود که ذهنم بطرف یه چیز دیگه غیراز کفش و لباس و خوراکی هائی مثل آلو سبزو نوشابه و غیره مشغول می شد به هرحال رویای خرید تی پارتی در ذهنم جوانه زدو خیلی زود رشد کرد

زباله ها

نمایش مشخصات بهروز پورصفر بروجنی روی نیمکت نشسته بود وبه ساعتش نگاه میکرد... . ابر تیره آرام آرام همه آسمان را پوشاند و باران شروع شد . از آن باران های تند بهاری که آسمان هرکه و هرچه در زمین هست را به رگبار می بندد - هان ! زیر باران باید رفت !؟ رهگذری که با عجله از کنارش رد میشد این را پرسید و رفت جوابی نداد. فقط

این طرف و آن طرف

نمایش مشخصات بهروز پورصفر بروجنی **این طرف** سرما بی سآبقه بود و تا چشم کار میکرد سفیدی برف بود و برف هر دو خوب می دانستند که دیگر رمقی برایشان نماند ه و اگر جنبنده ای نیابند چه بسا که آفتاب روز بعد را نبینند آروم و بیصدا شانه به شانه هم حرکت می کردند و پشت سرشان رد پائی طولانی و کج و معوج از جای پایشان روی برف به جا گذاشته بودند

غریبه

نمایش مشخصات بهروز پورصفر بروجنی سعدیا گوسفند قربانی به که نالد زدست قصابش بره سفید کوچولو تازه از شیر مادر جدا شده بود. طعم علف داشت زیر دندانش مزه میکرد . ،مشغول جست و خیز بود. گاهی به هوامی پرید وگاهی بروی زمین می چرخید و دراین سبزه زار زیبا غرق لذت بود. گاهی با دو دست خم کرده، ضربه ی سر محکمی به هوا می زد