معرفی الهه سلیمی


الهه سلیمی
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 10 اسفند 1367
کشور: ايران شهر: تهران
بـــــــــــــزرگ تـر کـه شـدم
داستـانـی خـواهـم نـوشت کـه کـلـاغ هـایـش قـصـه بـبافـنـد

و آدم هـا را بـه هـــــــــــــم بـرســـــــــــــانـنـد !



آخرین داستان ها ارسالی

حامد (قسمت دوم )

نمایش مشخصات الهه سلیمی قسمت دوم حافظ اگر قبلا هفته ای دوبار در خانه میدیدمش حالا فقط سرمزار مادر میشد دیدش کلا از ما دل کنده بود انگار تو خونه تنها دلخوشیش مادرم بود با پدرم که همیشه سر جنگ داشتند همین دوسال پیش بود که دیگه به سرش زد و خونه رو ترک کرد همان موقع ها بود که هانیه هم که عاشق و دلباخته منصور

حامد

نمایش مشخصات الهه سلیمی در بهت و ناباوری به دیوار تکیه داده بودم و به وضوح یادم میاد که نیمه شب بود و از پشت شیشه که به سختی میتونستم مادرم رو ببینم ، دیدم که هیچ دستگاهی بهش وصل نیست و تو دلم خوشحال شدم که حالش خوب شده و اون سه روز مصیبت به پایان رسیده اما خیال باطل بود و شروع بدبختی زندگی ما خوشحال و لبخند

آرام قسمت آخر

نمایش مشخصات الهه سلیمی تمام مسئولیت این قضیه رو انداختم گردن مادرم به امیر حسین گفتم بهتره راجع به این مسئله با مادرم صحبت کنه اما میخواست نظر من رو بدونه . بهش گفتم اگه مادرم متوجه بشه قبل از اینکه درجریان بذارمش به شما جوابی دادم قطعا دلخور میشه اجبارا سکوت کرد و گفت : پس میذاریم به عهده مادرامون

آرام قسمت دهم

نمایش مشخصات الهه سلیمی دریا آرام بود و صدای برخورد موج های کوچک را به ساحل می شنیدم قدم زنان سمت چپ حیاط رو گرفتم شاید با کمی راه رفتن حالم خوب شه روبه دریا با زانوهایی که در بغل گرفته بودم نشستم و بدون اینکه بخواهم، صحنه های روزهای سفر از جلو چشمانم میگذشت اینکه مجبوربودم امیر حسین رو به دست فراموشی

اینترنت خانه ما

نمایش مشخصات الهه سلیمی به نام خدا انشا: اینترنت خانه ما اینترنت خانه ما خَ ر است وقتی این را گفتم زیر چشمی نگاه معلممان کردم آقای بیقرار چشمانش گرد شده بود و یواشکی لبخند زد ولی ادامه دادم پدرم همیشه میگوید اینترنت خانه خَ ر است راستی خواهرم میگوید دوتا خَ ر است و بحث به همین جا ختم نمیشود مادرم که

آرام قسمت نهم

نمایش مشخصات الهه سلیمی انقدر خسته و کرخ بودم که نمیدونم چند ساعت خوابیدم ولی دیگه کاملا شب شده بود بی اختیار به اتاق خواب خانم تقوی رفتم که دریا رو تماشا کنم امیر حسین انقدر مظلومانه خوابیده بودکه دلم میخواست ساعتها نگاهش کنم خیالم راحت شد که اومده صدای تلویزیون به قدری زیاد بود که نگران بیدار شدنش

آرام قسمت هشتم

نمایش مشخصات الهه سلیمی سرمای خاصی حاکم بود و حس ترسی که از اون پنج نفر داشتم ، ترسی که مجبورم کرد برم یه گوشه بشینم یکیشون وقتی سمتم اومد گریه ام شدت گرفت و بهش گفتم ازم دور شید با من حرف نزنید یکیشون که داشت گره روسریشو محکم میکرد از تخت پرید پایین و گفت : اوهو خانم رو ببین ازم دورشید،انگار ما جُزام داریم

آرام قسمت هفتم

نمایش مشخصات الهه سلیمی درازکشیدم کف دستمو روی سرم گذاشتم و مالیدمش مادرم با پلاستیک پراز یخ به سمتم اومد و گفت ولش کن بدتر میشه بیا اینو بذار روش .همش دردسر درست میکنی حالت خوب شد برام قشنگ توضیح میدی گفتم : نگران نباش الان پلیس میاد براشون توضیح میدم توام گوش کن چرا اینجوری نگام میکنی ؟مگه کار بدی

آرام (قسمت ششم )

نمایش مشخصات الهه سلیمی هوا گرگ و میش بود بود دریا طوفانی شده بود و ما خیلی ازش فاصله گرفته بودیم امیرحسین درحالی که داشت سیب زمینی ها رو فویل پیچ میکرد نگاهش رو به من دوخته بود من که متوجه سنگینی نگاهش شده بودم خودم را سرگرم چای کردم و لیموی تازه ای را که از بازار خریده بودم با چاقو نصف کرده وآبش را

آرام قسمت پنجم

نمایش مشخصات الهه سلیمی از خستگی تو ماشین خوابم برد وقتی رسیدیم با صداش بیدار شدم و فکرکردم صبح شده و به چشماش ذل زدم اما تاریکی شب منو به خودم آورد و از ماشین پیاده شدم و قطرات باران به صورتم میخورد و من تلوتلو رفتم تو رختخواب. سر صبحانه با کمال پررویی گفت ؟آرام خانم دیشب حتی یه شب بخیر خشک و خالی هم به