معرفی محمد جهاني نسب


محمد جهاني نسب
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 21 تير 1356
کشور: ايران شهر: مشهد


آخرین داستان ها ارسالی

عروج

نمایش مشخصات محمد جهاني نسب مرد آرام شنل سیاهش را از چوب رخت بیدهای مجنون ، قرض گرفت و فکر پریشانش را لابلای بوی برگهای چنار سوخته به حلقة تاریک و ولنگار شنل سپرد . کفشهای تنهایی اش را با هزار یا علی مدد از گوشة زیلوی افکارش به پیاده روی کهکشانها دعوت کرد و بی آنکه از بودن کنار دریاچه احساسی به قلب انگشتان پایش وارد آید راه مرداب را در پیش گرفت

كمربند ( تقديم به مادران سرزمين مادريم )

نمایش مشخصات محمد جهاني نسب تمام دارائيشو كنار بسته هاي خالي آدامس و شكلات روي زمين پهن كرد . با حساب پول هايي كه بايد به كلي فروش مي پرداخت و كسر پول خريد دارو براي خواهر كوچكش 1550 تومان به اضافة 6 عدد بليط براي برگشت به خانه باقي مي ماند . لبخند كمرنگي روي لبانش نقش بست . بدون اينكه مثل هر روز تبليغات اجناس مختلف

دزد

نمایش مشخصات محمد جهاني نسب آرام خودش را به پناه ساية ديوار و سكوت گرم و طاقت فرساي خانه هايي كشيد كه در خلسة نيمروزيِ صداي يكنواخت و نسيم خنك كولرها به خواب فرو رفته بودند . در امتداد سايه ها خيره به در و پنجره هايي بسته دنبال راهي مي گشت تا از وحشت كوچه هاي ذهنش به سمت خلايي تكراري پرواز كند . چهار دست و پا

وهم

نمایش مشخصات محمد جهاني نسب خيلي خسته بود ، اونقدر خسته كه حتي فكر مي كرد از خسته گي ميميره مشغوليات فكريش اونقدر زياد شده بود كه حتي يادش رفته بود اصلاً چرا مي نويسه . سر دبير مجله كه عوض شد، اونم كاراش بيشتر شد . آخه سر دبير جديد طرز فكرش يه چيز ديگه بود . با مال بقيه فرق داشت . انگار خيلي نو بود . نو بود اما نه من در آوردي

ماه شكسته

نمایش مشخصات محمد جهاني نسب مرد آرام شنل سياهش را از چوب رخت بيدهاي مجنون ، قرض گرفت و فكر پريشانش را لابلاي بوي برگهاي چنار سوخته به حلقة تاريك و ولنگار شنل سپرد . كفشهاي تنهايي اش را با هزار يا علي مدد از گوشة زيلوي افكارش به پياده روي كهكشانها دعوت كرد و بي آنكه از بودن كنار درياچه احساسي به قلب انگشتان پايش وارد آيد راه مرداب را در پيش گرفت

اتوبوس

نمایش مشخصات محمد جهاني نسب sمرد در ايستگاه تنها ايستاده بود و به جاده خيره شده بود . سلام ! زن اين را گفت . خنديد و نشست . دو اتوبوس از ايستگاه بيرون رفتند . زن از شهر ديگري بود و باز هم مرد مانده بود و اتوبوس رفته .

واكسي

نمایش مشخصات محمد جهاني نسب خودش رو تو آينه آسانسور ورانداز كرد ، دستي به موهاش كشيد و يقة كتش رو مرتب كرد . سلام من صاحب پاساژ سعادت هستم با آقاي شهردار قرار ملاقات داشتم ، در خصوص بساطي هاي جلوي پاساژ مي خواستم … بفرمائين بشينيد تا صداتون كنم . حتماً كفاشمو عوض مي كنم ، مرتيكه از واكساي كيلوئي زده ، حيف